" /> رمان عشق ممنوعه استاد پارت۷۱ - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان هاسایت های دیگر

رمان عشق ممنوعه استاد پارت۷۱

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید

دستش رو نوارش وار روی صورتم کشید و گفت:

_نوووچ !!!

سرش رو پایین تر بلند بود و عصبی ادامه داد :

_شاید نامزد سوری باشه ولی باید از تموم وجودت برای عادی نشون دادنش استفاده کنی تا خانوادم به چیزی شکن نکنن میدونی که چی میگم ؟؟

دستش رو‌ پس زدم میدونستم قصدش از این حرفا چیه ، ولی دست به سینه ابرویی بالا انداختم و خطاب بهش گفتم :

_نه نفهمیدم !

گوشه های لبش رو دست کشید و روی صورتم خم شد

_کاری نداره خودم تو خونه برات کلاس میزارم یادت میدم اوکی ؟؟

با پوزخندی نگاهمو بین چشماش چرخوندم وکنایه وار گفتم :

_نکنه کلاسات مورد عملی هم دارن ؟!

زبونی روی لبهاش کشید و نگاه شهو….ت آلودش رو به لبهام دوخت

_آره نود درصد کلاسای عملین وگرنه بقیه اش هیچ فایده ای نداره

مات حرکاتش موندم ، واقعا این آدم تا چقدر خستگی ناپذیره و هر ثانیه فقط فکرش محور روابط جن…سی میچرخید و‌ درست عین گرگی آماده حمله به من بخت برگشته بود

پوووف کلافه ای کشیدم و‌موهای چسبیده به گردنم رو کنار زدم

_امیدوارم هر دفعه نخوای به بهونه کلاسای عملیت به من بچسبی وگرنه اون روی خشن منم میبینی

به عقب چرخیدم که به اتاقم برم که دستم رو گرفت و مانع از رفتنم شد

_این کلاسا اجبارین و توام مجبوری تحمل کنی !!

سرم رو کج کردم و با پوزخند لب زدم :

_اجبار ؟! هیچ چیزی من رو مجبور نمیکنه بخوام بشم عروسک زیر….خواب تو ، پس کم سر من بازی دربیار جناب

تکونی به دستم دادم و درحالیکه ازش فاصله میگرفتم ادامه دادم:

_حالام برگرد خونت و کم اینجا اتراق کن وگرنه اونی که میره منم !!

و بدون اینکه منتظر پاسخی از جانبش باشم داخل اتاق شدم و درو بهم کوبیدم

” آراد “

با خنده دستی به ته ریشه ام کشیدم و حرصی خیره در بسته اتاقش شدم ، اگه میدونست من با این حرفای خشنش و پس زدنم بدتر تحر…یک میشم عمرا این رفتارا رو از خودش نشون میداد

همه ی عمرم دخترا دنبالم موس موس کردن حالا وقتی این دختر اینطوری من رو پس میزد بی اختیار درست عین آهنربا به سمتش کشیده میشدم

توی فکر بودم که با صدای خدمتکار که صدام میزد به خودم اومدم

_آقا براتون غذا بکشم ؟!

دستی روی هوا به نشونه نه تکون دادم

_نه نمیمونم کار دارم !!

به طرف اتاق راه افتادم و با یه حرکت بدون اجازه درو باز کردم ، نازی که مشغول شونه کردن موهاش بود با دیدنم عصبی به سمتم برگشت و گفت :

_ای بابا …..باز چی میخوای ؟!؟

_کار دارم ….نکنه باید بهت جواب پس بدم؟!

شونه توی دستش روی میز پرت کرد و‌ عصبی دست به سینه شد

_بله میخوام ببینم باز چه بهونه ای داری ؟!

در کمال آرامش دستم به سمت باز کردن گره حوله تنم رفت که چشماش گرد شد و دستپاچه گفت :

_دا….داری چه غلطی میکنی ؟!

شونه ای بالا انداختم و بی تفاوت گفتم :

_مگه نمیخواستی بفهمی کارم چیه ؟! خوب نشونت دادم دیگه

حرصی مشت روی میز کوبید و خشن گفت :

_من رو مسخره کردی؟؟!

با تعجب ساختگی به خودم اشاره ای کردم و گفتم :

_من ؟! مسخره کردن تو ؟! نه

چشم غره ای بهم رفت که جلوی چشمای عصبیش حوله تن پوش رو از تنم باز کردم و روی زمین انداختم و درحالیکه برهنه به سمت کمد لباسی میرفتم خطاب بهش ادامه دادم :

_فقط خواسته خودت بود که بفهمی برای چی اومدم تو اتاق مگه غیر از اینه ؟!

لباسام از توی کمد بیرون کشیدم به سمتش برگشتم ولی برخلاف انتظارم توی سکوت چشماش خیره تنم بود

با دیدن طرز نگاهش تو گلو خندیدم و گفتم :

_چیه هوس کردی ؟؟

لبش به پوزخندی کج شد و با تمسخر حرفی زد که خشم همه وجودم رو گرفت و حرصی لباسای دستمو روی زمین پرت کردم

_هیکل ناقص تو‌ چیش هوس کردن داره آخه ؟!

چی ناقص ؟!
به طرفش رفتم و‌درحالیکه رو به روش می ایستادم با دست به خودم اشاره ای کردم و حرصی گفتم :

_به این هیکلی که همه آرزوشونه فقط لمسش کنن میگی ناقص ؟!

مات موند و با تعجب ساختگی گفت :

_آرزوشونه ؟! آخه کدوم یابویی خوشش از هیکل تو میاد ؟!

برای اینکه آتیشش بزنم به سکس پکام اشاره ای کردم و با پوزخندی گفتم:

_تعدادشون که زیاده ولی یکیشون عاشق همیناس که الانم رو به رومه

با تمسخر نگاهش رو به چشمام دوخت و گفت :

_هه اگه منظورت با منه که اشتباه کردی حالام برو رد کارت !!

بلند شد و خواست از اتاق بیرون بره که دستش رو گرفتم و با یه حرکت به طرف خودم کشیدم بخاطر حرکت یهوییم توی بغلم افتاد

دستش روی عضله های سینه ام نشست و با دهن نیمه باز نگاهم کرد که سرمو پایین بردم و درحالیکه نگاهمو توی صورتش میچرخوندم آروم لب زدم :

_میخوای ببینی کدوممون اشتباه میکنه ؟!

هیچی نگفت که اشاره ای به خون مردگی کم رنگی که روی سینه ام هنوز رَدی ازش باقی مونده و شاهکار آخرین رابطه ای که با هم داشتیم بود کردم و با تمسخر لب زدم :

_میدونی که این کار کیه ؟!

چشمش که به اون قسمت افتاد کم کم نگاهش رنگ باخت ، یعنی چطور یادش نمیومد که موقع رابطه فقط دستش روی عضله های سینه ام میچرخه و به قدری گردن و عضله های سینه ام رو میبوسه

که همیشه بعدش بدنم خون مرده و قرمز میشه و به اجبار مجبورم تا چند دقت دکمه های پیراهنم رو تا آخر ببندم و یا لباس پوشیده بپوشم بلکه شاهکار خانوم توی دید کسی نیفته

و بعد این همه مدت فهمیده بودم که روی عضله هام حساسه و موقع رابطه دوست داره من ولش کنم تا مهر خودش روی جای جای تنم بزنه حالا خانوم برای من کلاس میزاره

دستپاچه ازم فاصله گرفت و درحالیکه سعی میکرد نگاهش به بدنم نیفته به لُکنت گفت :

_ول…ولم کن نمی…نمیفهمم داری از چی حرف میزنی ؟!

و بدون اینکه مهلت حرف زدن بهم بده با دو از اتاق خارج شد و درو بهم کوبید ، با تاسف سرمو به اطراف تکون دادم و زیرلب زمزمه کردم :

_بایدم با دیدن شاهکار خودت کم بیاری !!

با یادآوری قرار مهمی که داشتم با عجله به سمت کمد لباسی رفتم و یعد از پوشیدن لباسام بی معطلی از خونه بیرون زدم

قرارم با آریایی بود که این چند وقت سخت درگیر رفت و آمدهای من بود و هر طوری شده میخواست سر از کارم دربیاره ولی من اصلا بهش رو نمیدادم

ولی الان دیگه مجبور بودم باهاش ملاقات کنم وگرنه باز سراغم میومد و اونوقت امکان داشت نازی رو پیدا کنه و گند کار درمیومد

با رسیدن به خونه آریا دستمو روی بوق فشردم که نگهبان با دیدنم در رو برام باز کرد و کناری ایستاد با سرعت وارد خونه اش شدم

که آریا رو توی حیاط درحالیکه قلاده یک سگ بزرگ توی دستش بود دیدم ، ماشین رو گوشه حیاط پارک کردم و پیاده شدم که به سمتم اومد و بلند گفت :

_چه عجب آقا بالاخره آفتابی شدن ؟!

دستی به یقه لباسم کشیدم و به سمتش رفتم

_تو که بهتر از همه میدونی چقدر سرم شلوغ بوده این مدت !!

کنایه ام رو خوب گرفت چون اخماش رو توی هم کشید و جدی پرسید :

_ منظورت چیه !؟

پوزخند صدا داری زدم

_یعنی میخوای بگی برای من بپا نزاشتی ؟!

دستی روی سر سگش کشید و بی تفاوت نگاهش رو به چشمام دوخت

_چرا اینطوری فکر میکنی ؟!

سوییچ رو توی دستم چرخوندم

_فکر نمیکنم ….مطمعنم !!

نیشخندی گوشه لبش نشست و گفت :

_ پس قبل از اینکه دیر بشه یا اون پرونده ای که از خونه من کِش رفتی رو‌ بیار یا اون دختره رو تحویل بده !!

همونطوری که حدس میزدم هنوز به من مشکوک بود پس بدون اینکه عکس العمل جدی از خودم نشون بدم دست به سینه رو به روش ایستادم

_نه اون پرونده پیش منه و نه از اون دختره خبر دارم

یکدفعه انگار دیوونه شده باشه یقه ام رو با یه حرکت گرفت و من رو به سمت خودش کشید درحالیکه نگاهش رو توی صورتم میچرخوند تهدیدوار گفت :

_میدونی که از بازی کردن اصلا خوشم نمیاد و توام داری بد با من بازی میکنی که اینم اصلا به نفعت نیست !!

http://dl.neginmusic.com/2020/06/Ali%20Abdollahi%20-%20Khosh%20Bashi%20%20(128).mp3

دانلود آهنگ جدید علی عبدالهی با لینک مستقیم و کیفیت عالی: https://xip.li/qgB4pD

نوشته رمان عشق ممنوعه استاد پارت۷۱ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا