" /> رمان رییس کارمند پارت 50 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان رییس کارمند پارت ۵۰

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

_ راستی امیر تو به عمه گفتی چیشده ؟!
با شنیدن این حرف من جدی شد و گفت :
_ من بهش چیزی نگفتم ، دیشب رفته خونه دایی حرفاشون رو شنیده بود حالش بد شده بود ، اما باز یه کار خوبی انجام داده اون هم این بوده که به روی خودش نیاورده انگار اصلا چیزی نشنیده
به سمتش برگشتم و پرسیدم :
_ چرا وانمود کردید چیزی نشنیدید ؟
عمه نفس عمیقی کشید و با آرامش جواب داد :
_ چون اگه نشون میدادم چیزی شنیدم فوقش باهاشون دعوام میشد یه بلایی هم سر من میاوردن و تموم میشد ، یا شاید هم بهم میگفتند برو کیه که حرف تو رو باور کنه واسه همین منم تصمیم گرفتم با روش خودم پیش برم جوری که باعث نمیشد کسی اصلا به من شک کنه درسته ؟!
لبخندی روی لبهام نشست و سرم رو به نشونه ی مثبت واسش تکون دادم :
_ درسته حق با شما هست !.
_ حالا پشیمون هستم طهورا میخوام جبران کنم ببخش من و که انقدر زود حرفای اون خائن ### رو باور کردم و باعث شدم از من رنجیده بشی .
_ عمه
_ جان
_ من خیلی زیاد قلبم شکسته مخصوصا از دست اردلان که بعد اون همه مدارک که همش بر علیه تینا بود من و باور نکرد و به حرفای تینا رجوع کرد من و انداخت از خونه بیرون اما من الان یه هدف دارم که واسش میجنگم دیگه دوست ندارم تینا یا خانواده ام رو ببینم من ازشون میترسم اونا خیلی خطرناک هستند .
_ من مواظبت هستم میخوام جبران کنم !.
_ باشه جبران کنید .
_ ممنون که بهم یه فرصت دادی !.
_ همه حق یه فرصت دوباره رو دارند .
_ حتی اردلان ؟
_ نه
ساکت شد که امیر اسمم رو صدا زد :
_ طهورا
نگاهم رو بهش دوختم و گفتم :
_ جان
_ تو هنوز از دست من ناراحت هستی ؟!
با شنیدن این حرفش ابرویی واسش بالا انداختم و جوابش رو دادم :
_ آره
_ از مامان بپرس من این مدت خیلی زیاد درگیر بودم .
عمه سرش رو با تاسف تکون داد :
_ بخاطر تینا پسر من همش پاش دادگاه هست .

ناراحت شدم دوست نداشتم این قضیه ادامه دار باشه ، اصلا نمیتونستم بفهمم قصد و نیت تینا از کار هایی که انجام میده چیه
عمه پوزخندی زد :
_ بزار این قضیه تموم بشه من میدونم چه بلایی سرش بیارم ، نمیزارم یه آب خوش از گلوش پایین بره مخصوصا بعد بلا هایی که سر خانواده ما آورد کاری باهاش میکنم که تا عمر داره فراموش نکنه الانم یه نقشه دارم واسه حل ماجرا و نابود کردنش .
ترسیده بهش داشتم نگاه میکردم که امیر گفت :
_ مامان بدون خبر از من کاری نکنی که باعث دردسر بشه باشه ؟!
_ مطمئن باش دردسر نمیشه .
_ چ نقشه ای دارید ؟
به سمتم برگشت و گفت :
_ بزار وقتش که شد بهتون میگم ، درضمن اردلان نباید بفهمه باشه امیر ؟!
امیر کلافه سرش رو تکون داد :
_ باشه مامان !.
واسه عمه حالا هم نگران بودم نمیدونست تینا چ آدم خطرناکی هست ، بعد گذشت چند دقیقه عمه بلند شد که گفتم :
_ الان که زود هست واسه رفتن عمه !.
لبخندی زد :
_ باید برم مطمئن باش از این به بعد همیشه میام باید مراقبت باشم چون بار سنگین داری .
با شنیدن این حرفش سرم رو به نشونه ی مثبت واسش تکون دادم اما بشدت نگرانش شده بودم چون میترسیدم اتفاق بدی واسش بیفته کاش میشد همیشه هواش رو داشته باشم ، صداش بلند شد :
_ طهورا
_ جان
_ خوبی ؟
_ آره
من رو تو بغلش کشید و گونم رو بوسید :
_ مراقب خودت باش
_ چشم
بعدش رفت امیر خواست پشت سرش بره که صداش زدم :
_ امیر
به سمتم برگشت و گفت :
_ جان
_ مراقب عمه باش تینا خیلی زرنگ هست ممکن هست بلایی سر عمه بیاره من میترسم .
_ نگران نباش تو فقط به فکر خودت و بچت باش من حواسم به مامان هست ، چیزی لازم داشتی هم باهام تماس بگیر .
_ باشه

بعد رفتن امیر و عمه هم خوشحال شده بودم از اینکه حالا یکی رو داشتم مراقبم باشه دوستم داشته ، هم نگران بودم چون میترسیدم اتفاقی واسه عمه بیفته اون هیچ شناخت درست حسابی از تینا نداشت نمیدونست تا چ حد خطرناک هست اما میدونستم امیر هم حواسش به عمه هست .
با شنیدن صدای زنگ موبایلم از افکارم خارج شدم با دیدن شماره مامان متعجب شدم اما اتصال رو زدم که صداش بلند شد :
_ خوشحالی ؟!
اخمام رو تو هم کشیدم و گفتم :
_ چی دارید میگید ؟!
_ خوشحالی بخاطر اینکه باعث شدی تینا عشقش رو از دست بده و حالا جفتشون با هم در جنگ باشند .
_ تینا شماره من و داده بهت اذیتم کنی ؟ بعدش شما خجالت نمیکشید باهام تماس گرفتید اردلان هنوز شوهر منع ما طلاق نگرفتیم نشستی از ### بازی جدید دخترت با افتخار میگی ؟
_ خفه شو
اما من ساکت نشدم و با عصبانیت ادامه دادم :
_ چیه بهت برمیخوره آره ؟!
چشمهاش رو محکم روی هم فشار داد و گفت :
_ ببین داری اشتباه میکنی این اصلا راهش نیست میفهمی ، تینا همیشه عاشق …
وسط حرفش پریدم :
_ تینا عاشق همه بود
_ بسه
_ خودت خیلی خوب میدونی اردوان رو من نکشتم تینا کشته
ساکت شد چون سکوتش طولانی شد مطمئن شدم میدونه بلاخره به حرف اومد :
_ چرا داری چرت و پرت میگی ؟!
پوزخندی زدم :
_ من چرت و پرت میگم ؟
_ آره
_ شما انگار دیوونه شدید
_ نه
_ بسه مامان به اندازه کافی هر بلایی دوست داشتید سر من آوردید دست از سر من بردارید فکر کنید طهورا نیست اذیتش کنید یکی دیگه رو پیدا کنید من خسته شدم خیلی زیاد جرم قتل دخترتون رو به عهده گرفتم دیگه چی میخواید از جون من ؟ دوست دارید بمیرم راحت بشید ؟
_ آره
با شنیدن جوابش دستم روی قلبم مشت شد چقدر بد بود شنیدن این حرف از زبون مادرم کسی که دوستش داشتم کاش میشد هر چه زودتر همه ی این حرفای بد تموم بشه کاش میشد ، گوشی رو قطع کردم حرف ما تموم شده بود مامان دیگه مامان من نبود …

http://novelland.ir/neginmusic.com/Neginmusic.com.ricadonewsong.mp3

لینک دانلود کامل آهنگ جدید ریکادو : https://xip.li/RRIXCl

نوشته رمان رییس کارمند پارت ۵۰ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا