" /> فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت 31 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت ۳۱

رمان استاد دانشجو فصل دوم رمان استاد خلافکار

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از رمان فوق وارد شوید

سر تکون دادم. همین مهلت کوتاه کافی بود. بعدشم که خدا بزرگ بود…

آروم گفتم

_من اینجا کارم هست… زندگیم هست… میخوام اینجا بمونم.

پوزخند زد و گفت

_خب؟

نفسم و فوت کردم و گفتم

_پس حداقل یک هفته بهم فرصت بده تا کارام و راست و ریست کنم.

با اخم نگاهم کرد و به جای جواب دادن به سمتم اومد.

به شکمم نگاه کرد و گفت

_چند وقته فهمیدی؟

آروم گفتم

_تازه فهمیدم وقتی اومدم اینجا!

اخماش شدید تر شد. با حرفش رسما یخ زدم

_فردا میریم دکتر ببینم مشکلی نداشته باشی.

رنگم پرید. با لکنت گفتم

_م… من تازه رفتم مشکلی نبود.

سر تکون داد و گفت

_اوکی این دفعه با هم میریم.

لبم و از داخل محکم گاز گرفتم و دیگه چیزی نگفتم.

به سمت اتاق آیلا رفت و منم همون جا ولو شدم.

سرم و بین دستام گرفتم. اگه می فهمید دروغ گفتم این بار دیگه بهم رحم نمی‌کرد. من به درک…آیلا رو ازم می گرفت.

با صدای خنده ی آیلا چشمام و با درد بستم. این همه صمیمیت بینشون برای من اصلا خوب نبود

در اتاق و باز کردم و با دیدنشون دلم ضعف رفت.

هر دو غرق خواب بودن. اون هم روی زمین.

آرمین کامل دراز کشیده بود و آیلا رو هم روی سینه ش خوابونده بود.

به سمتشون رفتم و خواستم آیلا رو بردارم که آرمین تکون خورد و چشماش باز شد.

آروم گفتم

_این طوری کمرش درد می‌گیره.

نیم خیز شد و گرفته گفت

_تو نمی‌خواد بلندش کنی!سنگینه توله سگ

اشاره ی مستقیمش به حاملگیم بود.

بی حرف صاف ایستادم.آیلا رو روی تختش گذاشت که گفتم

_اتاق مهمون دارم.می تونی اونجا بمونی.

سر تکون داد.

به سمت اتاق مهمون رفتم و درو براش باز کردم و گفتم

_اگه چیزی نیاز داشتی بهم بگو!

با اخم گفت

_اتاق خودت کدومه؟

نگاهش کردم و با دیدن اخماش بی اراده انگشتمو به سمت اتاقم گرفتم.

به همون سمت رفت و در اتاقم و باز کرد.

پشت سرش رفتم. نگاهش و زوم روی تختم کرد و گفت

_با اون پسره رو این تخت هم خوابیدی؟

خیلی بهم برخورد اما چیزی نگفتم.

جلوتر رفت و کمدام و باز کرد

_لباساش کجاست؟

کشوم و باز کرد و دستش و روی لباس های زیرم کشید و در نهایت یه لباس خواب قرمز بیرون کشید و به سمت بینی‌ش برد.

با چشمای قرمزش نگاهم کرد و گفت

_اینم واسش پوشیدی؟

لب هامو روی هم فشردم و سری به طرفین تکون دادم.

جلو اومد و گفت

_پس واسه من بپوش

درمونده نالیدم

_آرمین چرا نم…

نذاشت حرفم و تموم کنم

_سری بعد که یه کاری بهت گفتم و واسم چون و چرا آوردی پشیمونت می‌کنم، بپوشش…

ناچارا به سمتش رفتم و لباسو از دستش گرفتم.

میدونستم اگه بخوام از اتاق برم بیرون می‌خواد اذیتم کنه برای همین همون جا تاپم و در آوردم.

بر خلاف تصورم بدون نگاه کردن بهم به سمت میز آرایشم رفت. لباس و پوشیدم و به سمتش برگشتم.

رژ قرمزم رو برداشت و گفت

_اینو بزن.

تعجب کردم.. اون که اصلا آرایش دوست نداشت.

بی حرف کاری که گفت و انجام دادم.

شیشه ی مشروباتی که برای تزئین کنج اتاق گذاشته بودم و نگاه کرد و از بین شون ناب ترینش و انتخاب کرد و جام و ازش پر کرد.

با جام و شیشه به سمتم اومد و روی تخت نشست.

موبایلش و در آورد و چند لحظه بعد همون آهنگی که قبلا براش می رقصیدم و گذاشت و خیره به چشمام گفت

_برقص!

همه چیز مثل گذشته بود الا چشم هاش… نگاهش بهم می گفت که یه نقشه هایی داره.

من می‌شناختمش! برای همین هم ترس داشتم.

یه کم که از آهنگ گذشت شروع کردم…

نوشته فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت ۳۱ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا