" /> رمان رییس کارمند پارت52 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان رییس کارمند پارت۵۲

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

_ من میخوام یه درس به تینا بدم و حسابی بهش حالی کنم نمیتونه با زندگی بچه های من بازی کنه به این آسونی نیست ، واسه همین از اردلان خواستم باهاش نامزد کنم قسمش دادم به جون خودم تا قبول کرد
قطره اشکی روی گونم چکید :
_ بعدش چی میشه ؟!
چشم غره ای به سمت من رفت و گفت :
_ یه مدت فقط کافیه بهم زمان بدی همه چیز درست میشه مطمئن باش
چشمهام با درد روی هم فشرده شد
_ عمه نمیتونم تصور کنم اردلان دستش به تینا میخوره یا دوستش داشته باشه من …
_ اردلان تینا رو دوست نداره .
_ من و دوست نداشت پس میتونه تینا رو دوست داشته باشه چون تینا خیلی خوب میتونه این کار رو انجام بده
_ بنظرت اردلان ### باز هست ؟
_ نه
چشم غره ای به سمتم رفت و گفت :
_ پس چرا داری همچین چیزی میگی ؟!
چشمهام با درد روی هم فشرده شد :
_ من دارم عقلم رو از دست میدم اصلا حالم خوب نیست حتی شده یه ذره
سرش رو با تاسف تکون داد :
_ نمیدونم چی باید بهت بگم چون عقل منم درست حسابی کار نمیکنه
_ عمه
_ جان
_ حواستون به اردلان باشه تینا بیشتر از اون که فکرش رو بکنید خطرناک هست میترسم بلایی سرش بیاره
عمه اشک تو چشمهاش جمع شد :
_ باعث شد اردوان من بمیره اجازه نمیدم باعث مرگ اردلان بشه من و اردلان کاری میکنیم زندگیش بشه کابوس اون شیطان یه شیطان که پشت ظاهر فرشته مانند قایم شده فکر کرده ما گول رفتارش رو میخوریم اما اصلا همچین چیزی ممکن نیست .
_ درسته عمه
_ بعد تموم شدن این قضیه واسه همیشه باهاشون قطع رابطه میکنم .
_ جدی میگی ؟!
_ آره

عمه دستش رو روی شکمم گذاشت و گفت :
_ چقدر مونده تا به دنیا بیاد ؟
لبخندی بهش زدم :
_ سه ماه مونده
_ جنسیت بچه ات چیه ؟
_ دوست ندارم بفهمم تا موقعی که بدنیا بیاد واسم فرقی نداره ، دختر باشه یا پسر فقط میخوام سالم باشه من همیشه بچم رو حمایت میکنم حتی شده تنهایی
خیره بهم شد
_ میدونی اردلان اجازه نمیده تنها باشی ؟
_ اردلان خودش من رو عین یه تیکه آشغال انداخت بیرون پس نباید بعدش دخالتی داشته باشه عمه من روز های سختی رو دارم از پیش میبرم توقع داشتم اردلان کنار من باشه اما اینطور نشد
_ اردلان مثل من اشتباه قضاوت کرد تو میتونی ببخشیش یعنی بهش یه فرصت دوباره نمیدی ؟
_ بین من و اردلان فرصتی باقی نمونده
_ حتی بخاطر بچتون ؟
_ آره
عمه ساکت شد دیگه چیزی گفته نشد ، بعدش عمه بلند شد تا بره خیره بهم شد قبل رفتن و گفت :
_ اردلان مطمئن باش هیچوقت تو و بچش رو رها نمیکنه شاید اشتباه کرده باشه و زود قضاوت کرده باشه چون منم گول حرفای همون شیطان رو خوردم بلاخره همه چیز درست میشه مطمئن باش .
بعد رفتن عمه داشتم به حرفاش فکر میکردم ، شاید اگه اردلان من و دوست داشت شاید واسه بدست آوردن دوباره من تلاش میکرد اما حرفای اون شبش اصلا یادم نمیره اون هیچ علاقه ای نسبت بهم نداشت .
با شنیدن صدای گوشیم از افکارم خارج شدم بدون نگاه کردن به شماره جواب دادم :
_ بله
صدای خشک و خش دار اردلان پیچید :
_ کجایی ؟
با شنیدن این حرفش جا خوردم چند دقیقه ساکت شدم بعدش به سختی پرسیدم :
_ شماره من و از کجا آوردی ؟
_ از تینا گرفتم ، آدرس بده میخوام درمورد طلاق باهات صحبت کنم .
چشمهام با درد روی هم فشرده شد
_ وکیلم رو میفرستم هر کاری لازم هست انجام بدید من دوست ندارم ببینمت .
عصبی شد با این حرف من و تقریبا داد زد :
_ زود باش آدرس بده اعصاب من و خورد نکن میفهمی ؟
_ باهام تماس نگیر یه وکیل میفرستم پیشت هر کاری هست انجام بده تموم بشه این ازدواج لعنتی .

http://novelland.ir/neginmusic.com/Neginmusic.com.ahmadsaeedi.mp3

دانلود کامل آهنگ جدید احمد سعیدی لینک دانلود:https://xip.li/5KSLhb

اطلاع از زمان پارت گذاری های تمامی رمان های آنلاین سایت از اینجا

نوشته رمان رییس کارمند پارت۵۲ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا