" /> فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت 22 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت ۲۲

رمان استاد دانشجو فصل دوم رمان استاد خلافکار

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از رمان فوق وارد شوید

درو بستم و به سمتشون رفتم.نگاهم کرد. با یه دست آیلا رو نگه داشت و با دست دیگه منو بغل کرد و کنار گوشم گفت
_خوبی؟
بی اختیار اشکم جاری شد و گفتم
_نه
نگاهش هم از روی اشکام سر خورد و گفت
_تموم شد.
آیلا رو صندلی عقب نشوند.سوار شدیم.
آیلا با ذوق گفت
_میریم خونمون پیش سهیل؟
میلاد سر تکون داد و گفت
_آره عشق بابا میریم خونه.
استارت زد که آیلا لبهاش آویزون شد
_اما من که با آرمین خدافظی نکردم.
میلاد سرزنش گر نگاهش کرد و گفت
_دیگه اسمش و نمیاری. اون آدم خوبی نیست.
آیلا با سر تقی جیغ جیغ کرد
_نه خیرم خیلی خوبه.. من که عاشقشم!
عصبی ماشین و راه انداخت و درست همون لحظه ماشین آرمین پیچید توی کوچه و راه میلاد و سد کرد.
چشمام و بستم. بدبخت شدم… این بار دیگه بهم رحم نمیکنه و دخترمو ازم می‌گیره.
آرمین از ماشینش اومد پایین و نگاهش مثل شمر به میلاد و من افتاد.
میلاد پیاده شد.آیلا با اون صدای بچه گونش گفت
_مامان من میشه بزرگ شدم با آرمین ازدواج کنم؟به نظرم خوووووووشتیپپ مرد دنیاست.
با سرزنش نگاهش کردم که دیدم با دهن باز زل زده به روبه رو…
رد نگاهش و دنبال کردم که دیدم میلاد روی زمین افتاده و آرمین پاش و گذاشته روی سینه ش و اسلحه رو درست به سمت سرش نشونه رفته.
تند از ماشین پیاده شدم و داد زدم
_آرمین چیکار میکنی؟

صورتش از خشم می لرزید… طوری کبود شده بود که مات موندم میلاد صدادار پوزخند زد و گفت
_بزن دیگه منتظر چی هستی؟آیلا هم چهره ی واقعی تو میبینه برای اون همیشه یه قاتل عوضی میمونی…
با این حرفش آرمین منفجر شد و چنان نعره ای زد که چند قدم رفتم عقب.
با خشم چند بار به هوا شلیک کرد و داد زد..وحشت زده خودم و جمع کردم. واقعا ترسناک ترین آدمی بود که توی عمرم دیدم.
میلاد بلند شد و خون روی لبش و پاک کرد.
از ترس قالب تهی کردم.نفس زنون اسلحه رو پایین آورد و چنان به میلاد نگاه کرد که مطمئنم داشت نقشه می‌کشید چه طور بکشتش!
نگاهش از روی میلاد سر خورد روی من…عصبی غرید
_آیلا رو ببر تو!
خشکم زده بود. میخواست منو آیلا بریم که میلاد و بکشه؟
_مگه کری؟

با صدای دادش تکونی خوردم. آیلا رو از ماشین در آوردم. داشت گریه می‌کرد…
در خونه رو باز کردم و کنار گوش آیلا گفتم
_تو برو بالا توی اتاقت پیش خاله منم میام.
با ترس چسبیده بود بهم. با هزار وعده وعید فرستادمش تو ولی خودم نرفتم…
برگشتم سمت آرمین و گفتم
_میلاد تو برو!
_بدون تو؟ من اومدم دنبالت اون وقت تو…
حرفش با لگدی که آرمین توی سینش زد قطع شد.
جیغ زدم و به سمتش رفتم که آرمین بازوم و کشید و منو پشت خودش نگه داشت و داد زد
_گه خوردی اومدی دنبال زن من حروم زاده

نوشته فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت ۲۲ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا