" /> فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت 28 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت ۲۸

رمان استاد دانشجو فصل دوم رمان استاد خلافکار

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از رمان فوق وارد شوید

متعجب گفتم
_بلیط گرفتی؟
سر تکون داد و گفت
_آره.
میلاد معنادار از اینه نگاهم کرد و با دیدن قیافه ی درهمم اخماش رفت تو هم.
آیلا سرش و روی سینم گذاشت و به گریه کردنش ادامه داد. حتی نمی‌تونستم دلداریش بدم.
از طرفی دلم رفتن می‌خواست و از طرفی نمی‌خواستم یه بار دیگه از آرمین جدا بشم.
نمیدونم این حس لعنتی چی بود که حتی با وجود بد بودنش بازم دلم می‌خواست پیشش باشم.
رفتم تو فکر و تا رسیدن به فرودگاه حرفی نزدم
به محض پیاده شدن اطرافم و نگاه کردم. نمی‌دونم چرا حس می‌کردم آرمین هر لحظه ممکنه بیاد.
میلاد آیلا رو بغل گرفت و نگاهی به من انداخت و با اخمای در هم گفت
_نکنه دلت نمی‌خواد بیای؟
نگاهش کردم و گفتم
_دیوونه شدی؟معلومه که میخوام. فقط میترسم آرمین هر لحظه سر برسه.
دستم و گرفت و دنبال خودش کشید. با اطمینان گفت
_نگران نباش تا اون به خودش بیاد ما پریدیم. صورتم در هم رفت.
کا‌ش حداقل یه جوری که نفهمه باهاش خداحافظی میکردم. کاش حداقل یه بار دیگه بغلش می‌کردم

همه چیز تند تر از اون چیزی که فکر می‌کردم پیش رفت و من تمام مدت اطراف و نگاه میکردم تا آرمین بیاد و نیومد
بدون هیچ اتفاقی سوار هواپیما شدیم و آرمین این بار دیر کرد.. هواپیما پرید.
تکیه زده به چهارچوب در نگاهش کردم.از موقعی که اومدیم اینجا دیگه یک بار هم اسم آرمین رو نیاورد اما دیگه اون آیلای سابق نبود
برام قابل هضم نبود یه بچه توی این سن تغییر شخصیت بده و بی خیال شادی‌هاش بشه.
نفسم و فوت کردم و برگشتم.
رو به دریا که مشغول جمع کردن پذیرایی بود گفتم
_بیشتر مواظبش باش!
با اطاعت سر تکون داد
_چشم خانوم خیالتون راحت.
کیفم و برداشتم و نگاهی توی آینه به خودم انداختم. نمیدونم چرا این بار پوشیده تر از همیشه لباس پوشیدم. شاید چون یه حس تعهدی نسبت به آرمین به سراغم اومده بود که بهم این اجازه رو نمی‌داد.
از خونه بیرون زدم و سوار ماشین آخرین مدلم شدم.
اینجا یه زندگی مستقل تشکیل دادم اما خوشحال نبودم. اصلا…
ده دقیقه ی بعد رسیدم شرکت. سوئیچ ماشین رو دادم دست نگهبان تا بره پارکش کنه.
سوار آسانسور شدم و شماره ی میلاد رو گرفتم.
بعد از دو بوق صداش توی گوشم پیچید
_جانم؟
اخمام در هم رفت. این روزها از هر فرصتی استفاده می‌کرد تا با محبتش بهم بفهمونه که چی میخواد.
با مکث گفتم
_آیلا هنوز همونطوریه اگه وقت کردی میشه…
وسط حرفم پرید
_اگه وقت کردم چیه؟ آیلا دختر منه. تو این مدت چی عوض شده که منو غریبه می‌دونی؟
سکوت کردم.. کلافه گفت
_آیلا دختر منه.تو هم…
مکث کرد و ادامه داد
_از صبر کردن خسته شدم هانا… می‌خوام دیگه مال من باشی.
چشمام با درد بسته شد. از همونی که می‌ترسیدم به سرم اومد.

_شب که اومدی راجع بهش حرف می‌زنیم. دیگه نمی‌خوام اون مرتیکه حقی روت داشته باشه.
آروم گفتم
_من هانام میلاد…اینکه بیام اینجا و اسم عوض کنم چیزی عوض نمیشه در نهایت من هنوز زن اونم…چه طور میتونم با تو ازدواج کنم؟
_خودتم میدونی که بخوای میشه تو اینجا دیگه هانا نیستی!
نفسم و فوت کردم که گفت
_ بهم گفتی وقت میخوام الان سه سال منتظرتم…چرا نمیگی هنوزم اونو دوست داری؟
با اطمینان گفتم
_چون دوستش ندارم.
_دروغ میگی… فکر کردی نفهمیدم از وقتی اومدیم اینجا حالت چه قدر خرابه…
جواب ندادم که گفت
_محض خوشحالیت بگم دنبالته… خیلی هم بهت نزدیک شده
نفسم گرفت
_اگه با من باشی نمیتونه کاری بکنه چون تو اینجا هانا نیستی.
با لکنت گفتم
_من.. من…
_فکراتو بکن… قبل از اینکه برسه.با من ازدواج کن. وقتمون کمه!
قطع کرد.
در حالی که بی رمق به سمت اتاقم میرفتم به این فکر کردم که اگه آرمین پیدام کنه هیچ وقت نمیذاره نفس راحتی بکشم اما اگه با میلاد ازدواج کنم…
حتی فکرش هم دیوونم می‌کرد. اینکه بخوام با کسی و جز آرمین باشم برام مرگ آور بود. حق با میلاد بود من بعد از این همه سال هنوز نتونستم متعهد به کسی غیر از آرمین باشم. نتونستم کسی و غیر از اون دوست داشته باشم.

نوشته فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت ۲۸ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا