" /> رمان عشق تعصب پارت 73 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان عشق تعصب پارت ۷۳

رمان عشق تعصب فصل دوم رمان رئیس مغرور من

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق تعصب فصل دوم رمان رئیس مغرور من وارد شوید

_ نمیتونم تحمل کنم بهادر هیچوقت من و نمیبخشه دامنم لکه دار شده و من باید …
_ بسه !
با دادی که زد ساکت شدم با چشمهای ترسیده داشتم بهش نگاه میکردم باورم نمیشد تا این حد عصبی شده باشه اما خودش باعث این حال من شده بود ، با دیدن چشمهای ترسیده من نفس عمیقی کشید و گفت :
_ چرا انقدر میترسی هان ؟!
اشک تو چشمهام جمع شد
_ چون تو ترسناک هستی
با شنیدن این حرف من چند دقیقه ساکت بهم خیره شد بعدش جواب داد :
_ اصلا اینطور نیست
_ اتفاقا همینطور هست تو خیلی ترسناک هستی دیشب هم که بهم ### کردی ترسناک بودی تو …
_ بسه دهنت رو ببند خیلی داری چرت و پرت میگی ، بهت ### کردم باشه پای کارم هستم عقدت میکنم میفهمی ؟!
شکه شده داشتم بهش نگاه میکردم ، فقط تونستم بهش بگم :
_ تو چی داری میگی ؟!
_ عقدت میکنم
بلند شدم با خشم بهش خیره شدم و گفتم :
_ گمشو بیرون
با همون نگاه سردش بهم خیره شد و گفت :
_ من اصلا شوخی ندارم تو از این به بعد ناموس من هستی و به زودی زود زن رسمی من میشی .
با شنیدن این حرفش دیوونه شدم چی داشت واسه خودش میگفت
_ ببینم تو دیوونه شدی چی داری میگی هان ؟! واقعا فکر کردی من بهت همچین اجازه ای میدم ؟!
_ آره چون مجبور هستی
_ هیچ اجباری نیست گمشو بیرون
از اتاق خارج شد که روی تخت نشستم داشتم دیوونه میشدم چرا داشت همچین بلایی سر من میومد من نمیخواستم باهاش ازدواج کنم من عاشق بهادر بودم چرا داشت باهام همچین کاری میکرد !
شماره آریا رو گرفتم زیاد طول نکشید که صداش پیچید :
_ بله
قطره اشکی روی گونم چکید
_ آریا
با شنیدن صدای لرزون شده ناشی از گریه من نگران شد و گفت :
_ بهار چیشده چرا داری گریه میکنی ؟!

_ آریا میشه بیای دنبال من خواهش میکنم
_ آره میام اما نمیخوای بگی چیشده ؟!
با گریه نالیدم :
_ فقط بیا آریا
بعدش گوشی رو قطع کردم با گریه مشغول جمع کردن وسایلم شدم خدمتکار رو صدا زدم که اومد بهش گفتم چمدون رو ببره پایین که برد بهنام رو بغل کردم و رفتم پایین منتظر اومدن آریا بودم که صدای کیانوش اومد :
_ کجا بسلامتی
با شنیدن صداش ترسیدم اما اصلا به روی خودم نیاوردم و جوابش رو ندادم که به سمتم اومد روبروم ایستاد و با صدای عصبی گفت :
_ با توام کجا بسلامتی هان ؟
با شنیدن این حرفش اشک تو چشمهام جمع شد رسما دیوونه شده بود
_ دارم میرم جایی که تو نباشی
نیشخندی زد :
_ فکر کردی اجازه میدم ؟!
_ تو بعد بلایی که سر من آوردی نمیتونی واسه من تصمیم بگیری میفهمی ؟!
کلافه دستی داخل موهاش کشید
_ من و سگ نکن بهار گمشو برو داخل تا یه بلایی سرت درنیاوردم
_ نمیرم
خواست چیزی بگه که صدای باز شدن در سالن اومد و پشت بندش صدای آریا اومد :
_ چخبره
با چشمهای گریون به سمتش برگشتم همراه طرلان اومده پسرم رو دادم دست طرلان و خیره به آریا شدم و گفتم :
_ میشه بیام پیش شما زندگی کنم ؟!
سرش رو به نشونه ی مثبت تکون داد
_ آره میشه اما چیشده ؟!
چشمهام رو محکم روی هم فشار دادم
_ چیزی نشده فقط ….
_ بسه تو جایی نمیری
با خشم به سمتش برگشتم و جوابش رو دادم :
_ بسه دیگه دهنت رو ببند
با شنیدن صدای خشمگین من ساکت نشد و اومد بازوم رو داخل دستش گرفت فشاری بهش وارد کرد و داد زد :
_ کاری نکن یه بلایی سرت دربیارم
_ بلایی مونده سر من نیاورده باشی !؟

http://novelland.ir/neginmusic.com/Neginmusic.comraminbibak.mp3

دانلود کامل آهنگ جدید رامین بی یاک هوادار توام لینک دانلود: https://b2n.ir/319272

نوشته رمان عشق تعصب پارت ۷۳ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا