" /> رمان عشق ممنوعه استاد پارت۵۸ - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان هاسایت های دیگر

رمان عشق ممنوعه استاد پارت۵۸

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید

دستپاچه به عقب هُلش دادم و تقریبا از پشت به در چسبیدم و با نفس نفس خیره آرادی شدم که بیخیال انگار هیچ اتفاقی نیفتاده دکمه رو زد که شیشه سمت من پایین رفت

یعنی کی من رو توی این موقعیت و در حین انجام همچین کار شرم آوری دیده ؟!

ای خدا از فردا آبرو برام تو محل نمیمونه و همه به چشم یه هرزه که در هر مکان و زمانی به همه حال میده نگام میکنن

با هجوم این فکرا توی سرم از ترس و خجالت نمیدونستم چیکار کنم و قدرت هیچ عکس العملی رو نداشتم که با شنیدن صدای مریم اونم دقیق پشت سرم بی اختیار چشامو بستم و پایین لباسمو توی دستم فشردم

_نا…..نازی ؟!

پس مریم بوده صدای بُهت زده اش داشت داد میزد که همه چی رو دیده ؛ تموم جراتم رو جمع کردم و به طرفش برگشتم و سختی توی جام صاف نشستم

سرم رو بالا گرفتم که با تعجب و چشمایی گشاد شده نگاهش رو بین من و آراد چرخوند و با لُکنت ادامه داد :

_ت…تو الان اینجا داشتی چه غ….غلطی میکردی ؟!

_اون چیزی که تو فک…….

توی حرفم پرید و درحالیکه خم میشد دستاش لبه شیشه ماشین گذاشت و عصبی گفت :

_هیس…..اون چیزی که نباید میدیدم ؛ دیدم

از خجالت حس میکردم چطوری دونه های عرق روی کمرم سُر میخورن و پایین میرن ولی انگار لال شده باشم لبهام بهم چسبیده بودن و قدرت تکون دادنشون رو نداشتم

دستگیره در رو گرفت و درحالیکه سعی در باز کردنش داشت حرصی ادامه داد :

_یالله بیا پایین ببینم !

درست عین بچه ای که مادرش حین انجام کار بدی دیده باشتش و بخواد تنبیه اش کنه با ترس آب دهنم رو قورت دادم ولی در باز نشد

سرش رو بالا گرفت و با چشمای ریز شده هشدار آمیز نگاهی به آراد انداخت و تند و تیز گفت :

_باز کن در رو !!

توی خودم جمع شده بودم و کِز کرده منتظر بودم در رو باز کنه ولی آراد بی تفاوت نگاش رو به جلو دوخت و خطاب به مریم گفت :

_فعلا حرفامون تموم نشده !!

مریم با تمسخر خندید و کنایه آمیز گفت :

_هه….حرف ؟؟!

اخماش رو توی هم کشید و درحالیکه نگاه خشمگینش رو به من میدوخت ادامه داد :

_اصلا وایسا ببینم ؛ این کیه نازی ؟!

میدونستم اگه همینطوری بمونم کم کم جروبحث بینشون بالا میگیره و گند کار درمیاد مخصوصا با وجود ماشین آخرین مدل آراد که خودش برای جلب توجه این مردم کافی بود

پس زبونی روی لبهام کشیدم و بدون اینکه نگاهی سمت مریم بندازم خطاب بهش گفتم :

_بعد حرف میزنیم مریم ….باشه ؟!

با دستای مشت شده یک قدم به عقب برداشت و خواست چیزی بگه ولی یکدفعه جلوی چشمای متعجبش آراد پاشو روی گاز گذاشت که ماشین با سرعت از جاش کنده شد

نفسم رو با صدا بیرون فرستادم ؛ وااای خدایا من رو تو چه موقعیت بدی دید حالا باید چطوری مریم رو قانعش میکردم که آروم بگیره ؟!

یکدفعه با چیزی که به ذهنم رسید به طرف آراد چرخیدم و درحالیکه به طرفش حمله میبردم عصبی غریدم :

_همش مقصر تویی لعنتی !!

یقه اش رو گرفتم که دستپاچه فرمون توی دستاش فشرد و بلند گفت :

_برو کنار نکنه میخوای به کشتنمون بدی ؟!

بدون توجه به داد و فریادهاش تکونی بهش دادم و بلند جیغ زدم :

_چرا از هر موقعیتی استفاده میکنی و میچسبی به من …..که اینطوری گندش دربیاد ها ؟؟!

عصبی با یه حرکت محکم آنچنان تخت سینه ام کوبید که ازش فاصله گرفتم و با شدت روی صندلیم پرت شدم و هاج واج نگاش کردم

_اووووف دختر روانی بتمرگ سرجات دیگه !!

دندونام روی هم سابیدم که با حرص نیم نگاهی بهم انداخت و درحالیکه فرمون بین دستاش میچلوند ادامه داد :

_یه طوری میگه چسبیدی به من و فلان کردی انگار همه تقصیرا گردن منه …

با نفس نفس دستمو روی سینه ام گذاشتم و خطاب بهش گفتم :

_آره مقصر تویی که اینقدر هیزی و نمیزاری یه پشه ماده هم از دستت در بره

فرمون ماشین رو چرخوند و درحالیکه پوزخند صداداری میزد کنایه وار گفت :

_من هیز و خراب اوکی ….

با دست سر تاپام رو نشون داد و تمسخر آمیز ادامه داد :

_خانوم چرا با یه بوسه و حرکت دست من بین پاهاش زود وا میره ؟!

_نه اصلا هم اینطور نیست !

ماشین رو توی خیابون خلوتی پارک کرد و درحالیکه به سمتم میچرخید با لحن خاصی گفت :

_هه…..مطمعنی ؟! میخوای باز امتحان کنیم ؟!

بهم نزدیک شد که به صندلی چسبیدم و عصبی داد زدم :

_هووووی بتمرگ سرجات !!

عقب کشید و شیشه ماشین رو بدون هیچ حرفی پایین داد و درحالیکه دستش رو لبه شیشه میزاشت با اخمای درهم به بیرون خیره شد

با حرفاش به فکر فرورفته بودم ؛ حق داشت این حرفا رو بارم کنه وقتی که من به این راحتی پیشش وا میدم و میزارشتم هر غلطی که میخواد بکنه یعنی خود منم مقصرم !!

نمیدونم چقدر توی سکوت گذشت که بالاخره به حرف اومد وگفت :

_پولاتو که گرفتی پس میتونی بری !!

چی ؟! این الان چی گفت ؟!
وقتی دید هنوزم دارم با تعجب نگاش میکنم عصبی خم شد و درحالیکه در سمت من رو باز میکرد گفت :

_هِری ….. یالله پایین !!

با تعجب نگاهی به بیرون انداختم و گیج لب زدم :

_ولی نم …..

عصبی توی حرفم پرید و درحالیکه دستی به صورتش میکشید خشن گفت :

_میشه خواهش کنم وقتم رو نگیری ؟!

نیم نگاهی به پولای داخل کیف انداختم و درحالیکه با حرص سعی در بستن زیپش داشتم خطاب بهش گفتم :

_هه …. منم دیگه حرفی با تو ندارم

کیف رو محکم توی دستام فشردم و خواستم از ماشین پیاده شم که مُچ دستم رو گرفت و یکدفعه انگار از این رو به اون رو شده باشه گفت :

_وایسا….. اصلا حواسم به پول ها نبود

اشاره ای به در ماشین کرد و با اخمای درهم اضافه کرد :

_درو ببند میبرمت محلتون !!

یغنی الان نگران من شده ؟ ولی من کسی نبودم که به این راحتی ها کوتاه بیام پس عصبی دستش رو پس زدم و کنایه وار لب زدم :

_برو رَد کارت …گرفتی ؟!

و بدون اینکه منتظر حرفی از جانبش باشم از ماشینش پیاده شدم و با قدمای بلند ازش فاصله گرفتم و هرقدمی که برمیداشتم عصبی غُرغُرکنان زیرلب زمزمه کردم :

_پسره عوضی فکر کرده کیه ؟!

با رسیدن سر خیابون با صورتی درهم و گرفته دستم رو برای اولین تاکسی که میگذشت بلند کردم که جلوی پام ایستاد و سوار شدم

تموم طول مسیر تا زمانی که به خونه برسم حرفا و حرکات آراد جلوی چشمم نقش میبست و حرص و خشمم بالا میگرفت ؛ این بشر تا چه حد از خود راضی و مغرور بود ؟!

با حرص نگاهم رو به بیرون دوخته بودم که یکدفعه با یادآوری چیزی برای ثانیه ای خشکم زد و بی حرکت موندم و با بُهت نگاهی به کیف روی پاهام انداختم و ناباور زیرلب زمزمه کردم :

_یعنی همه چی تموم شد ؟! و دیگه بهونه ای برای نزدیک شدن دوباره به آراد رو ندارم پس انتقامم رو چیکار میکردم ؟؟! مگه از اول قصدم از نزدیکی بهش همین نبود ؟!

با توقف ماشین و صدایی راننده به خودم اومدم و بعد از حساب کردن کرایه پیاده شدم و درحالیکه دسته کیف رو محکم توی دستام فشار میدادم به طرف خونه راه افتادم

فکرم هنوز درگیر انتقامم بود و با سری پایین افتاده انگار توی این دنیا نیستم گیج میزدم که کسی سد راهم شد و با دیدن کفشاش کم کم نگاهم به بالا کشیده شد

http://novelland.ir/neginmusic.com/alisedighinewsong.mp3

لینک دانلود کامل آهنگ جدید علی صدیقی: https://xip.li/rAu1rh

نوشته رمان عشق ممنوعه استاد پارت۵۸ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا