" /> رمان عشق تعصب پارت 70 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان عشق تعصب پارت ۷۰

رمان عشق تعصب فصل دوم رمان رئیس مغرور من

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق تعصب فصل دوم رمان رئیس مغرور من وارد شوید

واقعا نمیشد درکش کنم نگران حال بهنام بود یا قصد داشت من اذیت بشم داشتم دیوونه میشدم از شنیدن حرفای زشتی که داشت بهم میگفت ، بلند شدم خواستم برم که صدای پرستو بلند شد :
_ بهار
به سمتش برگشتم و گفتم :
_ بله
_ میشه صحبت کنیم ؟
_ آره
بهنام رو به مادرش سپرد خودش بلند شد همراه من اومد داخل اتاق شدیم چند دقیقه ساکت بود بعدش نگاهش رو به من دوخت و گفت :
_ چرا دوست نداری بهنام بیاد پیش ما من میدونم مریض نیست فقط دوست دارم دلیلش رو صادقانه بهم بگی ، بهار تو و بهنام تنها یادگار داداشم هستید من هیچوقت حاضر نیستم اذیت بشید حتی اگه بهم بگی دیگه نیا دیدن بهنام باز هم من قبول میکنم …
وسط حرفش پریدم :
_ اینطور نیست
_ پس میشه بهم بگی چرا انقدر از دست ما ناراحت هستی که نمیتونی اجازه بدی بهنام بیاد پیش ما ؟
_ ببین پرستو من با وجود حرفایی که مامان بهم میگه باز هم دوستش دارم و اصلا باهاش مشکلی ندارم اما یه چیزی این وسط هست
با شک پرسید :
_ چی ؟
نفسم رو کلافه بیرون فرستادم و صادقانه جوابش رو دادم :
_ ببینید من نمیتونم زیاد به شما دروغ بگم واسه همین درستش رو میگم‌ اما نباید هیچکس خبر دار بشه باشه ؟
_ باشه
_ یکی باهام تماس گرفت بهنام رو تهدید کرد واسه همین میترسم تا پیدا شدن کسی که باهام تماس گرفته نمیتونم بزارم بهنام از خونه خارج بشه خواهش میکنم حتی شده یه ذره من و درک کن پرستو من نمیخوام بهنام رو از دست بدم وگرنه بدون اون زنده نمیمونم .
_ واقعا تهدیدت کردند ؟!
_ آره
_ باورم نمیشه !.

_ ببین پرستو من به تو اعتماد دارم که بهت گفتم خواهش میکنم حرفامون رو به هیچکس نگو باشه بهم قول میدی ؟!
_ خیالت راحت باشه بهار من به هیچکس قرار نیست چیزی بگم مطمئن باش
با شنیدن این حرفش احساس خوبی بهم دست داد اینکه قرار نیست کسی چیزی بفهمه باعث میشد احساس راحتی داشته باشم ، پرستو آروم گفت :
_ بهار
به چشمهاش زل زدم :
_ جان
_ به پلیس خبر دادی ؟!
_ کیانوش و بابا قراره حلش کنند آریا هم هست پیگیر هستند ، خونه محافظ داره اما باز هم احتیاط میکنیم چون دوست نداریم آسیبی به بهنام برسه فقط یه چیزی هست پرستو
_ چی ؟!
_ من به یکی شک دارم ؟
با شک پرسید :
_ کی ؟!
_ خاله شما !.
چشمهاش گرد شد
_ شوخی میکنی ؟!
سری به نشونه ی منفی تکون دادم و گفتم :
_ نه اصلا شوخی نمیکنم من بهش مشکوک هستم چرا گیر داده به پسر من چرا هر وقت که دستش بود آسیب های بدنی داشت پسر من چرا هان ؟!
با بهت گفت :
_ آسیب بدنی ؟!
_ آره بدنش کبود بود یا سوراخ اولش فکر میکردم شاید من اشتباه میکنم اما بعدش مطمئن شدم واسه همین پسرم رو بهش نمیدادم و باعث میشد با من بد بشه من از اون زن تا سر حد مرگ بیزار هستم خیلی زیاد
پرستو اشک تو چشمهاش جمع شد
_ یعنی تموم مدت که میومد بهنام پیشش بود باعث میشد اذیت بشه ؟!
_ آره
اشکاش روی صورتش جاری شدند ، هول شده بازوش رو گرفتم و گفتم :
_ پرستو گریه نکن مامان نباید چیزی بفهمه میفهمی ؟!
با شنیدن این حرف من با صدایی که از شدت گریه دو رگه شده بود گفت :
_ دارم دیوونه میشم بهار ما چجوری متوجه نشدیم این همه مدت اجازه دادیم بهنام اذیت بشه .

🍁🍁🍁🍁🍁

http://novelland.ir/neginmusic.com/neginmusic.c0m.mp3

برای دانلود کامل آهنگ از طریق لینک زیر اقدام کنید

دانلود آهنگ دیس لاو سینا لاونت و آیلین استار به نام قصه و غصه

نوشته رمان عشق تعصب پارت ۷۰ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا