" /> فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت۳۴ - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان هاسایت های دیگر

فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت۳۴

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از فصل دوم دانشجوی شیطون بلا از اینجا وارد شوید

حس میکردم گوشام از شدت خشم دارن سوت میکشن یعنی چی این حرفش ؟؟
اصلا سرش از حریم خصوصی میشد و اینکه نباید بی اجازه به وسایل شخصی دیگران دست بزنه ؟؟

_آره…به چه جراتی قفل گوشی من رو باز کردی ؟؟

به طرفم برگشت و بی اهمیت گفت :

_بیخیال !

حرفش رو چندبار زیرلب زمزمه کردم و انگار باورم نمیشد داره چی میگه سرم رو کج کردم و ناباور لب زدم :

_چی …. بیخیال ؟!

سری به نشونه تایید تکون داد و گفت :

_اون موقع عصبی بودم و یه کاری کردم ، حالام گذشته پس بیخیالش بشی بهتره !!

دست به سینه شاکی جلوش ایستادم و عصبی گفتم :

_چرا اونوقت ؟؟

نگاهش رو توی صورتم چرخوند و گفت :

_چون اون وقت کسی که اذیت میشی تویی !!

چشمام دیگه گشادتر از این نمیشد ، این حجم از وقاحت و پرویی مگه وجود داشت ؟!

راست راست توی چشمام زُل زده میگه بیخیال کار من شو و دست زدن به وسایلت رو فراموش کن چون اذیت میشی و کاری ازت برنمیاد حتی حاضر نبود ازم معذرت خواهی کنه و بخواد ببخشمش !!

انگشتم رو سمتش گرفتم و با بُهت لب زدم :

_تو ….تو …..

سری تکون داد و بی تفاوت لب زد :

_من چی ؟!

دندونام روی هم سابیدم و تقریبا جیغ کشیدم :

_خیلی پرویی

شونه ای بالا انداخت و بی تفاوت گفت :

_اون رو که میدونم یه چیز جدید بگو !!

با نفس نفس یک قدم بهش نزدیک شدم و با حرص تخت سینه اش کوبیدم که یک قدم به عقب برداشت و خشن فریاد زدم :

_هه ‌…. الان داری من رو دست میندازی ؟؟! از این کار لذت میبری آره ؟؟

چندثانیه بی حرف خیرم شد و یکدفعه دستاش رو به نشونه تسلیم بالا برد و گفت :

_اوکی ….قبول دارم اشتباه کردم

دندونام روی هم فشردم

_خوب … ؟!

سرش رو کج کرد و پرسید :

_خوب چی ؟؟؟

دست به سینه عصبی گفتم :

_منتظرم ….بگو چی دیدی توی گوشیم و چرا بازش کردی ؟؟

با این حرفم رَد خنده روی لبهاش نشست ولی زود به خودش اومد و درحالیکه سعی میکرد جدی باشه گفت :

_هیچی !!

پشت بهم کرد و خواست بره که بازوش رو گرفتم و درحالیکه نیم نگاهی بهش مینداختم عصبی خطاب بهش گفتم :

_هیچی ؟؟ یعنی میخوای بگی الکی قفل گوشی من رو باز کردی و سَرک تو گالریش نکشیدی و عکسا و فیلمای من ندیدی ؟؟

خودش رو به اون راه زد و گفت :

_مگه چه عکسی توی گوشیت داشتی ؟؟

دیگه داشت حوصلم رو سر میبرد چرا دوست داشت خودش رو به اون راه بزنه و طوری رفتار کنه که انگار اصلا از هیچ چیزی خبر نداره ؟؟

با حرص دندونامو روی هم فشردم و عصبی غریدم :

_اون رو تو دیگه بهتر میدونی ….مگه نه ؟!

بازوش رو از دستم بیرون کشید و درحالیکه به سمت مبل ها میرفت و روشون مینشست خطاب بهم گفت :

_نمیدونم داری از چی حرف میزنی !!

داشت از یه چیز غیر ممکن حرف میزد ، مگه میشه قفل گوشی من رو باز کرده باشه و توش سَرک نکشیده باشه ؟؟

کلافه از فکرای درهم برهمی که توی سرم چرخ میخورد چنگی توی موهام زدم و با خشم لب زدم :

_هدفت از این کارا چیه ؟!

پاشو روی اون پاش انداخت و بی اهمیت پرسید :

_کدوم کارا ؟؟

نه با این مثل آدم نمیشد حرف زد با چند قدم بلند به طرفش رفتم و درحالیکه رو به روش می ایستادم با دستای مشت شده از خشم پوزخندی زدم و گفتم :

_کدوم ؟؟ یعنی واقعا خودت متوجه نمیشی داری چیکار میکنی ؟؟

وقتی نگاه بی تفاوتش رو دیدم بیقرار دستی به صورتم کشیدم و عصبی ادامه دادم :

_چرا از اینکه من رو بازی بدی خوشت میاد ؟!

سرش رو به پشتی مبل تکیه داد و درحالیکه نگاهش رو به سقف میدوخت‌ انگار داره با خودش حرف میزنه به آرومی زیرلب زمزمه کرد :

_من کارم بازی کردن و بازی دادنه !!

فکر کردم اشتباه شنیدم ، گیج پلکی زدم و با تعجب پرسیدم :

_چی ؟؟؟

چشماش روی هم فشرد و بعد از مکث چندثانیه ای انگار جنی شده باشه یکدفعه بلند شد و درحالیکه دستی به لباسش میکشید خودش رو به اون راه زد و خطاب بهم گفت :

_اوکی قبول دارم من قفل گوشیت رو بدون اجازه باز کردم ولی….

نگاهش رو به اطراف چرخوند و انگار دنبال حرفی برای گفتنه گیج ادامه داد :

_قصدم فقط پیدا کردن شماره ای ازت بود تا بهت زنگ بزنم همین !!

اون حرف میزد ولی من گیج از شنیدن حرفی که چند دقیقه پیش با خودش زیرلب زمزمه کرده بودم و بی اختیار توی ذهنم حرفش تکرار میشد

من کارم بازی کردن و بازی دادنه !!

این حرفش یعنی چی ؟؟
این مرد از نزدیک شدن به من چه قصدی داره؟؟

یعنی قصد بازی دادن من رو داره ؟؟ یکدفعه تموم کارها و رفتارهاش توی ذهنم نقش بست و بی اختیار یک قدم به عقب برداشتم

نگاه سرگردون و گیجم رو بهش که هنوزم خیرم بود و قصد داشت کارش رو برام توجیح کنه ، دوختم و ناباور زیرلب زمزمه کردم :

_تو کی هستی !!

با این حرفم دست از حرف زدن کشید و درحالیکه دستاش روی هوا بی حرکت مونده بود با تعجب خیرم شد

این واقعا داداش نورا کسی که زن داداشم به حساب میومد بود ؟! اصلا کسی که رو به روم ایستاده بود رو نمیشناختم

_یعنی چی من کی هست….

توی حرفش پریدم درحالیکه دست لرزونم رو بالا میگرفتم خطاب بهش گفتم:

_اوکی این دفعه رو نادیده میگیرم ولی اگه میخوای باور کنم قصد دیگه ای نداری قید شکایتت رو بزن و دیگه هیچ وقت سر راهم سبز نشو

دستم رو پایین گرفتم و جدی ادامه دادم :

_هیچ وقت !!

لینک دانلود کامل آهنگ سامان جلیلی/طرفداری : https://xip.li/u9yKwZ

http://novelland.ir/neginmusic.com/Neginmusic.com.samanjalilinewtrfdar.mp3

دانلود تمام آهنگ ها از سایت نگین موزیک نیم بها میباشد دوستان

نوشته فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت۳۴ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا