" /> رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۲۲ - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان هاسایت های دیگر

رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۲۲

رمان عشق ممنوعه استاد

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید

” آراد “

وقتی از خواب بلند شدم و دیدمش که عصبی درحال لباس پوشیدنه یکدفعه یه حسی ته قلبم گفت که اگه این دختر از این خونه بیرون بره دیگه برگشتی وجود نداره و تا عمر داره دیگه پاشو توی این خونه نمیزاره

نمیدونم این حس از کجا نشات میگرفت که باعث شد بی فکر اون حرف از دهنم بیرون بیاد که امکان داره از من باردار باشی !!

اول خواستم بگم دخترونگی و بکار..تت رو ازت گرفتم ولی با یادآوری لحظاتی که باهام بودیم و هوشیاری کاملش مطمعن بودم با این حرفش میدونه دروغ میگم و دارم چرت و پرت بهم میبافم

ولی بارداری رو نه … میتونست راست باشه چون تا اونجایی که اطلاعات داشتم میدونستم امکان اینکه دختر با وجود بکار..تم باردار بشه هست چون دقیق یادمه لحظه آخر دید همه شیره وجودم رو دقیق بین پاهاش ریختم

با این حرفم دیدم چطور ترسید و صورتش رنگ باخت بی اختیار این حرف رو بهش زدم بلکه از ترس آبرو و بچه که فکر نکنم اصلا وجود داشته باشه رام و مطیع من بشه و اینطوری بتونم باز کنار خودم داشته باشمش

ولی زهی خیال باطل !!

چون این دختر در این موارد گیج و بی اطلاعات بود ولی نادون نه !!

چون وقتی دید از حرفای من چیزی عایدش نمیشه و چون بهم بی اعتماد بود عصبی پسم زد و خواست از حمام بیرون بره

نمیدونم یکدفعه چی شد که انگار جنون بهم دست داده باشه دستامو دور کمرش حلقه کردم و درحالیکه به زور داخل حمام میکشیدمش در روش قفل کردم

با ترس شروع کرد به دست و پا زدن و تقلا کردن وقتی دید زورش بهم نمیرسه عصبی فریاد زد :

_داری چه غلطی میکنی بزار برم !!

نه نباید میزاشتم میرفت وگرنه با ترسی که از من داشت وقتی پاشو از این خونه بیرون میزاشت یا قرصی چیزی میخورد اینطوری خیالش راحت میشد یا با مراجعه به دکتری چیزی میفهمید درصد این نوع بارداری خیلی خیلی کمه و به دروغم پی میبرد که دارم بازیش میدم

پس باید هر جوری شده پایبند خودم میکردمش پس چه چیزی بهتر از گرفتن بکار..تش !!

با این فکر همونطوری که از پشت توی آغوشم بود لبهامو روی شاهرگ گردنش گذاشتم و مِک عمیقی بهش زدم

برای ثانیه ای آروم گرفت و دست از تقلا برداشت با فکر به اینکه زیر دستم رام و سست شده دستام روی بدنش تحری…ک وار کشیدم

که آ…ه آرومی گفت و سرش رو به سمتم چرخوند با دیدن صورت آرومش به طرف خودم برش گردوندم و لبامو روی لبهاش گذاشتم و عمیق شروع کردم به بوسیدنش

در کمال ناباوریم شروع کردم باهم همکاری کردن که توی لذت غرق شدم ولی از غفلتم سواستفاده کرد و با پاش آنچنان محکم بین پاهام کوبید

که برای ثانیه ای جلوی چشمام سیاه شد و درحالیکه ازش جدا میشدم نعره بلندی کشیدم

با دیدن حال بدم از فرصت استفاده کرد و با عجله و دست و پایی لرزون بیرون رفت عصبی درحالیکه از درد به خودم میپیچیدم لنگون لنگون با همون بدن خیس و برهنه بلند شدم

دستمو به دیوار گرفتم و سعی کردم راه برم که با شنیدن صدای خِش خِش و نفس های بلندش با عجله قدم دیگه ای برداشتم که صورتم از در جمع شد و عصبی فریاد زدم :

_حالا منو میزنی و در میری هاااا ؟! مگه دستم بهت نرسه میدونم چیکارت کنم

منتظر بودم چیزی بگه ولی با نشنیدن صدایی ازش به هر سختی که بود خودم رو به پذیرایی رسوندم که با دیدنش که تقریبا تموم لباساش رو تنش کرده بود

و با نفس نفس دنبال چیزی میگشت خشم همه وجودم رو فرا گرفت و عصبی فریاد زدم :

_کجااااااا

با شنیدن صدام سرش رو بلند کرد و همونطوری که دستپاچه نگاهش رو به اطراف میچرخوند گفت :

_بتوچه هاااا…. بتوچه ؟؟

بدون توجه به دردی که هرلحظه بین پاهام بیشتر میشد به طرفش خیز برداشتم و از پشت دندونای چفت شده ام غریدم :

_همه چی تو به من مربوطه….میدونی چرا ؟؟!

با دیدن این حرکتم جیغی کشید و با عجله خواست در بره که یقه اش رو از پشت گرفتم و درحالیکه به طرف خودم میکشیدمش عصبی ادامه دادم :

_چون کسی که ### من میشه دیگه متعلق به خودش نیست و تا زمانی که من بخوام مال منه فهمیدی ؟؟!

به دستم چنگ زد و با تقلا سعی کرد یقه اش رو از دستم بیرون بیاره ولی موفق نبود و با شنیدن این حرفم کاملا حرصی شده فریاد کشید :

_من ### کسی نیستم فهمیدی عوضی !!

از پشت توی بغلم چفتش کردم و با پوزخند صداداری کنار گوشش زمزمه کردم :

_پس اونی که زیرم اونطوری شُل وارفته شده بود و داشت آ…ه و اوه میکرد کی بود هاااا ؟؟

انگار زیاد از حد عصبیش کرده باشم چون باز خوی وحشی گریش برگشت و آنچنان با آرنج محکم توی شکمم کوبید که دستم از روی یقه اش شُل شد و آخ آرومی از بین لبهام خارج شد

تند ازم فاصله گرفت ، رو به روم ایستاد و با چشمایی که از خشم به سرخی میزد با نفس نفس فریاد زد :

_هیچ وقت سعی نکن من رو بازیچه و توی چنگ خودت بگیری چون نمیتونی و الکی وقتت رو هدر میدی فهمیدی شازده ؟؟!

درحالیکه دستمو به دلم فشار میدادم کمی خم شدم که چنگی به موهام زد و خواست سرمو بالا بگیره که زیر دستش زدم و با خشم غریدم :

_انگار سرت به تنت زیادی کرده هااا ؟؟

با خشم خواست چیزی بگه که انگشت اشارمو جلوی صورتش تکون دادم و جدی گفتم:

_برو خدا رو شکر کن نمیخوام دستم روت بلند شه !!

با تعجب نگام کرد که برای اینکه حرصش بدم سرتاپاش رو با هیزی از نظر گذروندم و ادامه دادم :

_چون این تن و بدن سفید و هات رو حالا حالا نیاز دارم

با دیدن چشمای به خون نشسته اش میون اون همه درد قهقه ام اوج گرفت که انگار آتیشش زده باشی به طرفم حمله کرد و گفت :

_نفهمیدم چه گُهی خوردی ؟؟

فصل اول و دوم رمان دانشجوی شیطون بلا مرتبط با این رمان وارد شوید

نوشته رمان عشق ممنوعه استاد پارت ۲۲ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا