" /> رمان عشق تعصب پارت 72 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان عشق تعصب پارت ۷۲

رمان عشق تعصب فصل دوم رمان رئیس مغرور من

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق تعصب فصل دوم رمان رئیس مغرور من وارد شوید

با احساس درد چشمهام رو باز کردم با دیدن کیانوش نیمه لخت کنار خودم تموم اتفاق های دیشب مثل یه فیلم از جلوی چشمهام رد شد چجوری تونست همچین بلایی سر من بیاره مشتی به بازوش زدم که چشمهاش باز شد با دیدن من کنار خودش اول متعجب و شکه شد بعدش سرجاش نشست و گفت :
_ چیشده ؟
با گریه نالیدم :
_ وقتی داشتی اون زهره ماری رو میخوردی نمیدونستی بعدش میخوای چه غلطی بکنی نامرد
با شنیدن این حرف من اخماش رو تو هم کشید و گفت :
_ درست جواب بده ببینم دیشب چیشده این چه سر و وضعی هست واسه خودت درست کردی هان ؟!
با شنیدن این حرفش دوست داشتم سرم رو از دستش محکم بکوبم تو دیوار چرا همش داشت اینجوری میکرد همه چیز رو بهش گفتم وقتی حرفام تموم شد دستی داخل موهاش کشید بلند شد شلوارش رو پوشید
_ من هیچ چیزی یادم نمیاد من مست بودم بهار اصلا نمیدونستم قراره بلایی سر تو بیارم
با گریه سرش داد زدم :
_ آره تو نمیدونستی قراره چی بشه ازت متنفرم تو دیشب به من ### کردی تو کاری کردی من به عشقم خیانت کنم حالا بهادر از من متنفر میشه
با شنیدن حرفای من فقط آروم داشت نگاهم میکرد نمیدونستم چرا داره اینجوری من و نگاه میکنه ملافه رو دور خودم پیچیدم و خواستم از اتاقش برم بیرون که جلوم قرار گرفت و گفت :
_ کجا ؟!
با چشمهای قرمز شده ام خیره بهش شدم و جوابش رو دادم :
_ اگه بهنام وجود نداشت حتی یه لحظه هم درنگ نمیکردم خودم و میکشتم چون دوست نداشتم به بهادر خیانت کنم چون این کار خیانت هست اسمش اما بخاطر بهنام مجبورم به زنده موندن و هر ثانیه مردن برو کنار
از کنارم رد شد که از اتاق خارج شدم به سمت اتاق خودم رفتم چند بار خودم رو شستم لباسم رو پوشیدم روی تخت نشستم همش یاد دیشب میفتادم و دوست داشتم بمیرم خیلی احساس بدی داشتم چرا همیشه من باید واسم اتفاق های بد بیفته چرا تموم نمیشد !.چشمهام بشدت قرمز شده بود به پرستار گفتم مراقب بهنام باشه خودم داخل اتاق زندونی کرده بودم داشتم دیوونه میشدم همش تصور بهادر میومد جلوی چشمهام بهش خیانت کرده بودم یه چاقو رو برداشتم روی دستم گذاشتم مثل دیوونه ها داشتم گریه میکردم یه مقدار فشار دادم که در اتاق باز شد نگاهم به کیانوش افتاد نگاه اون به دستم افتاد کم کم چشمهاش قرمز شد سریع به سمتم اومد چاقو رو از دستم گرفت پرتش کرد بعدش یه سیلی محکم خوابوند تو گوشم و فریاد کشید :
_ داشتی چه غلطی میکردی ؟!
داشتم میلرزیدم ساکت فقط داشتم بهش نگاه میکردم که اینبار با صدای بلند تری داد زد :
_ با تو هستم جواب بده ببینم
با شنیدن این حرفش دستی به چشمهای اشکیم کشیدم و جوابش رو دادم :
_ من کاملا خوب هستم و اصلا چیزیم نیست
با شنیدن این حرف من عصبی خندید
_ آره کاملا مشخص هست حالت خوبه داشتی خودکشی میکردی آره ؟
_ نه
_ پس اون چاقو دست تو چیکار میکرد
با شنیدن این حرفش داشتم دیوونه میشدم من اصلا حالم خوب نبود
_ نمیدونم
دستم رو داخل دستش گرفت و گفت :
_ بشین
روی تخت نشستم از اتاق خارج شد بعد چند دقیقه با وسایل پانسمان اومد خیره به چشمهام شد و نشست دستم رو پانسمان کرد
_ چرا باهام اینکارو کردی ؟!
نگاه وحشتناکی بهم انداخت و جواب داد :
_ من مست بودم نمیدونستم دارم چه غلطی میکنم میفهمی ، بعدش تو یه پسر داری هیچ فکر کردی اتفاقی واست میفتاد بهنام چی میشد ؟!
_ همش تصویر بهادر میاد جلو چشمم من بهش خیانت کردم میفهمی ؟
با شنیدن این حرف من عصبی شد
_ چرا داری چرت و پرت میگی ؟!
_ چرت و پرت نیست همش واقعیت هست
با تاسف سرش رو تکون داد
_ تو واقعا دیوونه شدی من بهت ### کردم حالت خراب شده چه خیانتی چرا داری چرت و پرت میگی

دوستان متاسفانه حجم پارت گذاری نویسنده رمان فوق خیلی کمه و دست مانیست

http://novelland.ir/neginmusic.com/%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF%20%D8%AC%D8%AF%D9%8A%D8%AF%20%D9%86%DA%AF%D9%8A%D9%86%20%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%8A%DA%A9.mp3

دانلود کامل آهنگ جدید علی یاسینی لینک دانلود: https://b2n.ir/668517

نوشته رمان عشق تعصب پارت ۷۲ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا