" /> رمان عشق تعصب پارت 74 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان عشق تعصب پارت ۷۴

رمان عشق تعصب فصل دوم رمان رئیس مغرور من

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق تعصب فصل دوم رمان رئیس مغرور من وارد شوید

_ بسه داری شورش رو درمیاری من بهت اجازه نمیدم بری حالا عین آدم برو بتمرگ تو اتاقت
خواستم چیزی بهش بگم که صدای آریا بلند شد :
_ بسه
جفتمون ساکت شدیم که به سمت من برگشت و گفت :
_ چیشده ؟!
با شنیدن این حرفش نفس عمیقی کشیدم و جوابش رو دادم ؛
_ این آقا دیشب به من ### کرد
خشک شده داشت به من نگاه میکرد بعدش به سمت کیانوش برگشت و داد زد :
_ تو چه غلطی کردی ؟!
کیانوش خونسرد بهش خیره شد
_ بیا بیرون باید باهات صحبت کنم بعدش میتونی من و کتک بزنی
آریا همراهش گذاشت رفت که طرلان بهم اشاره کرد بشینم رفتم یه گوشه نشستم که گفت :
_ واقعا دیشب بهت ### کرد
_ آره
_ اصلا باورم نمیشه
با گریه نالیدم :
_ منم باورم نمیشه بهم ### شده باشه اما واقعا دیشب بهم ### کرد مست شده بود اصلا حالیش نبود حالا صبح پا شده میگه مسئولیتش رو قبول میکنم بمیره عوضی
طرلان خدمتکار رو صدا زد اومد بهنام رو بهش سپرد بعدش اومد کنارم نشست دستش رو پشتم کشید و گفت ؛
_ هیس عزیزم قربونت بشم آروم باش
با چشمهای قرمز شده ام خیره به چشمهاش شدم و جوابش رو دادم :
_ دارم دیوونه میشم چرا باید همچین بلایی سر من بیاد
_ آروم باش بلاخره درست میشه
_ هیچوقت قرار نیست درست بشه فقط داره بدتر میشه من میخوام از کیانوش دور باشم اون یه کثافط هست
سرش رو با تاسف تکون داد چند دقیقه گذشت که آریا همراه کیانوش اومدند بلند شدم و گفتم :
_ بریم
_ نه
متعجب به آریا خیره شدم
_ چرا ؟!
_ چون تو باید با کیانوش ازدواج کنی
نگاهی به کیانوش انداختم بعدش بلند بلند خندیدم خیره بهش شدم و پرسیدم :
_ داری شوخی میکنی مگه نه آریا ؟!
_ نه
اخمام تو هم فرو رفت
_ تو دیوونه شدی فکر کردی من با این عوضی ازدواج میکنم و به عشقم خیانت میکنم آره ؟!

آریا نفس عمیقی کشید و گفت :
_ بهادر خیلی وقته کشته شده میفهمی باید این و بفهمی بهار بیخود داری خودت رو اذیت میکنی .
با شنیدن حرفای آریا اشکام روی صورتم جاری شدند با گریه نالیدم :
_ بخاطر این کیانوش عوضی داری باعث میشی قلب من شکسته بشه آریا من بمیرم هم باهاش ازدواج نمیکنم اون باعث شد من کشته بشم میفهمی ؟!
آریا نگاهش سرد سرد بود هیچ احساسی نداشت
_ تو بخاطر بهنام باید باهاش ازدواج کنی چون کیانوش تنها کسی هست که میتونه مراقبش باشه بعدش بعد اتفاقی که دیشب افتاده باید زن عقد کرده اش بشی
روی زمین افتادم با صدای بلند داشتم گریه میکردم من نمیتونستم زن کیانوش بشم چرا داشت من و شکنجه میکرد
_ بهار
با شنیدن صدای طرلان سرم و بلند کردم خیره بهش شدم و گفتم :
_ جان
_ خواهش میکنم گریه نکن باشه عشقم ؟!
_ مگه میشه ببین آریا چی داره میگه
_ من دارم واقعیت رو بهت میگم
بلند شدم دستی به صورتم کشیدم نگاهی به کیانوش انداختم و گفتم :
_ به هیچ عنوان حاضر نیستم باهات ازدواج کنم ، قرار نیست بیام پیش تو آریا که بخوای بهم همچین حرفایی بزنی میرم مشهد پیش مادرم
خدمتکار رو صدا زدم که صدای کیانوش بلند شد
_ پات و از این خونه بزاری بیرون اونم بدون من شک نداشته باش پسرت رو از دست میدی
با صدای لرزون شده پرسیدم :
_ تو داری من و تهدید میکنی ؟!
_ نه
_ پس این حرفت چه معنی میده ؟!
_ کسایی که باعث کشته شدن بهادر شدند انقدر خطرناک هستند که حد نداره یه جوری باعث میشن پسرت رو از دست بدی که دیوونه میشی
_ بهشون همچین اجازه ای نمیدم
_ البته اگه تونستی
با شنیدن حرفای کیانوش باعث شده بود بترسم ، واسه خودم اصلا نگران نبودم اما پسرم حق داشت زندگی کنه من نمیتونستم با زندگیش بازی کنم ، پس باید یه کاری میکردم تا از جون پسرم محافظت بشه .

_ تو چی از جون من میخوای ؟!
به سمتم اومد خیره به چشمهام شد و گفت :
_ من هیچ دشمنی باهات ندارم اما تو باید زن عقدی من بشی ..
_ من به تو اعتماد ندارم تو دیشب باعث شدی به من ### بشه
_ اون یه اتفاق بود چون دیشب من مست شده بودم خودت هم میدونی پس بیخود چرت و پرت نگو
هنوز دو دل شده بودم مخصوصا با حرفایی که شنیده بودم ، با صدایی گرفته شده گفتم :
_ باشه قبول اما شرط دارم
_ چی ؟!
_ باید مراقب پسرم باشی و به هیچ عنوان به من نزدیک نشی
نیشخندی زد
_ همچین تحفه ای نیستی بخوام بهت نزدیک بشم .
صدای عصبی آریا بلند شد :
_ کیانوش
کیانوش نفس عمیقی کشید و گفت :
_ باشه من تسلیم
میتونستم بفهمم چقدر عصبی شده خواستم برم که آریا صدام زد ؛
_ بهار
ناراحت بهش خیره شدم به سمتم اومد بازوم رو تو دستش گرفت و گفت :
_ من کاری نمیکنم به ضرر تو باشه میدونم چقدر از دست من ناراحت شدی اما یه روزی میرسه که درک میکنی چرا همچین چیزی از تو خواستم .
با شنیدن این حرفش نفس عمیقی کشیدم و جوابش رو دادم :
_ تو من و به این ترجیح دادی
_ من اسم دارم !.
آریا چشم غره ای به سمتش رفت و جواب من رو داد :
_ تو بیشتر از همه واسه من با ارزش هستی به هیچ عنوان حاضر نمیشم تو رو با کسی یکی کنم تو خواهر من هستی من هیچوقت کاری نمیکنم به ضرر تو باشه پس بهم اعتماد داشته باش باشه ؟!
_ باشه

http://novelland.ir/neginmusic.com/neginmusicmehradjambadet.mp3

دانلود آهنگ جدید مهراد جم بعدت منتشر شد لینک دانلود کامل آهنگ: https://b2n.ir/610421

نوشته رمان عشق تعصب پارت ۷۴ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا