" /> فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت۵۶ - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان هاسایت های دیگر

فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت۵۶

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از فصل دوم دانشجوی شیطون بلا از اینجا وارد شوید

_من با آدم کلاشی مثل تو جهنمم نمیرم

ازم فاصله گرفت که عصبی دستش رو گرفتم و از پشت دندونای چفت شده ام غریدم :

_میبینم که زبون باز کردی دختر کوچولو

با نفس نفس نگاهش توی صورتم چرخوند و حرصی گفت :

_ولم کن لعنتی !!

از اینکه اون دختر سر به زیر ساده داشت اینطوری گستاخ و دریده توی صورتم صحبت میکرد عصبی غریدم :

_اگه ولت نکنم چیکار میخوای بکنی مثلا ؟!

نگاهش رو به اطراف چرخوند و یکدفعه با دیدن ماشین پلیسی که از دور میومد با پوزخندی گفت :

_الان میبینی

دست آزادش روی هوا تکونی داد و درحالیکه سعی میکرد پلیس رو متوجه خودش کنه بلند گفت :

_آهاااای بهم کمک کن….

با فهمیدن اینکه میخواد چه گندی بزنه بی معطلی دستمو روی دهنش فشردم و خشن کنار گوشش زمزمه کردم :

_اگه نمیخوای اون فیلم خوشکلت رو برای دادشت بفرستم همین الان خفه میشی !!!

از ترس چشماش گرد شد و خشکش زد هه پس نقطه ضعفش همین فیلمه اس ، آروم دستمو پایین آوردم و با تمسخر خطاب بهش گفتم :

_حالا مثل یه دختر خوب دنبالم میای و سوار ماشین میشی وگرنه چی ؟؟؟

نفسم رو با صدا بیرون فرستادم و تهدید وار ادامه دادم :

_بد میبینی دخترجان

با سری پایین افتاده سوار ماشین شدم ولی آیناز هنوزم همونجا با بُهت ایستاده بود و تکون نمیخورد دستم روی بوق فشردم که بالاخره نگاهش به سمتم چرخید یکدفعه با دیدن نفرتی که توی چشماش موج میزد

برای ثانیه ای حس کردم قلبم نزد و بی اختیار دستم دور فرمون لرزید ، هنوز خیره اش بودم که با تقه ای که به شیشه طرفم خورد گیج چرخیدم

ولی با دیدن مامورای پلیس که بیسیم به دست مشکوک نگاهم میکردن با اینکه از درون دستپاچه شده بودم سعی کردم به روی خودم نیارم پس شیشه رو پایین کشیدم و جدی لب زدم :

_بله ؟!

افسر پلیس سرش رو خم کرد و درحالیکه با دقت نگاهش توی ماشین میچرخوند حرفی زد که بی اختیار آب دهنم رو قورت دادم و با استرس نگاه ازش دزدیدم

_مدارک لطفا !!

سعی کردم جدی باشم تا به چیزی شک نکنه پس بی تفاوت زیرلب زمزمه کردم :

_اوکی

مدارک رو بیرون آوردم و به سمتش گرفتم که با دقت بررسیشون کرد و درحالیکه باز به سمتم میگرفتشون گفت :

_خانوم رو میشناسید ؟!

به کل آیناز رو از یاد برده بودم و گیج لب زدم :

_خانوم ؟!

اشاره ای به اون سمت خیابون کرد و گفت :

_بله اون خانومی که اونجا ایستادن

نمیدونستم چه جوابی بهش بدم و توی ذهنم دنبال پیدا کردن حرفی بودم چون با کولی بازی که آیناز درآورده بود مطمعنن یه چیزایی دیده و شک کرده بودن پس نمیشد الکی و نسنجیده حرفی زد

_خوب میدونید چی……

یکدفعه در سمت شاگرد باز شد و باقی حرفم با دیدن آینازی که کنارم نشسته بود ناتموم موند

جلوی چشمای ناباورم دستم رو به گرمی فشرد و آروم گفت

_چی شده عزیزم ؟!

چی عزیزم ؟! این چی میگه ؟!
نکنه سرش به جایی خورده ؟!

با چشمک ریزی که به دور از چشم پلیسا بهم زد تازه دوهزاریم افتاد و‌ با لبخند مصلحتی لب زدم :

_چیزی خاصی نیست عشقم !!

عشقم رو با آنچنان لحن کشیده ای زمزمه کردم که نگاه ازم گرفت و با حالتی که معلوم بود عصبیه لباشو بهم فشرد

با دیدن حالتش بی اختیار تو گلو خندیدم و خطاب به پلیسی که هنوز کنار ماشین ایستاده بود گفتم :

_هنوزم مشکلی هست ؟!

کلاهش روی سرش تنظیم کرد و گفت :

_نه موفق باشید

با دور شدنش از ماشین آیناز عصبی دستش از توی دستم بیرون کشید و با اخمای درهم درحالیکه به بیرون خیره میشد گفت :

_فکر نکن دلم برات سوخته ها نه …..فقط اون فیلم لعنتی رو میخوام

نوشته فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت۵۶ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا