" /> رمان رییس کارمند پارت56 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان رییس کارمند پارت۵۶

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

سیلی محکمی خوابوند تو گوشم که ساکت شدم با خشم بهم خیره شد و گفت :
_ این بچه ی کیه داخل شکمت هان ؟ وقتی اسم من تو شناسنامت بوده تو چ گوهی خوردی ؟
_ بسه اردلان
با شنیدن صدای عمه به عقب برگشت و عصبی خندید :
_ پس شما میدونستید طهورا کجاست و این همه مدت از من مخفی کردید چرا ؟
_ چون دوست نداشتم به نوه ام آسیب برسه
_ چی ؟
_ پس فکر کردی بچه ی داخل شکمش مال کیه ؟ مال توئه تو شوهرش هستی
چند ثانیه نگاهش روی شکمم بود بعدش نگاهش رو بهم دوخت و با خشم غرید :
_ بچه ی من داخل شکمت بوده و این همه مدت از من قایم شده بودی
چشمهام با درد بسته شد
_ من …
وسط حرف من پرید و گفت :
_ تو چی ؟
نفس عمیقی کشیدم و گفتم :
_ اون کسی که باید جواب پس بده من نیستم حسابم پاک پاک هست ، تو نشستی بهم تهمت زدی ، مثل یه تیکه اشغال هم من رو پرت کردی بیرون
چشمهاش برق بدی زد :
_ درست صحبت کن
نفس عمیقی کشیدم و جوابش رو دادم :
_ دیگه درست تر از این ؟
خواست چیزی بگه که صدای خشمگین عمه بلند شد :
_ بسه
ساکت شدیم که به سمتمون اومد خیره به اردلان شد و گفت :
_ نشستی داری با زن حاملت دعوا میکنی ؟
اردلان نیشخندی زد :
_ نکنه توقع دارید قربون صدقه اش برم اون هم بعد اینکه کلی بازیمون داد
_ کسی که بازیتون داده من نبودم !.
خیره بهم شد
_ منظورت چیه ؟
_ به عمه بگو واست تعریف کنه من حرفی یا توضیحی ندارم بهت بدم چون واسم مهم نیستی .
خواست به سمتم هجوم بیاره که عمه جلوش ایستاد و محکم اسمش رو صدا زد :
_ اردلان

اردلان ایستاد و عمه خیره بهش شد و گفت :
_ حرفی نزن که باعث بشه پشیمون بشی ، دنبال من بیا واست توضیح میدم انگار وقتش شده
اردلان قبل اینکه دنبال عمه بره دستش رو به نشونه ی تهدید جلو قرار داد :
_ وای به حالت فکر فرار به سرت بزنه اونوقت که خودم زنده زنده آتیشت میزنم
بعدش گذاشت رفت عمه هم پشت سرش رفت ، نفس عمیقی کشیدم حسابی حالم بد شده بود اما نمیدونستم دیگه چی باید بهش بگم خود عمه میتونست واقعیت ها رو بهش بگه ، حسابی از دست اردلان ناراحت و عصبانی بودم رسما بهم تهمت زده بود بچه داخل شکمم مال اون نیست ، نمیدونم چقدر گذشته بود که عمه خودش اومد داخل خیره بهش شدم و گفتم :
_ چیشد عمه ؟
_ بهش گفتم همه چیز رو شکه شده واسه همین موضوع بعدش هم که گذاشت رفت
_ حق داشت
_ امشب بگذره با خودش کنار بیاد
_ عمه
_ جان
ترسیده گفتم :
_ بچم و ازم نگیره ؟
چشم غره ای به سمتم رفت و گفت :
_ ببینم دیوونه شدی ، اردلان دوستت داره مگه میشه بچت رو ازت بگیره ؟
نیشخندی زدم :
_ اگه دوست داشت بهم تهمت ناپاک بودن نمیزد
عمه شرمنده شد
_ دیوونه شده بود بهش حق …
وسط حرفش پریدم :
_ من همیشه به همه حق دادم اما این موضوعی نیست که بشه به کسی حق داد
_ درسته
_ من هیچوقت نا حق نگفتم .
_ میدونم
بعدش بلند شدم که عمه صدام زد :
_ طهورا
_ جان
_ یه فرصت دوباره به جفتتون بده دوست ندارم شما دوتا از هم جدا بشید
لبخندی بهش زدم :
_ اگه شد حتما
_ میشه !.

چند روز گذشته بود خبری از اردلان نشده بودم ، با اینکه داشتم خودم رو گول میزدم اما میدونستم هنوزم دوستش دارم و نگرانش هستم از دستش ناراحت بودم چون بهم اعتماد نداشت بهم تهمت زده بود اما با این وجود من دوستش داشتم !.
_ طهورا
با شنیدن صدای آشنای اردلان از افکارم خارج شدم خیره بهش شدم و گفتم :
_ بله
_ زود قضاوتت کردم
نفس عمیقی کشیدم درست بود زود قضاوت کرده بود
_ اما حق نداشتی ازم پنهون کنی
میدونستم داره درمورد بچه داخل شکمم میگه اشک تو چشمهام جمع شد
_ تو وقتی من رو دیدی داشتی میگفتی بچه ی کی داخل شکمت هست بهم شک داشتی چجوری باید بهت میگفتم تو من و باور نمیکردی من میخواستم یه زندگی جدید واسه خودم و بچمون بسازم .
اخماش رو تو هم کشید و گفت :
_ اون بچه که داری درموردش میگی مال منم هست
پوزخندی زدم :
_ نیست !.
_ هست
_ نیست اردلان من نمیخوام تو واسم بچم پدری کنی میفهمی ؟
نفس عمیقی کشید و گفت :
_ درسته نباید به تینا اعتماد میکردم اما تو زن منی و بچه داخل شکمت مال منه پس من واسش پدری میکنم .
عصبی خندیدم :
_ همون زن که میخواستی طلاقش بدی ؟
خونسرد بهم خیره شد
_ دیگه قصد ندارم طلاقش بدم
_ تو یه دیوونه هستی اردلان ازت بدم میاد میفهمی ؟
بلند شد به سمتم اومد و با عصبانیت گفت :
_ تو گوه خوردی از من بدت بیاد من شوهرت هستم میفهمی ؟

http://novelland.ir/neginmusic.com/Neginmusic.commasih.mp3

دانلود کامل آهنگ جدید مسیح و آرش ای پی لینک دانلود:https://xip.li/AFLUzy

نوشته رمان رییس کارمند پارت۵۶ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا