" /> رمان عشق ممنوعه استاد پارت۴۵ - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان هاسایت های دیگر

رمان عشق ممنوعه استاد پارت۴۵

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق ممنوعه استاد وارد شوید

بدون اینکه جوابی بهم بده کلید تصویر رو فشرد و صفحه خاموش شد ، یعنی کی پشت در که این اینطوری اعصابش بهم ریخته ؟!

با ترس از آدمای آریا بازوش رو گرفتم و به طرف خودم برش گردوندم و با ترس لب زدم :

_کی بود ؟!

بازوش از دستم بیرون کشید و چنگی به موهای پریشونش زد

_شخص خاصی نیست !!

بیقرار دستام رو به کمر زدم و شاکی خیره اش شدم که باز صدای اف اف بلند شد این بار قبل از آراد زودتر خودم رو به اف اف رسوندم

که با دیدن دختره ای که با مانتوی جلوباز و موهای که از دو طرف از زیر شالش بیرون زده بود و آرایشی اندازه عروس روی صورتش بود جفت ابروهام از تعجب بالا پرید و با تعجب لب زدم :

_این کیه ؟!

آراد با اخمای درهم نگاهش رو به صفحه دوخت و غُرغُرکنان زیرلب نالید :

_یه دختر به شدت کنِه و نچسب !!

نیم نگاهی بهش انداختم که با حرص ادامه داد :

_نمیدونم باز چی میخواد ؟!

حالا که دیدم از افراد آریا نیست یه خورده خیالم راحت شده بود پس بی تفاوت شونه هام بالا انداختم و عقب گرد کردم و خواستم به اتاقم برگردم

ولی صدای بلند و مکرر اف اف روی اعصابم بود پس بی حوصله به طرف آراد برگشتم :

_یا در رو به روش باز کن یا صدای این زهرماری رو قطع کن سرم رفت !!

کلافه دستی پشت گردنش کشید و به سمت اف اف رفت و یه طورایی از کار انداختش و خاموشش کرد و بعد نفسش رو راحت بیرون فرستاد و زیرلب گفت :

_از دست تو بابا که این رو بستی به ریش ما !!

ولی هنوز از اف اف فاصله نگرفته بود که این بار با بلند شدن زنگ گوشیش سرجاش ایستاد و گیج نگاهش رو به اطراف چرخوند

_کجا گذاشتمش ؟!

به مبل گوشه پذیرایی اشاره کردم و خطاب بهش گفتم :

_اونجاس !!

با عجله به اون سمت رفت و گوشی رو برداشت ولی با دیدن اسم تماس گیرنده پوووف کلافه ای کشید و بلند گفت :

_ای بابا !!

بعد از مکثی گوشی رو برداشت و بی حوصله و شاکی گفت :

_بله ؟!
_…..

طولی نکشید که اخماش توی هم کشید و جدی گفت :

_نگو که تو فرستادیش اینجا ؟!

_……

عصبی شروع کرد به راه رفتن و بلند گفت :

_باورم نمیشه یعنی چی که اون روز باهاتون نیومدم خونه فضلی و زیر قولم زدم ، توام حالا به تلافی دخترش رو مستقیم فرستادی اینجا

نمیدونم چی پشت گوشی بهش گفت که فریاد کشید :

_چند بار باید بهتون بگم که من اون دختر رو نمیخوام ؟؟

_……..

عصبی چند بار دست به ته ریشش کشید و با حرص لب زد :

_هه.‌‌‌‌…… از کی تا حالا کارتون شده تهدید کردن ؟!

_……..

معلوم نبود چی بهش گفت که آمپرش بالا زد و یکدفعه مشت محکمی به دیوار کنارش کوبید و با خشم غرید :

_ولی این کارتون درست نیست بابا !!

و بدون اینکه منتظر پاسخی از جانبش باشه گوشی روی مبل پرت کرد و با نفس نفس لگد محکمی به میز کوچیک کنارش کوبید که چپه شد و صدای بلند و ناهنجارش توی خونه پیچید

معلوم بود اونی که پشت خطه باباش بوده ولی دلیل این عصبانیتش چی میتونست باشه ؟! هنوزم داشتم عجیب و غریب نگاش میکردم که با کاری که کرد با تعجب صداش زدم

_آراد معلوم هست داری چیکار میکنی ؟!

دستش روی هوا تکون داد و با عجله به طرف اف اف رفت و بعد از روشن کردنش بدون هیچ حرفی دکمه باز شدن در رو فشرد

با ترس به طرفش رفتم و با لُکنت لب زدم :

_چرا باز کردی ؟؟ شاید اونا باشن

بی حوصله به طرف آشپزخونه رفت

_نه یه آدم چندش دیگه اس !!

هراسون دستامو به اطراف تکون دادم

_مگه نگفتی هنوزم اونا اینجان و اون بیرونن ؟!

بطری آب رو از یخچال بیرون کشید و یکدفعه سرکشید که با غیض به طرفش رفتم و بطری رو از دستش گرفتم این کارم باعث شد آب روی صورت و لباسش بریزه و حیرون بی حرکت سرجاش بایسته

با غیض نگاش کردم و گفتم :

_هووووی وقتی باهات حرف میزنم جوابم رو بده !!

دستی به صورت خیسش کشید و درحالیکه جلوی پیرهنش رو که خیس شده بود نگاهی مینداخت بی حوصله گفت :

_اینجان ولی جرات داخل شدن ندارن !!

بطری آب روی میز آشپزخونه کوبیدم و با حرص غریدم :

_میدونستی اونا اینجان باز درو باز کردی هااا ؟!

چپ چپ نگام کرد که روی نوک پا ایستادم و به سختی یقه اش رو گرفتم که سرش پایین اومد و رو به روی صورتم قرار گرفت

نگاهمو توی صورتش چرندم و از پشت دندونای کلید شده ام غریدم :

_اگه اتفاقی افتاد بد تلافیش رو سرت درمیارم جغله !!

با این حرفم تو گلو خندید و همونطوری که نگاه خیره اش رو به لبهام میدوخت زمزمه کرد :

_اوکی خاله ریزه !!

چی ؟! باز بهم گفت خاله ریزه با حرص شروع کردم به نفس نفس و عصبی غریدم :

_به من نگوووو خاله ر…..

باقی حرفم با نشستن لبهاش روی لبهام و حلقه شدن دستاش دور کمرم توی دهنم ماسید و با چشمای گشاد شده خیره چشمای بسته اش شدم

با ولع لبام رو میبوسید و من رو به خودش میفشرد خواستم به عقب هُلش بدم که با نشستن دستش پشت گردنم و گاز آرومی که از لب پایینیم گرفت آ…هم تو گلو خفه شد

و بی اختیار دستام توی موهاش چنگ شد و شروع کردم باهاش همکاری کردن که جِری شد و به دیوار کوبیدم و روم خم شد و اینطوری من بخاطر ریزه پیزه بودنم کاملا تو بغلش پنهون شدم

نمیدونم چقدر غرق هم بودیم و توی حال و هوای دیگه ای بودیم که کسی جیغ کشید و بلند گفت :

_دارید چه غلطی میکنید ؟؟؟

با شنیدن صدای دختری دستام روی صورت آراد بی حرکت موند که بوسه ای خیس….ی روی لبهام نشوند و در کمال آرامش ازم جدا شد و درحالیکه نگاهش رو توی صورتم میچرخوند

انگار نه انگار کسی دیگه ای هم توی خونه هست و داره ما رو میبینه خطاب بهم با لحن خمار از شهو…تی لب زد :

_همیشه من رو از خود بیخود میکنی عشقم !!

چی ؟؟ عشقم ؟!

هنوز گیج حرف اخرش بودم که صدای تق تق کفشایی که تند تند برداشته میشد توی خونه طنین انداز شد و یکدفعه کسی بازوی آراد رو گرفت و درحالیکه به طرف خودش برمیگردوند عصبی فریاد زد :

_تو مثلا نامزد منی بعد داری اینجا…..

نگاه تحقیر آمیزی سرتاپام انداخت و با تمسخر ادامه داد :

_با این پاپتی لاس میزنی ؟؟

حالا که آراد کنار رفته بود راحت تونستم قیافه اون دختره رو بهتر ببینم در کل خوشکل بود ولی یه خوشکل سرتا پا عملی !!

هنوز داشتم سرتا پا چکش میکردم که دستش تو موهام چنگ شد و با کشیده شدن موهام به خودم اومدم و چشمام گرد شد

دموی آهنگ زیبا و شاد و جدید راغب در صورت پسندیدن برای دانلود از طریق لینک زیر اقدام کنید

http://novelland.ir/neginmusic.com/123.mp3

دانلود کامل آهنگ جدید و زیبای راغب به نام شالت

نوشته رمان عشق ممنوعه استاد پارت۴۵ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا