" /> رمان رییس کارمند پارت53 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان رییس کارمند پارت۵۳

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

_ ببین طهورا یا عین آدم عاقل آدرس بده یا خودم میدونم چجوری آدرس تو رو پیدا کنم ، چیه نکنه رفتی یه کیس جدید واسه ### بازیت پیدا کردی خودت رو انداختی بهش
با شنیدن حرفاش شکه شده بودم چجوری میتونست همچین حرفایی بهم نسبت بده حسابی از دستش شکار شده بودم واسه همین با خشم گفتم :
_ میدونی چیه هر کاری دوست داشته باشم انجام میدم ببینم میخوای چیکار کنی که انقدر داری روی اعصاب من راه میری .
بعدش گوشی رو خاموش کردم باید این خط رو مینداختم دور دوست نداشتم دیگه باهاش در ارتباط باشم مخصوصا بعد حرفایی که بهم زده بود .
* * * *
_ طهورا
_ بله
_ چی به داداشم گفتی تا سر حد مرگ عصبی شده بود تموم وسیله های اتاقش رو خورد و خاکشیر کرده بود .
عصبی خندیدم و گفتم :
_ هر بلایی که سرش بیاد حقش هست باید بیشتر از این بلا سرش بیاد این چ وضعش هست اصلا ؟!
_چی گفت مگه ؟
_ میخواستی چی بگه امیر باهام تماس گرفته میگه ### بازی جدیدت …
ساکت شدم امیر خودش فهمید ، لبهام لرزید بغض داشتم اما به سختی جلوی خودم رو گرفته بودم .
_ حقش بوده هر چی بهش گفتی پسره ی بی غیرت نباید اینطوری باهات رفتار میکرد .
بلاخره بغضم شکست دستی به گونه هام که خیس شده بودند کشیدم که امیر گفت ؛
_ طهورا
با صدایی که حالا بخاطر بغض خش دار شده بود گفتم :
_ بله
_ به من نگاه کن ببینم
خیره به چشمهاش شدم که گفت :
_ الان میشه بگی چرا داری گریه میکنی ؟
_ چون دارم دیوونه میشم میفهمید
سرش رو با تاسف تکون داد :
_ گریه نکن اون اردلان احمق بلاخره به اشتباهش پی میبره .
_ دوست ندارم دیگه ببینمش
_ باشه

واقعا دوست نداشتم دیگه ببینمش یعنی من در نظر اردلان یه ### بودم ؟ چجوری میتونست همچین لقب زشتی رو بهم نسبت بده این همه مدت با هم زندگی کرده بودیم و این حرفش بهم واقعا زشت شده بود

_ طهورا

نگاهم رو به امیر دوختم و گفتم :
_ بله

_ پاشو باید بریم

با شنیدن این حرفش متعجب شدم و با شک پرسیدم :
_ کجا ؟

اخماش رو تو هم کشید :
_ بیمارستان

بیشتر از قبل متعجب شدم بیمارستان چرا مگه کسی چیزیش شده بود ، نگران شده بودم نکنه کسی چیزیش شده باشه با دیدن قیافه من فهمید چون نفس عمیقی کشید و گفت :
_ میخوام بریم وضعیتت چک بشه از صبح همش در حال حرص خوردن هستی .

اینم از دمو آهنگ فوق العاده آهنگ جدید علی صدیقی لینک دانلود https://xip.li/rAu1rh

http://novelland.ir/neginmusic.com/alisedighinewsong.mp3

لینک دانلود کامل آهنگ جدید علی صدیقی: https://xip.li/rAu1rh

نوشته رمان رییس کارمند پارت۵۳ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا