دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت ۱۵

رمان استاد دانشجو فصل دوم رمان استاد خلافکار

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از رمان فوق وارد شوید

با جیغ آیلا از اتاق بیرون رفتم و دیدم آرمین بلندش کرده و بچه رو سر و ته گرفته.

چپ چپ به آیلا که ضعف رفته بود از خنده نگاه کردم و نگاهم سمت آرمین چرخید و در کمال تعجب خنده روی لباش دیدم که با بدجنسی می گفت

_بازم واسه من زبون درازی می کنی؟

آیلا با خنده در حالی که نفسش بالا نمیومد با سر تقی جواب داد _آره…

آرمین چرخوندش که جیغ آیلا بلند شد

_مامان به دادم برس این نره غول می خواد منو بخوره.

چشمای آرمین و من همزمان گرد شد.

به سمتشون رفتم و گفتم

_ول کن بچه رو کشتی از بس سر و ته گرفتیش..

خواستم آیلا رو بگیرم که اجازه نداد. با همون اخمش آیلا رو صاف توی بغلش گرفت….

بچه رنگ سفیدش قرمز شده بود. دستاش و به سمت من دراز کرد و پرید و توی بغلم و زبونش و تا ته برای آرمین دراز کرد و گفت _تا مامانم هست نمی تونی منو بخوری آقا غوله.

با اخم بهش تشر رفتم _آیلا درست صحبت کن.

بغض کرده نگاهم کرد. نگاهم سمت ارمین چرخید که دیدم مات برده ما رو نگاه می کنه.

انقدر خیره شده که دست آخر طاقت نیاوردم و گفتم

_گرسنته مامان بریم توی آشپزخونه یه چیزی بخوریم.

داشتم به سمت پله ها می رفتم که صداش متوقفم کرد

_حاضرش کن میریم بیرون.

به آیلا نگاه کرد و با لحن جذابی گفت

_جوجه پیتزا دوست داره؟

با این حرفش آیلا از لاکش در اومد و از بغلم پرید با بپر بپر گفت _آخ جوووون پیتزا…

متاسف نگاهش کردم. من انقدر ندید بدید بارش آورده بودم؟ لبخند محوی روی لب آرمین نشست و گفت _برو آماده شو!

آیلا دست منو دنبال خودش کشید و داد زد _بریم حاضر شیم مامان؟لطفا لطفا لطفا…

مخالفتی نکردم و دنبالش به سمت اتاق کشیده شدم

نگاهی توی آینه به خودم انداختم. باز خداروشکر که مهرداد لباسام و فرستاد.

عطرم و برداشتم و باهاش طبق معمول دوش گرفتم روسری مو روی سرم مرتب کردم و همزمان در اتاق باز شد.

برگشتم و با دیدن آرمین بی اراده محوش شدم.

کت اسپرت مشکیش خیلی بهش میومد…

نگاهش و از سر تا پام گذروند و اومد تو. درو بست که پرسیدم _آیلا کجاست؟

جوابی نداد. با اخم جلو اومد و با نگاه به مانتوم گفت _دوست داری همه زل بزنن به اندام ###یت؟ رنگم سرخ شد که با تحکم گفت

_چرا فکر کردی غلطایی که تو این چهار سال کردی و جلوی چشم منم می تونی بکنی؟پاکشون کن. اینم عوض کن!

عصبی گفتم

_ربطی به تو نداره آرمین!

ابرو بالا انداخت و گفت

_پاکشون کن!

فقط زل زدم به صورتش که دستش و کنار صورتم گذاشت و با شصتش محکم روی لبم کشید و گند زد به رژ صورتی براقم و حرصم و در آورد.

کج خندی زد و گفت _اینم جر بدم تو تنت؟

نوشته فصل دوم رمان استاد خلافکار پارت ۱۵ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا