" /> فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت۳۰ - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان هاسایت های دیگر

فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت۳۰

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از فصل دوم دانشجوی شیطون بلا از اینجا وارد شوید

_فکر نکن از دستم در رفتی کوچولو ؟!

چندبار متن پیام رو مرور کردم و بی اختیار لرزی به تنم نشست این لعنتی بعد گذشت این همه مدت هم باز ول کن من نبود !؟

مطمعنم این پیام از طرف خودشه وگرنه کی میاد همچین پیامی برای من بفرسته ؟!

اعصابم رو به کل بهم ریخت و به کل شوق و ذوقم بابت گوشی از سرم پرید عصبی گوشی جدیدم روی تخت پرت کردم و دستامو از دو طرف توی موهام چنگ زدم

فکر میکردم میتونم از دستش در برم ولی حالا با دیدن این پیام و اونم بعد از این همه مدت فهمیدم سخت در اشتباه بودم

طرف اینقدر پیگیر من بود که بعد از این همه مدت بازم پیام داده و مطمعن بوده من خطم رو باز میگیرم و قصد عوض کردن شماره ام رو ندارم

بلند شدم و کلافه شروع کردم توی اتاق راه رفتن مدام زیرلب با خودم زمزمه میکردم :

_باید چیکار کنم خدا ؟!

به کل روحیه ام رو باخته بودم و یه جورایی داشتم دور خودم میچرخیدم که این بار صدای زنگ گوشیم بلند شد

سرم رو بلند کردم و از اون فاصله نگاهم رو به صفحه گوشی که مدام روشن خاموش میشد دوختم

انگار یه جورایی میترسیدم برم جلو و ببینم کیه !!

یعنی میترسیدم که نیما باشه ، نمیدونم چقدر به گوشی خیره شدم و زنگ خورد که بالاخره تماس قطع شد نفس راحتی کشیدم و دستمو روی سینه ام که به شدت بالا پایین میشد گذاشتم

ولی هنوز چند دقیقه نگذشته بود که باز صداش بلند شد ، پایین لباسم رو با دستای لرزونم چنگ زدم و نگاه ازش گرفتم و سعی کردم نسبت بهش بی تفاوت باشم

ولی با فکر به اینکه شاید اون نباشه و کسی کار مهمی باهام داره خودم رو قانع کردم و به طرف تخت راه افتادم و بدون اینکه نگاهی به تماس گیرنده بندازم گوشی رو برداشتم

_بله ؟!

_گوشی جدید مبارک !!

با شنیدن صدای نیما خشکم زد و بی اختیار دهنم نیمه باز موند ، لعنت به من چرا وسوسه شدم گوشی رو جواب بدم

وقتی دید هیچ حرفی نمیزنم صدام زد و گفت :

_اینقدر من ترسناکم که باعث شده توی زبون دراز لال بشی؟؟

لبه تخت نشستم و با دستای مشت شده غریدم :

_چی میخوای ؟!

سکوت کرد و بعد از چند ثانیه نفسش رو سنگین بیرون فرستاد و آروم گفت :

_هیچی !!

برای ثانیه ای حس کردم اشتباه شنیدم گوشی رو توی دستای عرق کرده ام محکم گرفتم و گیج پرسیدم :

_چی ؟؟

ولی در مقابل منه بُهت زده و گیج گلوش رو با سرفه ای صاف کرد و گفت :

_گفتم که هیچی فقط خواستم بگم بیای کیفت رو از نگهبانی شرکت تحویل بگیری

چی ؟! نیما و مهربونی ؟!
یعنی باید باور کنم دست از اذیت کردن من برداشته ؟!

زبونی روی لبهام کشیدم و گیج لب زدم :

_شرکت ؟!

_آره شرکت !!

_ولی تو چ…..

توی حرفم پرید و با حرفی که زد دیگه باورم شد واقعا سرش به جایی خورده

_نمیتونی بیای شرکت آدرس خونت رو بفرست برات پست کنم

_تو ؟؟؟ اونم پست ؟!

_آره مگه وسایلت رو نمیخواستی !!

_آ….آره

_اوکی پس برات میفرستم

و بدون اینکه منتظر حرفی از جانب من باشه تماس رو قطع کرد و من رو مات و مبهوت سر جای خودم باقی گذاشت نه از اون پیام ترسناکش نه به این حرفاش !!

” نیما “

تماس رو قطع کردم و با لبخند گوشه لبم به رو به رو خیره شدم با یادآوری پیامی که دیروز برای خط آیناز فرستاده بودم و امروز اتفاقی دیدم گزارشش دریافتش برام اومده فهمیدم که خطش رو باز پس گرفته پس شماره اش رو با عجله گرفتم

ولی هرچی بوق میخورد برنمیداشت و کم کم داشت کلافه ام میکرد ولی یکدفعه با شنیدن
صدای شاکیش عصبی خواستم باز رو اعصابش برم

ولی با یادآوری اینکه اگه میخوام رامم بشه باید باهاش خوب باشم و قید تهدید و داد و فریاد زدن سرش رو بزنم به سختی خودم رو کنترل کردم

و یه حرفایی زدم که جز چرت و پرت چیز دیگه ای نبودن ، آخه یعنی چی که گفتم وسایلت رو برات پست میکنم !!

دستی به صورتم کشیدم و عصبی زیر لب نالیدم :

_لعنتی !!

حالا واقعا باید براش پست میکردم ؟! خوب میگفتی بیا شرکت وسایلت رو ببر این شِر وِرا چی بودن که بهم بافتی ؟!

داشتم همینجوری زیرلب غُر میزدم که با قرار گرفتن فنجون قهوه جلوم سرم رو بالا گرفتم و نیم نگاهی به امیلی انداختم

_بفرمایید قهوتون قربان !

سری تکون دادم و لب زدم :

_ممنون !

خواهش میکنمی زیرلب گفت و عقب گرد کرد و ازم دور شد ، بی حرف به بخاری که از قهوه بیرون میومد خیره شده بودم که صدای زنگ گوشی بلند شد

گوشی رو بلند کردم ولی با دیدن پیش شماره تماس گیرنده که برای ایران بود اخمام توی هم فرو رفت و گوشی رو توی دستام فشردم چرا بعد این همه مدت بیخیال من نمیشدن

یعنی واقعا نمیدونستن با این کارهاشون فقط دارن من رو آزار میدن !! دودل نیم نگاهی بهش انداختم و یکدفعه عصبی برای اینکه برای جواب دادن وسوسه نشم دکمه قطع تماس رو فشردم

گوشی روی میز پرت کردم و کلافه نالیدم :

_گندت بزنن !!

بلند شدم و خواستم به اتاقم پناه ببرم ولی هنوز چند قدمی دور نشده بودم که یکدفعه با شنیدن صدای پیام گوشیم پاهام از حرکت ایستاد و با دست های مشت شده سر جایی که بودم خشکم زد

بعد از چندثانیه بالاخره بعد از تردید فراوان سرمو کج کردم و نیم نگاهی به گوشیم که صفحه اش روشن بود انداختم

معلوم بود خانوادمن حالا که جوابشون ندادم برام پیام فرستادن هنوز دودل به اون سمت خیره بودم که بالاخره تردید رو کنار گذاشتم و با چند قدم بلند خودم رو به گوشی رسوندم

با عجله دستم روی آیکون پیام فشرده شد که باز شد و دیدم که همون شماره چند عکس برام فرستاده ، کنجکاو ابرویی بالا انداختم

و روی مبل نشستم و بی اختیار انگشتم روی دکمه دانلود فشرده شد ولی ای کاش دستم میشکست و این کار رو نمیکردم چون باز شدن اولین عکس باعث شد خشکم بزنه و بدون پلک زدن خیره گوشی شم

باورم نمیشد اینایی که توی عکس دارم میبینم خانوادمن و کسایی هستن که خیلی وقته ازشون دورم و حالا با دیدن عکسشون تازه فهمیدم که چقدر دلتنگشونم !!

آب دهنم رو قورت دادم و دست لرزونم روی عکس دوتایی بابا مامان چرخید یه طورایی انگار میخواستم لمسشون کنم چقدر بیقرار لبخند از ته دل مامان بودم !!

لبخندش جون و عمر من بود و با دیدنش انگار جون تازه ای گرفته باشم زدم روی عکس بعدی ولی این بار با دیدن عکس دست جمعی از بابا و مامان و نورایی که بغلشون نشسته بود و پسربچه سه چهار ساله ای که از ته دل میخندید و دستش دور گردن بابا بود

اخمام توی هم فرو رفت و این بار بدون باز کردن بقیه عکس ها گوشی رو کنارم انداختم و دستام از دو طرف توی موهام چنگ زدم

لعنتی !!

با دیدن نورا کنار بابا مامان انگار باز داغ دلم تازه شده باشه خشم توی وجودم افتاد و حس کردم درست عین کوهی که آماده انفجاره هر لحظه ممکنه منفجر بشم

خشمگین با یه حرکت زیر تموم وسایل روی میز زدم که پخش زمین شدن و صدای خورد شدنشون توی سکوت خونه پیچید !!

دیدن بعد این چند سال انگار دیوونه ام کرده باشه بلند شدم و با فریاد بلندی که کشیدم لگد محکمی به میز کوبیدم که چپه شد

http://novelland.ir/neginmusic.com/Neginmusic.comraminbibak.mp3

دانلود کامل آهنگ جدید رامین بی یاک هوادار توام لینک دانلود: https://b2n.ir/319272

نوشته فصل دوم رمان دانشجوی شیطون بلا پارت۳۰ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا