" /> فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت 21 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت ۲۱

رمان استاد دانشجو فصل دوم رمان استاد خلافکار

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از رمان فوق وارد شوید

_تا کی میخوای از اون عوضی بترسی؟اون حق نداره شما رو به زور اونجا نگه داره.
کلافه شدم.آرمین کلی نگهبان جلوی در گذاشته بود، کلی دوربین…پرنده پر می زد بهش خبر میدادن و بدتر از اون اینکه شرکتش خیلی به خونه نزدیک بود.
نالون گفتم
_نیاین اینجا…
عصبی گفت
_وسایل خودت و آیلا رو جمع کن تا پنج دقیقه دیگه رسیدیم.
تماس و قطع کرد.. بلند شدم… حالا باید چه خاکی توی سرم می‌ریختم؟
می ترسیدم. از هر اقدامی می ترسیدم. از اینکه آرمین دخترم و ازم بگیره می ترسیدم.
هنوز توی شک بودم که صدای داد و بیداد به گوشم خورد.تند به سمت در دویدم و رو به نگهبانا گفتم
_باز کن درو.
خشک نگاهم کردن و یکیشون گفت
_تا آقا دستور نده نمیشه
صدای مهرداد و از پشت در تشخیص دادم. داشت با نگهبانای اون طرف دعوا می‌کرد.
با عصبانیت داد زدم
_باز کن این درو…
فقط نگاهم کردن.چشمم به اسلحه ی دور کمرشون افتاد و تو یه حرکت یکی از اسلحه ها رو کشیدم و چند قدم رفتم عقب و گفتم
_باز کن این درو!

نگاهی به هم انداختن و درو باز کردن.
مهرداد با دیدنم یقه ی نگهبان جلوی درو ب
ول کرد و گفت
_حاضر شو هانا… تا آرمین نیومده با میلاد برو…
درمونده گفتم
_پیدامون میکنه.
محکم گفت
_اجازه نمیدم…آیلا رو بردار و باهاش برو.
خبری از میلاد نبود…با اشاره ی ابروی مهرداد حدس زدم میلاد یه جای دیگه منتظرمه.
سر تکون دادم و اسلحه رو انداختم و به سمت آیلا که روی تاب بود دویدم.
پیادش کردم که غر زد
_عه… من میخواستم بازم بازی کنم.
دنبال خودم کشوندمش و گفتم
_دو دقیقه حرف نزن آیلا…
_مسابقه ی سکوته مامانی؟
سر تکون دادم که خوشبختانه ساکت شد.
با دیدن نگهبانای در پشتی آه از نهادم بلند شد.
قبل از اینکه ما رو ببینن کنار کشیدم..
خم شدم و کنار گوش آیلا چیزی گفتم که چشماش برق زد و به سمت نگهبانا دوید.
دو دقیقه ی بعد جلوی اون در از هیچ نگهبانی خبری نبود.
با ذوق آیلا رو بغل کردم و محکم بوسش کردم
_قربونت برم که انقدر تو بازیگری ماهری!
درو باز کردم و میلاد و دیدم.
آیلا تند از بغلم پرید پایین و داد زد
_بابایی!
به سمت میلاد دوید و میلاد هم دلتنگ بغلش کرد.

نوشته فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت ۲۱ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا