" /> رمان رییس کارمند پارت 49 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان رییس کارمند پارت ۴۹

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

_ حالا چی میشه میتونی اردلان رو نجات بدی ؟!
سرش رو تکون داد و گفت :
_ آره من سعی میکنم اردلان رو نجات بدم تو نگران نباش فقط مراقب خودت باش واست یه خدمتکار گرفتم شبانه روز پیشت میمونه کار های خونه خرید آشپزی رو انجام میده دست به سیاه و سفید نباید بزنی شنیدی ؟
_ آره
کلافه دستی داخل موهاش کشید :
_ تینا خیلی ### هست من نمیدونستم حتی به اردلان هم چشم داشته این زن اصلا بویی از انسانیت نبرده ، حتی با این کارش مطمئن شدم عمدی آزاده رو به قتل رسونده تا از سر راه کنارش بزنه
_ چی ؟
_ آره آزاده رو واسه همیشه انداخت دور بعدش نوبت تو که شد خیلی راحت نقشه اش رو عملی کرد فقط من موندم سیاوش با اون همه عقلی که داشت چرا نقشه ی این رو متوجه نشد
_ چون به من اعتماد نداشت
_ شاید چون بیش از حد عاشقت بود !.
غمگین خندیدم ؛
_ آدم عاشق عشقش رو باور میکنه .
_ نمیدونم طهورا فقط میخوام این مدت بیشتر مراقب خودت باشی چون من درگیر کارای دادگاه اردلان هستم باشه ؟!
_ باشه
_ کاری داشتی باهام تماس بگیر ، من باید برم خیلی دیرم شده خداحافظ
_ خداحافظ
بعد رفتن امیر ذهنم حسابی مشغول شده بود من خیلی نگران اردلان بودم ، هیچ کاری از دست من برنمیومد جز دعا کردن چون جز این هیچ راه چاره ای نداشتم .
* * *
نزدیک دو ماه گذشته بود ، امیر باهام تماس میگرفت نمیتونست بیاد دیدن من چون اردلان هنوز بخاطر تینا درگیر بود نمیدونستم تینا چه کینه ای با خانوادمون داره
_ خانوم
_ بله ؟!
_ یکی اومده دیدن شما !.
با شنیدن این حرفش متعجب شدم اینجا که هیچکس من رو نمیشناخت و نمیومد دیدن من پس این کی بود با صدایی گرفته شده پرسیدم :
_ کیه ؟
_ یه خانوم هست

_ باشه بهش بگو بیاد .
نمیدونستم کیه اما شاید از طرف امیر اومده ، زیاد طول نکشید که اومد با دیدنش انقدر شوکه شده بودم که زبونم بند اومده بود عمه بود اشک تو چشمهام حلقه زد به سمتم اومد و با صدایی که حالا بشدت خش دار شده بود گفت :
_ میخوام من و ببخشی !.
با شنیدن این حرفش اشکام روی صورتم جاری شدند
_ چرا ؟!
اومد نشست و ادامه داد :
_ انقدر حالم بد شده بود که امیر به سختی قبول کرد و آدرست رو بهم داد طهورا من اومدم ازت طلب بخشش کنم واسه بار دوم باعث شدم خورد بشی .
غمگین خندیدم :
_ چی باعث شد شما بیاید از من طلب بخشش کنید ؟!
نفس عمیقی کشید و گفت :
_ من نمیدونستم همش نقشه ی تینا هست ، نمیدونستم تا این حد کثیف هست
_ یه قاتل هر کاری از دستش برمیاد
سرش رو تکون داد :
_ درسته
_ چجوری فهمیدید ؟
_ دیشب وقتی داشت با داداشم دعوا میکرد شنیدم ، خورد شدم .
_ عمه
_ جان عمه
_ برید
_ خواهش میکنم بهم یه فرصت دوباره بده من نابود میشم ، دوستت داره !.
_ باشه به شما یه فرصت دوباره میدم اما …
وسط حرف من پرید و گفت :
_ اما چی ؟!

_ نباید به اردلان چیزی بگی مخصوصا اینکه من حامله هستم باشه ؟!
سرش رو به نشونه ی تائید تکون داد :
_ باشه بهت قول میدم !.
با شنیدن این حرفش لبخندی روی لبهام نشست خوب بود حداقل میدونستم دیگه قرار نیست اتفاق های بد واسه من بیفته و عمه رو دارم کنار خودم یجورایی خوشحال شده بودم ، صداش زدم :
_ عمه
_ جان
_ میشه امشب پیش من باشید ؟!
_ آره
بعدش پا شد اومد کنار من نشست دستش رو دور من حلقه کرد و گفت :
_ حالت خوبه ؟
_ آره
_ پس چرا انقدر غمگین هستی ؟!
_ عمه اصلا اتفاق های خوبی واسه من پیش نیومده
سرش رو با تاسف تکون داد :
_ میدونم
با شنیدن این حرفش بیشتر از قبل متعجب شدم و پرسیدم ؛
_ میدونید ؟!
_ آره
_ از کجا ؟
_ امیر واسم تعریف کرد دیشب منم داغون شدم هنوز نمیتونم بفهمم داداشم چرا همچین کار هایی انجام میده ، چرا پشت تینا که قاتل هست وایستاده تو هم دخترش هستی پاره تنش هستی چرا راضی شده انقدر بدبخت بشی .
_ کاش میشد منم دلیلش رو بفهمم !.
با شنیدن صدای سرفه سرم رو بلند کردم امیر بود خیره بهش شدیم که لبخندی زد :
_ خیالم راحت شد
عمه پرسید :
_ چرا ؟
بیخیال اومد نشست و گفت :
_ میترسیدم اتفاق بدی بیفته .
سرم رو با تاسف واسش تکون دادم و گفتم :
_ تو واقعا دیوونه هستی
خندید
_ میدونم

http://novelland.ir/neginmusic.com/neginmusic.com.ahmadsolo.mp3

لینک دانلود کامل آهنگ سلطان قلبم۲ از احمد سولو : https://xip.li/2jxI7N

نوشته رمان رییس کارمند پارت ۴۹ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا