" /> رمان رییس کارمند پارت 47 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان رییس کارمند پارت ۴۷

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

نگاهم رو به امیر دوختم و گفتم :
_ شنیدی حرفاش رو دیدی باهام چیکار کرده بود ؟!
با شنیدن این حرف من نفس عمیقی کشید و بعد گذشت چند دقیقه گفت :
_ من میدونستم تینا چقدر آدم بدی هست اما اردلان و مامان نمیدونند یعنی با اون همه مدرک که بهشون نشون داد حق داشتند
_ امیر دارم دیوونه میشم اصلا باورم نمیشه همچین نقشه ای واسم کشیده من خواهرش هستم بخاطر اون حتی حاضر شدم قتلش رو به گردن بگیرم .
_ دیگه نیاز نیست به خودت فشار بیاری
_ مگه میشه !؟
_ آره میشه
با درد چشمهام رو روی هم فشار دادم و گفتم :
_ من که دارم دیوونه میشم حرفایی که بهم گفته شد تو نمیتونی بفهمی من الان دارم چ زجری میکشم
_ میفهمم
_ پس شده حتی یه ذره من و درک کن
عصبی گفت :
_ میخوای بشینی واسه کسایی ک باورت نداشتن گریه کنی ؟!
_ آره
_ تو واقعا دیوونه هستی طهورا امشب تنهات میزارم اما وقتی فردا برگشتم به هیچ عنوان دوست ندارم این شکلی باشی شنیدی ؟!
_ باشه
وقتی امیر رفت بیشتر احساس تنهایی میکردم چون دیگه میفهمیدم دیگه هیچکس پیش من نیست
من عاشق اردلان بودم اما اون اصلا عاشق من نشده بود اگه شده بود ، انقدر زود حرفای بقیه رو باور نمیکرد .

داغون بودم تموم شب نتونستم چشم روی هم بزارم ، وقتی امیر ظهر برگشت با دیدن چشمهای من اخماش رو تو هم کشید و گفت :
_ تموم دیشب بیدار بودی درسته ؟!
با صدایی گرفته شده گفتم :
_ آره
عصبی نفسش رو بیرون فرستاد
_ چرا بیدار بودی مگه بهت نگفته بودم باید استراحت کنی هان ؟!
_ ببخشید
بعدش سرم رو پایین انداختم اومد روبروم نشست و گفت :
_ طهورا
بهش زل زدم :
_ بله
_ فکر کردی واسشون مهم هست ؟! دیشب مامان بابات جشن گرفتند مامانم و اردلان رفتند همشون تا صبح جشن گرفتند بعدش تو نشستی گریه میکنی واسه همچین کسایی که باورت نداشتند ؟! واسه مامان بابات که تینا رو به ترجیح دادند ؟!
_ اردلان دیشب خوشحال بود ؟!
چشم غره ای به سمت من رفت و گفت ؛
_ آره
لرزون نفسم رو بیرون فرستادم حالم خیلی بد شده بود اصلا باورم نمیشد انقدر زود من و فراموش کرده بود کاش میتونستم باهاش صحبت کنم کاش میشد باهاش دعوا کنم یه کاری کنم اما من مثل همیشه مجبور بودم به تحمل کردن کاری جز این نمیتونستم انجام بدم !.
_ طهورا به من نگاه کن
خیره بهش شدم که ادامه داد :
_ از امروز هر چیزی لازم داشتی بهم میگی واست فراهم میکنم این خونه مال توئه اینجا زندگی میکنی من مثل داداشت پشتت هستم
لبخندی بهش زدم :
_ ممنون
_ چه عجب بلاخره ما خنده شما رو دیدیم
_ نمیدونی چقدر ناراحت هستم امیر
_ میدونم
_ عمه و اردلان این همه مدت باهاشون صادق بودم اما تینا رو باور کردند

_ دیگه دوست ندارم به چیزی فکر کنی طهورا کم کم واقعیت فاش میشه من بیخیالش نمیشم فقط یه مدت صبر میکنم تینا باور کنه بهش اعتماد دارم بعدش میدونم چه بلایی سرش بیارم .
_ امیر
_ جان
_ تینا از کجا فهمید من به همه واقعیت رو گفتم ؟!
_ اون شب وقتی اونجوری رفتار کردی هم مامان بابات هم تینا فهمیدند
چشمهام رو با درد روی هم فشار دادم و گفتم :
_ چقدر سخته بفهمی مامان بابات واست همچین نقشه ی کثیفی کشیده باشند
_ درسته اما تو باید مثل همیشه قوی باشی .
با شنیدن این حرفش لبخندی تحویلش دادم میدونستم داره واقعیت رو میگه
_ امیر ممنون
_ چرا تشکر میکنی ؟!
_ چون تو من و باور داشتی یه جای خوب واسه زندگی بهم دادی وقتی همه من و طرد کردند .
امیر با مهربونی بهم خیره شد :
_ من میدونم تو هیچوقت هیچ کار بدی انجام نمیدی واسه همینه که بهت اعتماد دارم و همیشه پشتت هستم فقط یه خواسته ازت دارم که دوست دارم بهش عمل کنی .
با شنیدن این حرفش ابرویی بالا انداختم و گفتم :
_ چه خواسته ای ؟!
_ میخوام همیشه خوب باشی میخوام زندگی کنی ، یعنی دوست ندارم خودت رو اینجا زندونی کنی
با شنیدن حرفاش چند ثانیه ساکت شدم بعدش خیره بهش شدم و جوابش رو دادم :
_ اما …
وسط حرفم پرید :
_ قصد داری همیشه اینجوری باشه ؟!
سری به نشونه ی منفی واسش تکون دادم و گفتم :
_ نه
_ پس باید زندگیت رو شروع کنی !.
_ بدون اردلان ؟!
_ آره
قطره اشکی روی گونم چکید
_ سخته
_ دوستش داری ؟!
_ خیلی زیاد

http://novelland.ir/neginmusic.com/Neginmusic.Aliabdolkmaleki.Eteraf.mp3

علی عبدالمالکی بعد از مدتها ترکوند

لینک دانلود کامل آهنگ اعتراف علی عبدالمالکی: https://xip.li/sTQ8pZ

توجه:دانلود آهنگ از سایت نگین موزیک نیم بها میباشد یعنی اگر فایلی دانلود کنید که ۴ مگ حجمش باشه از حجم اینترنتتون ۲ مگ کم مکینه امتحان کنید

نوشته رمان رییس کارمند پارت ۴۷ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا