" /> رمان عشق تعصب پارت 83 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان عشق تعصب پارت ۸۳

رمان عشق تعصب فصل دوم رمان رئیس مغرور من

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق تعصب فصل دوم رمان رئیس مغرور من وارد شوید

_ چرا تو باعث شدی من نجات پیدا کنم ؟ تو همیشه باعث خراب شدن زندگی من شدی من اصلا نمیتونم نسبت به تو احساس خوبی داشته باشم همش ازت میترسم چون تو باعث شدی من شرمنده بشم .
بی هوا من رو تو آغوشش کشید که شروع کردم به گریه کردن نمیدونم چقدر گذشت که آرومتر شدم ازش جدا شدم و خواستم برم که صداش بلند شد :
_ بعد پیدا شدن قاتل های بهادر و کسایی که دارند تهدید میکنند طلاقت میدم به زندگیت برسی فقط تا اون موقع بخاطر پسرت هم که شده اینطوری نباش .
بعدش در مقابل چشمهای بهت زده من گذاشت رفت یعنی باید باور کنم من و دوست داره
پس چرا اصلا احساس خوبی نسبت بهش نداشتم شاید چون همیشه همین بود
* * * * *
_ بهار
خیره به بوسه شدم و گفتم :
_ بله ؟
_ چرا انقدر غمگین هستی و رابطه ی تو با داداشت سرد هست ؟
با شنیدن این سئوالش یجورایی شکه شده بودم چون نمیدونستم چه جوابی بهش بدم هم اینکه باعث شده بود شرمنده بشم چون بهش دروغ گفته بودیم .
_ من خوب هستم فقط یه وقتایی یاد شوهرم میفتم و ناراحت میشم .
نمیتونستم دروغی بهتر بگم بنظرم همین باعث میشد قانع بشه
_ اذیت نمیشی ؟
ابرویی بالا انداختم و پرسیدم :
_ از چی ؟
_ اینکه تنهایی داری پسرت رو بزرگ میکنی ؟

_ نه اذیت نمیشم چون پسرم رو دوست دارم یادگار عشقم هست ، تنها دلیل زنده موندن من پسرم هست وگرنه تا حالا خودم رو خلاص کرده بودم .
متفکر بهم خیره شد بعدش دوباره پرسید :
_ تا حالا عاشق شدی ؟
با شنیدن این حرفش مکث کوتاهی کردم یاد کیانوش افتادم اما من عاشقش نبودم بلکه بشدت ازش متنفر بودم چون باعث خراب شدن زندگیم شده بود
من عاشق بهادر بودم که هنوز قلبم با یاد آوریش غمگین میشد چون از دستش داده بودم اما نمیخواستم باور کنم و منتظر برگشتش بودم
_ نه
_ پس این سکوتت چه معنی میتونه داشته باشه ؟
با چشمهایی که حالا پر شده بود بهش زل زدم و جوابش رو دادم :
_ سکوت من رو هر طوری دوست داشته باشی میتونی معنی کنی اما من واقعا هیچکس رو دوست ندارم فقط یاد بهادر افتادم چون …
_ چون چی ؟
خواستم چیزی بگم که کیانوش اومد و باعث شد ساکت بشم کنار بوسه نشست و گفت :
_ بریم بیرون هوا بخوری ؟
بوسه به سمتم برگشت و گفت :
_ تو نمیای ؟
_ نه
بلند شد رفت تا آماده بشه که کیانوش چسپیده بهم نشست ، دستش رو روی پام گذاشت
_ حسودیت شده ؟
با خشم بهش زل زدم :
_ دستت رو بردار
الکی مثلا ترسیده دستش رو برداشت
_ چقدر خشن
نفس عمیقی کشیدم و گفتم ؛
_ ببین دوست دخترت هست خجالت بکش من بخاطر دروغی که بهش گفتی شرمنده هستم اما تو با وقاحت تمام سعی داری …
ساکت شدم که کیانوش ادامه داد :
_ تو زن منی هر وقت دوست داشته باشم باهات ور میرم
چشمهام گرد شد
_ تو چقدر وقیح و بی شرم هستی
_ وقیح نیستم فقط دارم بهت میگم چه وظایفی در قبال شوهرت داری !.
_ این فقط یه ازدواج صوری هست که خیلی زود تموم میشه .

خمار گفت :
_ این یه ازدواج صوری هست اما تو این مدت منم میتونم از زن صوری که دارم لذت ببرم
بعدش گذاشت رفت ، عوضی باعث شده بود تن و بدن من از ترس بلرزه حالا خودش خیلی خونسرد بود کاش میتونستم دستم رو روی گردنش بزارم و خفه اش کنم شاید اینطوری میتونستم تموم احساس نفرتی که بهش داشتم رو تموم کنم
_ بهار
با شنیدن صدای بوسه از افکارم خارج شدم و با صدایی گرفته گفتم :
_ بله
_ مطمئنی که نمیای ؟
_ آره
بعد رفتنشون یه احساس خوبی داشتم مثل آزادی هر وقت که کیانوش داخل خونه بود تنها حسی که داشتم فقط ترس بود چون همش سعی داشت بهم نزدیک بشه و این نزدیکی من رو میترسوند تا چند وقت پیش بهش اعتماد داشتم اما الان دیگه نه …
* * * *
چشمهام گرم خواب شده بود که با احساس بوی گند الکل چشمهام باز شد نگاهم به کیانوش افتاد خواستم بلند بشم که خودش رو انداخت روم و خش دار پچ زد :
_ چقدر بوی خوبی میدی
وحشت زده نالیدم ؛
_ خواهش میکنم بلند شو تو مست هستی
قهقه ای زد
_ کی گفته من مست هستم خوشگلم ، اتفاقا حسابی حالم خوش هست
با شنیدن این حرفش چشمهام رو محکم روی هم فشار دادم چرا داشت اینطوری رفتار میکرد
_ کیانوش من میترسم
سرش رو برد کنار گوشم و آهسته گفت ؛
_ مگه زن از شوهرش میترسه ؟
اشکام روی صورتم جاری شدند
_ خواهش میکنم بلند شو
_ نمیشه
_ چی میخوای ؟
_ تو رو
با ترس گفتم :
_ ببین تو الان مست هستی بعدش پشیمون میشی .
قهقه ای زد
_ من پشیمون نمیشم عزیزم
عزیزم رو یه جوری کش دار گفت که باعث شد روح از تن من خارج بشه نمیدونستم چرا داره همچین رفتاری از خودش نشون میده اما حسابی باعث ترس من شده بود کاش میتونستم از خودم دفاع کنم اما متاسفانه زورم بهش نمیرسید …

http://novelland.ir/neginmusic.com/Neginmusic.commasih.mp3

دانلود کامل آهنگ جدید مسیح و آرش ای پی لینک دانلود:https://xip.li/AFLUzy

نوشته رمان عشق تعصب پارت ۸۳ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا