" /> فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت 63 سایت و (پارت 85 عمومی 99/1/21 آپدیت شد) - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت ۶۳ سایت و (پارت ۸۵ عمومی ۹۹/۱/۲۱ آپدیت شد)

رمان استاد دانشجو فصل دوم رمان استاد خلافکار

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از رمان فوق وارد شوید

#هانا

هنوزم بعد چند هفته که ازاون اتفاقات شوم گذشته بود وقتی یاد اون شب که‌ می افتادم تمام جونم میلرزید.
نگران بودم که کسی بفهمه شاهرخ و من کشتم این نگرانی شده بود کابوس زندگیم.

همون شب با بدبختی آیلا رو پیدا کرده بودیم اما کابوسش هر شب هنوزم با من بود.

آیلا روی تاب نشسته بود و تاب بازی میکرد منم کمی با فاصله ازش کنار درخت ایستاده بودم و بهش نگاه میکردم تنها امید روزای سختم این دختر بود و وقتی به این فکر می کردم که برای نجات جون پدر دخترم مجبور شدم اینکارو بکنم کمی دلم آروم میگرفت.
این روزا خیلی توی خودم رفته بودم که همه نگران شده بودند
مهرداد بیچاره که خبر نداشت چی به چیه نمیدونست چیکار کنه…
شب و روز ترانه رو می فرستاد سراغم تا از من چیزی در بیاره که بتونه دلیل این همه بی تابی هامو بفهمه اما آرمین بهم گفته بود هیچ وقت حتی یک کلمه هم نباید از اتفاقات اون شب به کسی بگم برای همین ترانه هم نتوسته بود حرفی ازم بکشه.

اون شب برای دفاع اون کار و کردم می گفت هیچ سرنخی وجود نداره که کسی بفهمه من آدم حروم زاده رو کشتم.
می گفت کاری که من کردم کمک به همه بوده نهوفقط خودمون چون اوت آدم آشغال داشت زندگی دخترهای بی گناه زیادی ازشون میگرفت.

آیلا که انگار خسته شده بود از تاب پایین اومد به سمتم دوید و گفت:

_ مامان من گرسنمه میشه برام ساندویچ درست کنی؟

دستش و گرفتم و سلانه سلانه به سمت ساختمون رفتیم وقتی وارد خونه شدم به سمت آشپزخونه رفتم اما با صدای زنگ در بین راه متوقف شدم و رفتم جلوی ایفون…

اما کسی رو روی مانیتور ندیدم چندباری بله گفتم اما هیچ کس نبود دکمه ضبط مانیتور روشن کردم تا ببینم کی بوده که زنگ زده است اما هیچ کسی دیده نمی شد فقط یه دست بود که اومد زنگ و فشار داد و تمام…
کمی ترسیدم اما با خودم فکر کردم حتما اشتباه شده و فهمیدن زنگ اشتباه زدن ورفتن .

دوباره به آشپزخانه برگشتم مشغول درست کردن ساندویچ برای دخترکم شدم.
زیاد طول نکشید که در ورودی باز شده آرمین وارد خونه شده توی دستش یه پاکت سفیدرنگ بود که تمام حواسش به اون بود .

ساندویچ به دست آیلا دادم و به سمت آرمین رفتم

اسمش و که صدا زدم تازه از فکر بیرون اوند و سرشو بالا گرفت و بهم نگاه کرد ازش پرسیدم :

چی شده چرا حالت بده؟
نگاهش و به سمت پاکت داد و گفت:

_ چیزی نیست حالم خوبه یه کم کار دارم میرم اتاق کارم .

اینو گفت ازم فاصله گرفت و رفت و من نگران چشمام تا اتاق کارش دنبالش رفت‌

نمیشد بیخیال باشم پس دنبالش رفتم و از لای در بهش نگاه کردم پاکت و باز کرد چیزی از داخلش بیرون اورد و با دیدنش خشکش زد.

و من دیگه نتونستم صبر کنم و در رو باز کردم سریع وارد اتاق شدم و کنارش ایستادم با دیدن من سعی کرد کاغذای تو دستشو پشتش پنهان کنه…

_مگه نگفتم کار دارم اینجا چیکار داری؟

اما من بی اعتنا به حرفش کاغذارو از دستش بیرون کشیدم و با دیدن عکس دونفره خودمو آیلا خشکم زد…

با ترس عکس و برگردونم

وقتی نوشته پشتشو خوندم روی زمین آوار شدم…
چشمام روی نوشته ثابت مونده بود

_ خیانت به من یعنی اینکه حکم مرگ خودتو همه عزیزاتو امضا کردی جناب تهرانی منتظرم باش خیلی زود کاری می کنم که هر روز هزار بار بمیری….

#هانا

آرمین عصبے عکس و از دستم کشید و کنار پام روے زمین نشست.

با دستش صورتم قاب گرفت

_من از پسش بر میام ؛میشناسمش که میگم نباید بترسیم فقط بایدمواظب باشیم میفهمے که چے میگم ؟

ارومزمزمه کردم
_من براے خودم نمے ترسم من فقط براے ایلا میترسم.
اگهباز بخوان …

انگشتشو روے دهنم گذاشت و مجبورم کرد سکوت کنم.
بااومدن ایلا توے اتاق خودمو جمع و جور کردم تا چیزے نفهمه نباید می‌ترسید.
با قدماے کوچیڪ به سمتم اومد کنارم نشست و دستم رو توے دستش گرفت و گفت:
_حالت خوبه مامانے با دیدنش نشد خودم رو کنترل کنم و محکم بغلش کردم محکم به خودم فشارش مے دادم که به حرف اومد و گفت :

_مامانداره چیکار مے کنے به خفه شدم .
آرمےن ایلا رو از من جدا کرد و بغلش زد و گفت:
_هیچے دخترم مامان فقط دلش برات تنگ شده بود
دخترکم با تعجب به باباش گفت:

اما ما که صبح تا شب همیشه با همیم چرا تنگ شده باز؟

بودهمونطور که توے بغلش بود دست منو گرفت و بلندم کرد و رو به آیلا گفت
_چون خیلے دوستت داره عروسڪ بابا.

از جام بلند شدم و آرمین گفت
_ نظرتون چیه بریم ناهار بخوریم؟

یعنے اینکه باید به خودم بیام و کارے نکنم دخترم نگران بشه.

سرےعازشون فاصله گرفته از اتاق بیرون اومدم خودمو به سرویس رسوندم .
نگاهیبه صورتم انداختم و شیر آب سرد و باز کردم چند بار به صورتم زدم تا کمے حالم سرجاش بیاد با خودم تکرار میکردم
اون از پسش بر میاد آرمین نمیذاره براے دختدم اتفاقے بیفته…

کمیکه از گرگرفتگے وجودم کم شد از دستشویے بیرون اومدم.

بابت تاخیری که در پارت گذاری رمان بوجود اومده بود کمال عذر خواهیو داریم تقصیر ما نبود

زمان پارت گذاری این رمان هر دوروز میباشد

این آهنگ با عشق تقدیم به شما دوستان

http://novelland.ir/neginmusic.com/Neginmusic.com.ahmadsaeedi.mp3

دانلود کامل آهنگ جدید احمد سعیدی لینک دانلود:https://xip.li/5KSLhb

اطلاع از زمان پارت گذاری های تمامی رمان های آنلاین سایت از اینجا

نوشته فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت ۶۳ سایت و (پارت ۸۵ عمومی ۹۹/۱/۲۱ آپدیت شد) اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا