" /> فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت 33 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت ۳۳

رمان استاد دانشجو فصل دوم رمان استاد خلافکار

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از رمان فوق وارد شوید

* * * * *

#هانا
در اتاق رو باز کردم با ورودم صدای خنده شون قطع شد و هر دو منو نگاه کردن.
لبخند مصنوعی زدم و گفتم
_من دارم میرم پرستار یه ساعت دیگه میاد.
حواسم بهش بود که با شنیدن این حرفم اخم کرد.
آیلا رو روی زمین گذاشت و گفت
_همین جا بمون وروجک برمی‌گردم.
نمیدونم چه سری بود که آیلا این قدر مطیع آرمین بود. بی حرف سر جاش نشست و مشغول بازی با عروسکاش شد.
آرمین از اتاق بیرون اومد و درو بست.
با چشم اشاره کرد برم جلو و خودش پشت سرم اومد.
از اتاق آیلا که دور شدیم اخم کرد و گفت
_کجا؟
_گفتم که سر کار!
نگاهش از صورتم تا روی پاهام چرخید و گفت
_همیشه این طوری میری سر کار؟
از اونجایی که می‌دونستم گیر میده امروز خیلی بهتر لباس پوشیده بودم اما انگار اون دنبال بهونه بود.
مثل خودش اخم کردم و گفتم
_اوهوم. مشکلیه؟
پوزخند زد و گفت
_شغلت چیه اینجا؟هرزگی؟
خونم با این حرف به جوش اومد و عصبی هلش دادم و داد زدم
_آره… شغلم هرزگیه! پاش هزار تا کثافت کاری دیگه هم می‌کنم بخوای راستش و بدونی با هزار نفر خوابید…
جلو اومد و با صورتی کبود شده از خشم منو کوبوند به دیوار و دستشو روی دهنم گذاشت.

با فاصله ای کم از صورتم غرید
_حواست باشه چی میگی هانا… اگه نمی‌خوای دندوناتو تو دهنت خرد کنم.
محکم هلش دادم عقب و گفتم
_در اصل اونی که باید مواظب حرف زدنش باشه تویی!
نگاهش و به سر تا پام انداخت و گفت
_زن من حق نداره با این ریخت و لباس بگرده برو عوضشون کن.
کلافه گفتم
_آرمین دامن که نپوشیدم. شلوار پامه!
دستش و به عمد روی پام گذاشت و گفت
_شلوارت کم از بیکینی نداره.
با حرص نگاهش کردم.با اون نگاه لعنتیش زل زد بهم و ادامه داد
_اگه تا حالا طعم تو نچشیده بودم با دیدن این ریخت و قیافه یه رابطه ی کامل و باهات تصور می‌کردم.
انگشتش و از روی گردنم سر داد پایین و گفت
_سند همه ی اینا به نام منه!کسی حق استفاده ازش و نداره.
با طعنه پوزخند زدم
_باغیرت شدی. محض اطلاعات من چهار ساله دیگه تعلقی به تو ندارم
اخم کرد
_تو توی تک تک لحظه های این چهار سال مال من بودی.اما نگران نباش! بچه م که به دنیا اومد شرت و کم می‌کنی و برای همیشه متعلق به خودت میشی اما تا اون موقع کسی چاک سینه تو نمی‌بینه!

عقب ڪشید و خیره نگاهم ڪرد. با حرص به سمت اتاقم رفتم.
فعلا دور دست تو افتاده آرمین خان اما نوبت منم می‌رسه.
* * * * *
با شرمندگی گفتم
_متاسفم میلاد.
دستش و لای موهاش برد و ڪلافه توی اتاقم قدم زد.
_می‌دونستم، می‌دونستم تهش این میشه.من… من به خاطر تو بی‌خیال بچم شدم،به خاطر تو اجازه دادم زنم بچه مو بگیره و برای دختر تو پدری ڪردم به امید اون روزی ڪه تو هم قبولم ڪنی.
اشڪم سرازیر شد و گفتم
_متاسفم، اما من نمی‌تونم از دخترم بگذرم.آرمین هم دست برنمی‌داره.
_هه…بازم تسلیم اون میشی.
ڪلافه گفتم
_به خاطر آیلا مجبورم. حالا ڪه فهمیده زنده‌ایم هر جای دنیا هم برم پیدام می‌ڪنه و دخترم و ازم می‌گیره.
سڪوت ڪرد. اشڪامو پاڪ ڪردم و بلند شدم
_من نمی‌دونستم این طوری میشه وگرنه…
_وگرنه بهم امید الڪی نمی‌دادی نه؟
چیزی نگفتم؛ با سر و صدای آیلا متعجب گوشامو تیز ڪردم ڪه همون لحظه در باز شد و آیلا و پشت سرش آرمین اومدن داخل.
آیلا با دیدن میلاد با خوشحالی به سمتش دوید
_بابا جونم!!!
نگاهم روی آرمین افتاد ڪه مثل برج زهرمار یه نگاه به من و یه نگاه به آیلا انداخت.
میلاد چند لحظه آیلا رو توی بغلش گرفت ڪه آیلا با هیجان گفت
_نگاه آرمین جون برای دیدن من اومده این‌جا… تازه الانم می‌خواد بهمون شام بده. تو هم بیا بابا لطفا…
میلاد نگاه معناداری بهم انداخت ڪه آرمین عصبی غرید
_چشاتو بردار از روش تا ڪورت نڪردم

نوشته فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت ۳۳ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا