" /> فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت 58 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت ۵۸

رمان استاد دانشجو فصل دوم رمان استاد خلافکار

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از رمان فوق وارد شوید

#هانا

پوزخند زد.
_نگران نباش…من حواسم به خودم هست.
_اتفاقا اصلا نیست، اگه بود که سه بار تا پای مرگ نمی رفتی! دو بارش که فلج شدی یبارم به خاطر مصرف زیاد ایست قبلی کردی.
چشماش و ریز کرد و موشکافانه پرسید
_کی بهت گفت من ایست قبلی کردم؟…آها البته کسی جز اون داداش فوضولت نمی تونه گفته باشه!
سرم و پایین انداختم و لب گزیدم که ادامه داد
_تو فهمیدی من به خاطرت زیاد مصرف کردم و برنگشتی؟ فهمیدی تا پای مرگ رفتم و خودت و بهم نشون ندادی؟
تلخ گفتم
_اون موقع که تو ایست قلبی کردی من توی بخش روانی ها بستری بودم!
با تموم شدن جملم رنگ نگاهش به یک آن تغییر کرد و با اندوه خاصی بهم زل زد.
انگار سخت پشیمون بود اما دیگه این پشیمونی چه فایده ای داشت و چه دردی از من و خودش دوا می کرد؟
هم من و هم اون توی این چهارسال خیلی زخم خوردم و رنج کشیدیم.
من رسما خودم و باختم و توی بیمارستان بستری شدم و آرمین تا پای مرگ رفت و برگشت!
لب های خشکش و تر کرد و گفت
_هانا..من مـ…
فهمیدم چی می خواد بگه و تند میون کلامش پریدم
_بیخیال آرمین! گذشته رو هرچی هم بزنی بیشتر بوی گندش در میاد…توی این چهار هم من عذاب کشیدم و هم تو…اما الان تنها چیزی که مهمه سلامت آیلاس! باید به فکر اون باشیم نه گذشته ای که رفته و فقط زخماش مونده.
کلافه نفسش و بیرون فرستاد و نوازش وار دستی میون موهام کشید.
_آیلا که پس گرفتیم دوباره یه خانواده میشیم…اینبار برای همیشه دشمنام و نابود می کنم تا دیگه کسی نتونه آرامش مون به هم بزنه.

دهن باز کردم تا چیزی بگم که صورتش و نزدیک آورد و خواست لب هام و نشونه بگیره که همون لحظه دره اتاق باز شد.
کمی از آرمین فاصله گرفتم و متعجب به در زل زدم.
لیلی بود!
با لبخند خاصی داشت نگاه مون می کرد.
آرمین اخم کرد و غرید
_تو در زدن بلد نیستی؟
لبخندش پر رنگ تر شد و گفت
_ببخشید مثل اینکه بد موقع مزاحم تون شدم.
آرمین یه تای ابروش و بالا انداخت و گفت
_تو که می دونی من با کسی رودرواسی ندارم.
و بعد خم شد و کوتاه و مختصر لب هام و بوسید.

#هانا

خجالت زده سرم و عقب کشیدم و زیر چشمی نگاهی به لیلی انداختم.
توقع داشتم تمسخر آمیز نگاهمون کنه اما توی چشماش یه غم عجیبی موج می زد.
انگار اصلا خوشحال نبود.
حتی آرمین هم متوجه غم و اندوهش شد و پرسید
_چیزی شده لیلی؟
لیلی دستی به چشماش کشید و لب هاش لرزید
_نه…چیزی نشده…بیاید پایین مثل اینکه امیر یه راهی پیدا کرده تا به عمارت شاهرخ وارد بشیم.
و بعد از تموم شدن حرفش تند از اتاق بیرون زد.
با رفتنش رو کردم سمت آرمین و گفتم
_اون اصلا خوشحال نیست! مثل اینکه یه مشکلی داره.
از روی تخت بلند شد و سری تکون داد.
_می دونم مشکلش چیه…به زودی هم حلش می کنم.

دیگه چیزی نگفتم و من هم از روی تخت بلند شدم.
پشت سره آرمین از اتاق بیرون زدم و به سمت طبقه پایین قدم برداشتم.
به پله آخر که رسیدم متوجه امیر شدم که خیلی خونسرد روی مبل لم داده بود و داشت فیلم تماشا می کرد!
این بشر چه قدر عجیب بودش!
اصلا نمی تونستم این ریلکسی و اعتماد به نفسی که توی چشماش موج می زد رو درک کنم.
یاده حرف آرمین افتادم…گفت امیر حتی از شاهرخ هم خطرناک تره.
اما اصلا ظاهرش همچین چیزی رو نشون نمیداد.
هرکی نگاهش می کرد فکر می کردش که یه مرد فوق العاده جذاب و خوشتیپ که از قضا پولدار هم هست!

به سمتش رفتیم و رو به روش ایستادیم.
لیلی هم کمی با فاصله ازش روی مبل نشسته بود و توی خودش بود.
آرمین دستش و به کمر زد و طلبکارانه پرسید
_چیشد؟ رابطتت تونست کاری کنه!
امیر بدون کوچک ترین توجهی به آرمین، صدای TV زیاد کرد و لب زد
_بزار ببینم آخره این فیلمه چی میشه!

#هانا

نفسم بند اومد و با چشمای گرد شده نگاهش کردم.
این دیگه کی بود!
دهن باز کردم تا با عصبانیت چندتا فوش نثارش کنم که آرمین این زحمت و کشید و با غیظ به سمتش رفت و کنترل و از دستش گرفت.
کلافه TV خاموش کرد و غرید
_جون بچه ی من مهمتره یا این فیلمه کوفتی؟ اگه بلایی سره دخترم بیاد من از چشم تو میبینم امیر!
فکر کردم الانه که بین شون یه دعوای حسابی پیش بیاد اما دیدم نخیر این امیر خیلی خونسرد تر از این حرفاس!
ریلکس از روی مبل بلند شد و گفت
_فردا شب شاهرخ توی یکی از عمارتاش که خارج از شهره یه مهمونی گرفته…فردا بهترین فرصته تا هم تو دخترت و پس بگیری و هم من برای همیشه ساکتش کنم.
آرمین عصبی چنگی میون موهاش زد و پرسید
_از کجا معلوم فردا شب؛ دخترم توی اون عمارت باشه؟ شاید یه جای دیگه نگهش داشته!
امیر با اعتماد به نفس زمزمه کرد
_رابطم گفت دیده یه دخترو به اون عمارت برده…بقیه عمارتاش تحت نظره پس همچین ریسکی نمی کنه و اون بچه رو جایی که زیره نظره و لو رفته نمی بره.
فکره همه جاش و کرده بود…
این بشر واقعا یه خلافکار واقعی بودش…

#لیلی

* * * * *
زیرچشمی آرمین و زیر نظر داشتم.
منتظر بودم تا یه موقعیت پیش بیاد و تنها بشه.
می خواستم درمورد آرش ازش بپرسم.
بالاخره از جاش بلند شد و به سمت آشپزخونه رفت که تند دنبالش رفتم.
خداروشکر امیر توی باغ بود و این بهترین فرصت بودش تا با آرمین حرف بزنم.

#لیلی

هنوز پاش و داخل آشپزخونه نذاشته بود که من پشت سرش سبز شدم.
به سمتم برگشت و با اخم نگاهم کرد.
_چیه؟
مونده بودم چه طوری حرف آرش و پیش بکشم!
سرم و پایین انداختم و در حالی که داشتم با انگشتام بازی می کردم گفتم
_اممممم…آ…آرش…خوبه؟
به دیوار آشپزخونه تکیه زد و گفت
_آره…سوال بعدی؟
دلم می خواست از دست این آرمین خون گریه کنم.
کلافه نگاهم و به چشماش دوختم و بی مقدمه رفتم سره اصل مطلب.
_چرا نیومد دنبالم؟ می دونست ناپدید شدم اما چرا هیچ اقدامی نکرد!؟
بی رحمانه جواب داد
_بیاد دنبال یه زن شوهر دار؟
دست هام مشت شد و لب هام لرزید
_تو که بهتر از هرکس دیگه ای می دونی که من مجبور شدم…اون تهدیدم کرد.
پوزخندی زد و گفت
_هر موقع امیر تهدیدت می کنه تو هم فوری میری زنش میشی! اگه یه درصد آرش برات مهم بود همچین غلطی نمی کردی…دیگه اسم آرش و نیار لیلی به کل فراموشش کن.
خواست از کنارم بگذره و از آشپزخونه بیرون بره که بازوش و گرفتم.
عصبی نگاهی به دستم که روی بازوش قرار داشت انداخت؛ اما من از این نگاهاش اصلا نمی ترسیدم.
با بغض نالیدم
_به خدا مجبور بودم آرمین…اگه جون لاله وسط نبود هیـ…
حرفم با کشید شدن بازوش قطع شد.
_یه حرفی بزن که برام تازگی داشته باشه.

چشمام پر از اشک شد.
حتی آرمین هم نمی خواست کمکم کنه.
نگاهم و ازش گرفتم و دیگه چیزی نگفتم که از آشپزخونه بیرون رفت.
نه آرمین…نه آرش…نه خانوادم!
دیگه هیچکس و نداشتم.
فکر نمی کردم یه روز تا این اندازه احساس بدبختی و تنهایی کنم.
دستی به چشمای اشک آلودم کشیدم و به سمت طبقه بالا رفتم.
حالا که تنها بودم خودم باید یه کاری می کردم!

http://novelland.ir/neginmusic.com/Neginmusic.comimangolami.mp3

دانلود کامل آهنگ دیسلاو ایمان غلامی چقدر راحت در سایت نگین موزیک لینک دانلود کامل آهنگ: https://xip.li/rY9fn2

حجم دانلود تمامی آهنگ ها در سایت نگین موزیک نیم بها میباشد

نوشته فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت ۵۸ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا