" /> رمان رییس کارمند پارت57 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان رییس کارمند پارت۵۷

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

_ داری درمورد کدوم شوهر صحبت میکنی همون که باعث نابود من شد ؟ همون که بخاطر حرفای یه قاتل روانی زنش رو پرت کرد گوشه خیابون آره ؟
_ بسه دیگه داری چرت و پرت میگی !.
با شنیدن این حرفش شروع کردم به خندیدن وقتی خنده ام تموم شد زل زدم تو چشمهاش و گفتم :
_ من چرت و پرت نمیگم این تو هستی که داری حرف مفت میزنی
بازوم رو تو دستش گرفت و گفت :
_ چون حامله هستی دارم مراعاتت رو میکنم وگرنه میدونستم چیکارت کنم تا آدم بشی
_ لابد قصد داشتی من رو کتک بزنی
نفسش رو پر حرص بیرون فرستاد
_ لازم بود همچین کاری رو انجام میدادم مطمئن باش
بعدش بازوم رو ول کرد رفت روی مبل لم داد
_ امیر واست خدمتکار گرفته ؟
با حرص سر جام نشستم توقع داشتم ناز من رو بکشه معذرت خواهی کنه اما خودخواه بود
_ با توام مگه لالی ؟
_ آره
نیشخندی زد :
_ پس حسابی تو این مدت به خودت رسیدی
با حرص جوابش رو دادم :
_ وقتی شوهر بی غیرت من حواسش بهم نیست من مجبور هستم حواسم به خودم باشه
_ خیلی داری حرف میزنی
_ نه بابا
_ ببین
_ بسه خواهش میکنم دوست ندارم دعوامون بشه !.
ساکت شد انگار اونم دوست نداشت دعوا بشه چند دقیقه که گذشت گفت :
_ فکر نمیکردم خواهرت تا این حد ### باشه
با خشم غریدم :
_ اون عوضی خواهر من نیست
دستش رو به نشونه ی تسلیم بالا برد
_ باشه نیاز نیست انقدر حرص و جوش بخوری
مگه میشد وقتی اسمش رو میشنوم عصبی نباشم اون یه ### بود فقط همین
_ طهورا
_ بله

_ بچمون دختره یا پسر ؟
با شنیدن این حرفش ساکت شده داشتم بهش نگاه میکردم ، بعد گذشت چند دقیقه جوابش رو دادم :
_ هنوز جنسیتش رو نگاه نکردم چون میخواستم وقتی به دنیا اومد بفهمم
لبخندی روی لبهاش نشست و گفت :
_ میدونم دختره
اخمام رو تو هم کشیدم و گفتم :
_ پسره
با همون لبخند که روی لبهاش بود و باعث میشد من حرص بخورم خونسرد جوابم رو داد ؛
_ میدونم دختره
بلند شدم و خواستم برم که پرسید :
_ کجا ؟
_ میخوام برم استراحت کنم خوابم میاد اگه اشکالی نداره ؟
_ نه
خودش هم بلند شد که پرسیدم :
_ میری ؟
_ نه
ابرویی بالا انداختم و گفتم :
_ پس چرا بلند شدی ؟
نفس عمیقی کشید و گفت :
_ میخوام بیام پیشت بخوابم
با شنیدن این حرفش احساس کردم گر گرفتم که جلوتر از من راه افتاد من نمیتونستم شب پیشش بخوابم این همه مدت از هم دور بودیم هم هنوز از دستش دلخور بودم هم بشدت خجالت میکشیدم ، داخل اتاق شدم اردلان با بالا تنه برهنه روی تخت خوابیده بود
_ میشه بری اتاق مهمون بخوابی ؟
ابرویی بالا انداخت :
_ چرا ؟
نفسم رو پر حرص بیرون فرستادم :
_ مثل اینکه یادت رفته تو تا دیروز قصد داشتی من رو طلاق بدی !.
خونسرد بهم خیره شد ؛
_ درسته تا دیروز قصد داشتم طلاقت بدم و حالا منصرف شدم ، دوست ندارم بچم بدون مادر بزرگ بشه
این حرفش یه تهدید بود
_ داری من و تهدید میکنی ؟
_ نه

_ اما حرفت داره بوی تهدید میده راستش رو بگو ببینم منظورت چیه ؟
بلند شد از روی تخت دستش رو بی هوا زیر پاهام انداخت من رو بلند کرد و برد روی تخت گذاشت ، با صدایی خش دار شده گفت :
_ منظور خاصی ندارم فقط میخوام متوجه بشی که من شوهرت هستم و بدون من نمیتونی جایی بخوابی
میدونستم بحث باهاش هیچ فایده ای نداره واسه همین کنارش دراز کشیدم و چشمهام رو اهسته بستم ، نمیدونم چقدر طول کشید تا خوابم برد
* * *
_ طهورا با اردلان صحبت کردی ؟
خیره به چشمهای عمه شدم و با حرص گفتم :
_ آره خیلی روی مخ من داشت راه میرفت همش داشت حرصم میداد
با شنیدن این حرف من شروع کرد به خندبدن وقتی خنده اش تموم شد پرسید :
_ طلاقتون چیشد ؟
_ عمه شما هم ساده هستید بهم گفت نه
لبخندی روی لبهاش نشست
_ میدونستم اردلان دوستت داره به هیچ عنوان با طلاق موافقت نمیکنه
_ دوستم نداره نمیخواد بچمون بدون پدر و مادر بزرگ بشه واسه همین طلاقم نمیده
_ اینا همش بهونه اس
_ راستی عمه ؟
_ جان
_ تینا چیشد ؟
اخماش رو تو هم کشید و گفت :
_ منتظرم روزش برسه
_ یعنی چی ؟
_ روزی که مثلا قراره با اردلان مثلا نامزد بشه همون روز جلو همه رسواش میکنم .
_ اما چطوری شما که هیچ مدرکی ندارید
پوزخندی زد :
_ مدرک پیدا میشه !.
ساکت شدم حتما عمه یه چیزی ازش فهمیده بود که داشت اینطوری میگفت
_ طهورا
_ جان
_ مواظب شوهرت باش به زندگیت بچسپ قرار نیست بخاطر برخی اتفاقات که افتاده کینه بگیری و زندگیت رو نابود کنی پس خوب به حرفم فکر کن .

http://novelland.ir/neginmusic.com/Neginmusic.com.Aronafhar2019.mp3

دانلود کامل این آهنگ جدید از آرون افشار لینک دانلود: https://xip.li/9TxnTG

نوشته رمان رییس کارمند پارت۵۷ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا