" /> رمان رییس کارمند پارت54 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان رییس کارمند پارت۵۴

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

نفسم رو آسوده بیرون فرستادم :
_ من خوبم امیر نیاز نیست نگران باشی !.

اخماش رو تو هم کشید و گفت :
_ پاشو آماده شو

_ اما …

محکم اسمم رو صدا زد :
_ طهورا

_ باشه
ناچار بلند شدم رفتم آماده بشم …
* * * *

با شنیدن حرفای دکتر بیشتر نگران شده بودم بهم گفته بود باید نگران سلامتی خودم و بچم باشم چون ممکن هست اتفاق بدی بیفته و همین باعث شده بود استرس داشته باشم ، صدای امیر بلند شد :
_ طهورا آروم باش با این وضعیتی که تو الان داری میترسم چیزیت بشه .

_ نیاز نیست نگران باشی من خوبم .

_ رنگ به صورتت نیست بعدش میگی خوب هستی ؟

_ واقعا خوب هستم .

سرش رو با تاسف تکون داد :
_ باید با اردلان صحبت کنیم اینطوری نمیشه .

_ میشه ماشین رو نگه داری ؟!
چند دقیقه گذشت یه جای خلوت ماشین ایستاد ، سریع از ماشین خارج شدم چند تا نفس عمیق کشیدم که امیر به سمتم اومد و گفت :
_ حالت خوبه ؟
_ آره
کلافه بهم خیره شد :
_ ببین چقدر حالت بد شده ؟ من باید با اردلان صحبت کنم تا دست از سرت برداره اینطوری فقط داره باعث میشه تو آسیب ببینی
_ خواهش میکنم امیر دوست ندارم چیزی بفهمه پس خواهش میکنم درمورد من باهاش صحبت کن منم گوشیم رو خاموش کردم فقط یه خواهش ازت دارم .
ابرویی بالا انداخت :
_ چی ؟
_ میخوام واسم یه وکیل پیدا کنی !.
_ جدی جدی قصد داری طلاق بگیری ؟
_ آره
_ فکر نمیکنم اردلان طلاقت بده و حرفاش همش نقشه هست تا پیدات کنه اما کاری که گفتی رو انجام میدم .
_ یه وکیل مطمئن باشه دوست ندارم به اردلان هم چیزی بگه باشه ؟!
سرش رو به نشونه ی مثبت تکون داد ، بعد گذشت چند دقیقه سوار ماشین شدیم زیاد طول نکشید که رسیدیم با دیدن عمه که با چشمهای قرمز شده اش نشسته بود نگران به سمتش رفتم و گفتم :
_ عمه چیشده ؟
با دیدن نگرانی من به زور سعی کرد لبخندی بزنه اما موفق نشد
_ چیزی نشده
اخمام بشدت تو هم فرو رفت و اینبار صدای امیر از پشت سرم بلند شد :
_ مامان چیشده ؟
همین حرف امیر تلنگری شد تا اشکاش روی صورتش جاری بشند ، بشدت نگرانش شده بودم نمیدونستم چرا این شکلی شده ، نفس عمیقی کشیدم و گفتم :
_ عمه
با گریه گفت :
_ با خانواده آزاده دعوام شد بعدش تینا اومد بهم گفت مقصر مرگ آزاده اردلان هست همه شواهدش موجود هست و اگه کاری کنم ازدواجش با اردلان به هم بخوره باعث میشه اردلان بیفته زندان
امیر با خشم غرید :
_ گوه خورده زنیکه هی سکوت میکنیم بدتر میشه میرم حسابش رو برسم فکر کرده کیه !.
_ وایستا امیر

http://novelland.ir/neginmusic.com/Neginmusic.com.Rezabaharestan.mp3

دانلود کامل آهنگ جدید و زیبای رامین بهارستانی به نام دل نگرون لینک دانلود: https://xip.li/eKBoaX

دانلود جدید ترین آهنگ های پاپ , غمگین , شاد و … در سایت نگین موزیک حمایت از سایت ما یادتون نره دوستان

نوشته رمان رییس کارمند پارت۵۴ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا