" /> رمان عشق تعصب پارت 62 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان عشق تعصب پارت ۶۲

رمان عشق تعصب فصل دوم رمان رئیس مغرور من

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان عشق تعصب فصل دوم رمان رئیس مغرور من وارد شوید

_ باشه
بعدش کیانوش بلند شد و گفت :
_ من باید برم همه منتظرم هستند
سری واسش تکون داد ، بعد رفتن کیانوش تنها شدم و همش فکر و خیال اومد تو سرم من نمیدونستم بهادر به قتل رسیده و یه کسایی همچین کاری انجام دادند وگرنه هیچوقت بیخیال پیدا کردن قاتل نمیشدم ، البته الان هم دیر نشده ، شماره آریا رو گرفتم زیاد طول نکشید که جواب داد :
_ بله
تک سرفه ای کردم و گفتم :
_ کجا هستی ؟
با شنیدن این حرف من متعجب جواب داد :
_ چطور چیشده ؟
_ میخوام ببینمت همین الان
_ باشه من تا یکساعت دیگه میام ، چیزی شده ؟
_ بیا درموردش صحبت میکنیم .
_ باشه
بعدش گوشی رو قطع کردم ، میدونستم آریا از هیچ چیزی بی خبر نیست زیاد طول نکشید که آریا اومد در رو براش باز کردم نگران بهم خیره شد
_ حالت خوبه بهار ؟
سری واسش تکون دادم :
_ من خوب هستم نیاز نیست نگران باشی فقط چند تا سئوال داشتم میشه جواب بدی ؟
سرش رو تکون داد :
_ آره
_ پس بیا
رفتیم داخل نشیمن نشستیم سئوالی بهم خیره شد که پرسیدم :
_ خوب میشنوم چرا همچین کاری انجام دادی ؟
با شنیدن این حرف من ابرویی بالا انداخت و گفت :
_ چیکار کردم ؟
_ چرا بهم نگفتی بهادر به قتل رسیده ؟
اخماش به طرز وحشتناکی تو هن فرو رفت و گفت :
_ کی همچین چیزی بهت گفته هان ؟
با شنیدن این حرفش نفسم رو با حرص بیرون فرستادم
_ آریا جواب من و بده !
_ آره
چشمهام برق زد از شدت اشک اما خودم رو کنترل کردم تا سرازیر نشه
_ پس چرا بهم نگفتی ؟
_ چون حالت بد بود دلیلی نداشت بفهمی
با گریه گفتم :
_ باید بهم میگفتی چیشده من میخواستم دنبال قاتل بهادر باشم میفهمی ؟
سرش رو تکون داد
_ آره

نوشته رمان عشق تعصب پارت ۶۲ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا