" /> رمان عشق ممنوعه استاد پارت۵۷ - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان هاسایت های دیگر

رمان عشق ممنوعه استاد پارت۵۷

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید

از تعجب ابروهام بالا پرید ؛ آقای خوشتیپ اونم کار داشتنش با من ؟! از محالات بود

نمیدونم چقدر اونجا ایستاده بودم که پایین مانتوی کهنه تنم رو گرفت و درحالیکه میکشیدش غُرغُرکنان گفت :

_نشنیدی چی گفتم آبجی ؟!

به خودم اومدم و گیج لب زدم :

_هااااان ؟!

عصبی نگام کرد که ادامه دادم :

_باشه الان میرم ….نشناختیش کی بود ؟!

سری به نشونه نه به اطراف تکون داد و ذوق زده گفت :

_نه …..یه ماشین خیلی خوشکلم داره بهش میگی من رو سوار کنه ؟!

ماشین اونم توی محله ما اونم خوشکل ؟!

باید میفهمیدم کیه !!
با عجله به سمت در رفتم ولی یکدفعه با چیزی که به خاطرم رسید پاهام بی اختیار از حرکت ایستاد

نکنه آریا باشه و آدرسم رو پیدا کرده ؟!

ترس بدی توی دلم افتاد و ناباور نه ای زیرلب زمزمه کردم ؛ پس با احتیاط به در نزدیک شدم و طوری که کسی متوجه نشه از روی سوراخ کوچیکی که روش بود به دنبال پیدا کردن اون یارو به بیرون خیره شدم

یکدفعه با دیدن آرادی که داخل ماشینش بیقرار پشت فرمون نشسته بود و با دستاش در حال چلوندن و فشار دادن فرمون بود چشمام گرد شد

صاف نشستم و با بُهت خطاب به خودم زیرلب زمزمه کردم :

_این اینجا چیکار میکنه ؟!

فرصت رو از دست ندادم و با عجله بیرون زدم و درحالیکه سوار ماشینش میشدم درش رو محکم بهم کوبیدم و از پشت دندونای چفت شده ام غریدم :

_بهت گفتم پول میخوام بعد تو پاشدی اومدی اینجا ؟! اونم چی دست خالی؟!

به طرفم برگشت و بدون هیچ حرفی خم شد و درست از زیر پام کیف کوچیکی بیرون کشید و به طرفم گرفت معلوم بود به شدت عصبیه چون اخماش شدید توی هم بود و هیچ حرفی نمیزد

با تعجب گرفتمش و دستم به سمت زیپش رفت و در همون حال گیج سوالی پرسیدم :

_این چیه ک…..

باقی حرفم با باز شدن کیف و دیدن محتویات داخلش توی دهنم ماسید و بدون پلک زدن خیره اش شدم

#عشق_ممنوعه_استاد

تا جایی که ظرفیت داشت سراسر پُر بود از پول ؛ طوری که زیپش به زور بسته شده بود با دیدن اون حجم از پول خشکم زد و بی حرکت ایستاده بودم

که پوزخندی زد و خشن گفت :

_چی شد ؟؟ خشکت زده

به خودم اومدم و به سختی نگاه ازشون گرفتم

_ها ؟؟ چیه؟؟ چی میگی ؟؟

پوووف کلافه ای کشید و با پوزخندی گوشه لبش با حرص زیر لب زمزمه کرد :

_بایدم متوجه نشی چی میگم در ضمن….

با چشم و ابرو اشاره ای به پولا کرد و ادامه داد :

_اینا رو از یکی از دوستام قرض گرفتم و برات آوردم پس امیدورام دیگه مشکلت حل شده باشه و دیگه به پروپای من نپیچی‌

چی ؟! این داره چی میگه ؟! یه طوری حرف میزنه انگار من دوست دارم اون رو ببینم و به بهانه های مختلف میکشمش سمت خودم

با حرص دندونامو روی هم سابیدم و خطاب بهش گفتم :

_اگه کاریت داشتمم فقط و فقط بخاطر پولام بوده وگرنه من رو چه به تو !؟

زیرچشمی سرتا پام رو از نظر گذروند و با لحن خاصی گفت :

_مطمعنی ؟!

از طرز نگاهش لرز بدی به تنم نشست و بی اختیار نامحسوس به در چسبیدم ولی باز کوتاه نیومدم و با لُکنت لب زدم :

_آ….آره

یکدفعه به سمتم خم شد و با چشمایی که شهو…ت توش موج میزد نگاهش روی صورتم چرخوند و روی لبهام خیره موند

_میخوای چک کنیم ببینیم تو به جز پول دقیقا دنبال چی میگردی ؟!

بیشتر روی صورتم خم شد و با برخورد نفس های داغش روی صورتم ادامه داد :

_قول میدم هرچی بخوای بهت بدم میدونی که در این موارد خودگذشته و دست و دلبازم !!!

نمیدونم چم شده بود که مست بوی نفس هاش و عطر تنش شده بودم طوری که توی خلسه عجیبی فرو رفته بودم و چشمام جز اون کسی رو نمیدید

بوسه ای خیس روی لبهام نشوند که بی اختیار چشمام روی هم افتاد و دستش بین پاهام رفت

با حرکت دستش توی دنیای دیگه ای غرق بودم که تقه ای به شیشه کنارم خورد و انگار تازه به خودم اومده باشم وحشت زده چشمام گرد شد

http://novelland.ir/neginmusic.com/Neginmusic.com.ahmadsaeedi.mp3

دانلود کامل آهنگ جدید احمد سعیدی لینک دانلود:https://xip.li/5KSLhb

نوشته رمان عشق ممنوعه استاد پارت۵۷ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا