" /> رمان عشق ممنوعه استاد پارت۷۴ - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان هاسایت های دیگر

رمان عشق ممنوعه استاد پارت۷۴

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید

عصبی چشمامو روی هم فشردم و بدون توجه به دردی که توی تنم پیچیده بود سعی کردم خودم رو به خواب بزنم و بیخیال آرادی که کنارم نشسته بود بشم

چون عصبانیت فقط و فقط به ضرر خودم بود و اگه میخواستم بلایی سرش بیارم بخاطر درد بدی که توی تنم بود نمیتونستم ، پس بهترین کار سکوت بود و بس !!

اینقدر خودم رو به خواب زدم که واقعا خوابم گرفت و بیخیال از دنیای اطرافم بیهوش شدم ، که یکدفعه با تکون شدیدی که ماشین خورد با ترس از جا پریدم

کی صبح شده بود؟!
وحشت زده نگاهی به دور و برم انداختم ، ماشین کنار خیابون پارک شده بود و آراد دست به سینه با ابروهای گره خورده خیره من بود

_چی شد ؟! تصادف کردیم

چشم غره ای بهم رفت

_اگه بیدار نشی و بخوای تا شمال یه کله بخوابی شاید تصادفم کردیم

_من رو دست انداختی ؟!

درحالیکه داشت از ماشین پیاده میشد حرصی گفت :

_نه ….از بس به جاده زُل زدم خسته شدم شما هم که تخت گرفتی خوابیدی خونه خالت که نیست

پس بگو چرا اینطوری از خواب بیدارم کرده نگو آقا از خوابیدنم زیادی حرص خورده ، عصبی لبامو بهم فشردم و بلند گفتم :

_حالا اگه بهت بگم یابو هم بدت میاد

بعد از اینکه چپ چپ نگاهی بهم انداخت در ماشین محکم بهم کوبید و به طرف رستوران اون سمت خیابون رفت

وایسا ببینم ….این نکنه رفت تنهایی و بی من صبحانه خوره ؟!
چندثانیه خیره در رستوران شدم و زیرلب با خودم زمزمه کردم :

_نه بابا تا این حدم نامرد نیست !!

نمیدونم چقد زمان گذشته بود که دیگه کم کم داشت صدای قار و قور شکمم بلند میشد ولی همچنان خبری از آراد نبود و من زیرلب داشتم به خودم دلداری میدادم

دیگه صبرم لبریز شد از ماشین پیاده شدم و کنجکاو به سمت رستوران رفتم ببینم چه بلایی سرش اومده که نمیاد

ولی همین که پشت شیشه ایستادم با دیدن آرادی که پشت میز نشسته بود و با لذت مشغول صبحانه خوردن بود خشمم اوج گرفت و لنگان لنگان وارد رستوران شدم

بخاطر کج و کوله راه رفتنم نگاه ها به طرفم چرخید ولی من بی اهمیت بهشون دست به سینه بالای سر آراد ایستادم و عصبی لب زدم :

_خوش میگذره ؟!

سرش رو‌ بالا گرفت و درحالیکه بی تفاوت لقمه توی دستش رو توی دهنش میزاشت گفت :

_بله چه جورم !!

حرصی صندلی رو به روش عقب کشیدم و روش نشستم

_ای روت رو برم ….منو سه ساعت تو ماشین کاشتی اونوقت خودت اینجا نشستی دولوپی میخوری ؟!

لیوان آب پرتغال جلوش رو برداشت یه مقداری ازش خورد و گفت :

_کسی که کارش لجبازی باشه حقش همینه !!

با غیض چشم غره ای بهش رفتم و بی تعارف با ضعفی که توی دلم داشتم تکه نونی از داخل سبد برداشتم و با لذت عسل روش ریختم ولی هنوز دهنم نزاشته بودم

که صدام زد و با پوزخندی گفت :

_کسی بهت تعارف زد احیانا ؟!

باز داشت بهم تیکه میپروند ، بی حوصله لقمه رو توی دهنم گذاشتم و درحالیکه با لذت میجویدمش تا بیشتر حرص بخوره ، گفتم :

_نیاز به تعارف ندارم چون اونی که من رو به زور برداشته آورده اینجا تویی….پس چی ؟!

لیوانش رو از جلوش برداشتم و درحالیکه به طرف دهنم میبردم جدی ادامه دادم :

_تموم خرج و‌ مخارجم پای توعه !!

باقی مونده آب پرتغالش رو یه نفس سر کشیدم که با لبخند بدجنسی گوشه لبش به صندلیش تکیه داد و با تمسخر گفت :

_نمیدونستم تا این حد عاشقمی !!

چی ؟! من عاشق این یابو باشم ؟!
وقتی قیافه بُهت زده من دید به لیوان خالی توی دستم اشاره ای کرد و گفت :

_ چرا درست از لیوان من و جایی که من لب گذاشتم ‌خوردی ؟! وقتی نقدش اینجاس چرا نسیه عزیزم ؟!

بعد از این حرفا به لباش اشاره ای کرد ، با دیدن این حرکت و فهمیدن منظورش عصبی لیوان توی دستم فشردم و زیرلب زمزمه کردم :

_منحرف بدبخت !!

با لبخند گوشه لب بلند شد و گفت :

_میخوای ببینی کی منحرفه و موس موس میکنه کافیه به لیوان توی دستت یه نگاهی بندازی

و بدون اینکه منتظر پاسخی از جانب من باشه از کنارم گذشت و به طرف میز تسویه حساب رفت ، نامحسوس لیوانش رو جلوی صورتم گرفتم ولی با چیزی که دیدم عصبی لیوان روی میز کوبیدم و حرصی زیرلب گفتم :

_گندت بزنن نازی !!

بعد از اینکه تقریبا همه چیزایی روی میز بود خوردم ، دستی روی شکمم کشیدم بلند شدم و از رستوران بیرون زدم

ولی یکدفعه با ندیدن ماشین آراد چشمامم گرد شد و ناباور نگاهمو به اطراف چرخوندم باز این کجا رفته منو قال گذاشته ؟!

هنوز داشتم گیج دور خودم میچرخیدم که یکدفعه ماشینی جلوی پام زد روی ترمز که باعث شد با ترس از جا بپرم و با نفس نفس خیره آرادی که پشت ماشین نشسته بود بشم

لعنتی معلوم نبود قصدش از آزار و اذیت من چیه !!

نمیدونم چند دقیقه خیره اش بودم و توی فکر فرو رفته بودم که دستش روی بوق فشردم و بلند گفت :

_کجا سیر میکنی ؟! بیا سوار شو دیگه

به خودم اومدم و با عجله سوار ماشین شدم و عصبی خطاب بهش گفتم :

_حالا کارت به جایی رسیده که منو قال میزاری ؟!

پاشو روی گاز فشرد که ماشین از جاش کنده شد

_اگه قالت گذاشته بودم که الان اینجا نبودی حالام آروم بگیر بزار رانندگیمو بکنم

هه یه طوری میگه رانندگیمو بکنم انگار میخواد آپلو هوا کنه شیطونه میگه بز…..استغفرلله ای زیرلب زمزمه میکنم و باقی حرف رو نصف و‌ نیمه رها میکنم

دست به سینه به صندلی تکیه میدم و چشمام میبندم ولی هنوز نخوابیده بودم که صدام زد و حرصی گفت :

_گفتم آروم بگیر نگفتم باز بکپ که !!!

بدون اینکه چشمامو باز کنم سرم روی پشتی صندلی جا به جا کردم و بی اهمیت لب زدم :

_آروم بودن من فقط تو خوابیدنمه و بس !!

با سکوتش با فکر اینکه کوتاه اومده ، با لذت خواستم به ادامه خوابم بپردازم که یکدفعه صدای بلند و گوش خرابش ضبط باعث شد با ترس سیخ سرجام بشینم و با چشمای گشاد شده خیره آراد بشم

با دیدن نیش بازش ، حرصی دندونام روی هم سابیدم که عینک دودی روی چشمش گذاشت و با تمسخر گفت :

_حالا بخواب ؟!

ضبط خاموش کردم و گفتم :

_اگه بزاری چرا که نه !!

دست به سینه همونطوری شاکی به صندلی تکیه دادم ولی هنوز چشمام روی هم نزاشته بودم که باز روشنش کرد و بی اهمیت به جاده رو به روش زُل زد

اینقدر من خاموش کردم اون روشن کرد که دیگه خسته شده بودم و تصمیم گرفتم بیخیالش خواب شم و خودم رو با دیدن مناظر اطراف مشغول کنم

بعد از چند ساعتی که توی راه بودیم آراد ماشین رو در خونه ویلایی بزرگی متوقف کرد و دستش روی بوق فشرد که طولی نکشید نگهبان که مرد سالخورده ای بود در رو باز کرد

آراد با سرعت وارد ویلا شد ، ماشین رو پارک کرد و پیاده شدیم از تعداد ماشین هایی که توی حیاط پارک بود معلوم بود آدمایی که اینجان کم نیستن

آراد چمدونا رو از صندوق عقب بیرون کشید خواستم دنبالش برم که در سالن باز شد و با دیدن کسی که با عجله به طرفمون میومد عصبی با دستای مشت شده ایستادم

نوشته رمان عشق ممنوعه استاد پارت۷۴ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا