" /> رمان رییس کارمند پارت65 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان رییس کارمند پارت۶۵

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

_ خانواده آرمین قرار شده بیان خواستگاری چی بهشون بگم ؟
چشمهام گرد شد باورم نمیشد به این زودی دست به کار شده بود
_ نه
با شنیدن این حرف بابا لبخندی روی لبهام نشست یجورایی خوشحال شده بودم چون تصمیمش باعث شادی من شده بود اما با یاد آوری اتفاقاتی که افتاده بود لبخند از روی لبهام پر کشید و اشک تو چشمهام جمع شد بابا به سمتم برگشت با دیدن چشمهای گریون من چند ثانیه بهم خیره شد ، سریع بلند شدم خواستم برم که گفت :
_ وایستا
ایستادم ترسیده بهش خیره شدم که گفت :
_ دوستش داری ؟
نمیدونستم چی باید جوابش رو بدم مگه میشد دوستش داشت اخه
_ نورگل راستش رو بگو !.
چاره ای نبود مجبور بودم ، با صدایی که داشت میلرزید جواب دادم :
_ آره
_ چجوری تو این مدت زمان کوتاه بهش دل بستی ؟

چند ثانیه ساکت شده به بابا داشتم نگاه میکردم میدونستم همچین سئوالی میپرسه کوتاه جوابش رو دادم :
_ خیلی وقت هست میشناسمش
فقط همین نمیتونستم بیشتر از این صحبت کنم مخصوصا جلوی بابا خجالت میکشیدم ، بابا نگاهش رو ازم گرفت و خطاب به مامان گفت :
_ بگو هفته آینده بیان !
سریع رفتم سمت اتاقم بغض بدی تو گلوم گیر کرده بود ، چجوری میتونستم خونسرد باشم من حالم بد شده بود ، داخل اتاق که شدم در رو پشت سرم قفل کردم تا راحت بتونم گریه کنم حسابی قلبم گرفته بود
کاش هیچوقت نمیرفتم خونه خاله شهره شاید پسرش همچین بلایی سرم نمیاورد
با شنیدن صدای زنگ گوشی با دیدن شماره ارمین جوابش رو دادم :
_ بله
_ داری گریه میکنی ؟
_ آره بخاطر اینکه دارم بدبخت میشم گریه میکنم ، همیشه دوست داشتم با کسی که عاشقش هستم ازدواج کنم اما الان مجبورم با کسی که ازش متنفر هستم ازدواج کنم و حالم بد هست میفهمی من بشدت ازت متنفر …
_ بسه
با شنیدن صدای دادی که زد ساکت شدم ، جایی من که عصبانی بشم اون عصبانی شده بود
_ بهتر هست تمومش کنی ، که عاشق هستی آره ؟
هاج و واج به روبروم خیره شده بودم من اصلا همچین چیزی بهش نگفته بودم
_ چرا داری مزخرف میگی ؟
_ کسی که مزخرف میگه من نیستم حالا بهتره دهنت رو ببندی !.
با شنیدن حرفاش انقدر عصبانی شده بودم که حد نداشت
_ درست صحبت کن حق نداری باهام اینطوری صحبت کنی تو فکر کردی کی هستی ؟
نیشخندی زد
_ خودت فکر میکنی کی هستی هان ؟
با شنیدن حرفاش ساکت شده بودم به اندازه کافی باعث عصبانیت من شده بود
گوشی رو قطع کردم بیشتر از این صحبت کردن باهاش بیفایده بود
با شنیدن صدای در اتاق دستی به چشمهای خیس شده ام کشیدم و گفتم :
_ بله
صدای مامان بلند شد :
_ میتونم بیام داخل ؟
سریع رفتم در اتاق رو باز کردم خودم کنار ایستادم تا داخل بشه !

داخل اتاق شد نیم نگاهی بهم انداخت و پرسید :
_ حالت خوبه ؟
سرم رو به نشونه ی مثبت واسش تکون دادم و گفتم :
_ آره
با چشمهای ریز شده بهم خیره شد :
_ پس چرا من هر چی بهت نگاه میکنم احساس میکنم اصلا خوب نیستی ؟
با شنیدن این حرف مامان یجورایی خجالت کشیدم و هم ترسیدم چون داشتم یه دروغ خیلی بزرگ بهشون میگفتم میدونستم یه روزی خیلی بد پشیمون میشم اما فعلا چاره ای نبود
_ ببخشید مامان
_ چرا داری عذر خواهی میکنی ؟
_ چون هیچوقت دوست نداشتم چیزی رو از شما مخفی کنم واسه همین دارم عذر خواهی میکنم
نفسش رو پر حرص بیرون فرستاد :
_ میدونی که من مادرت هستم و دوست ندارم چیزی ازم مخفی کنی ، احساس میکنم میترسی چرا ؟
خیلی زیاد میترسیدم چون دیگه باکره نبودم بهم ### شده بود !
از ترس آبروی خودم و خانواده ام سکوت کرده بودم اما چیزی نمیگفتم !.
_ مامان
_ جان
_ من آرمین رو دوست دارم نیاز نیست نگران باشید
با چشمهای ریز شده بهم خیره شد و گفت :
_ باور نمیکنم
_ چرا ؟
_ چون تو هیچوقت عاشق نشدی !.
_ مامان دارم راستش رو میگم
مامان خیره بهم شد و گفت :
_ نگرانت هستم نورگل میدونی که چقدر دوستت دارم ، میترسم چیزی شده باشه و تو داری مخفی میکنه
لبخندی بهش زدم :
_ مامان من هیچوقت از شما چیزی رو پنهان نمیکنم مطمئن باشید
_ مطمئن باشم ؟
_ آره‌🌸🌸🌸🌸🌸

http://dl.neginmusic.com/2020/06/Reza%20Bahram%20-%20Negar%20(128).mp3

لینک دانلود کامل آهنگ جدید رضا بهرام با بهترین کیفیت: https://xip.li/QpVwVU

نوشته رمان رییس کارمند پارت۶۵ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا