" /> رمان رییس کارمند پارت 33 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان رییس کارمند پارت ۳۳

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

با شنیدن این حرف من جا خورد به وضوح میتونستم لرزش دستاش رو ببینم این اولین بار بود داشتم بهش همچین چیزی میگفتم واسه خودم هم سخت بود اما در حق من خیلی بی انصافی شده بود نمیتونستم به همین راحتی فراموش کنم خواستم برم که صدام زد
_ طهورا
ایستادم به چشمهاش خیره شدم که خیلی تلخ گفت :
_ چه خوب که فهمیدی دیگه مادری نداری چون منم خیلی وقته تو رو دفن کردم درست روزی که باعث کشته شدن اردوان شدی .
غمگین بهش خیره شدم و گفتم :
_ هیچوقت فکرش رو نمیکردم مادر من تا این اندازه بد باشه که به مرگ منم راضی بشه .
با شنیدن این حرف اخماش بشدت تو هم فرو رفت و گفت :
_ تو …
با اومدن اردلان حرفش نصفه موند ، سریع به سمتش رفتم و پرسیدم :
_ حالت خوبه ؟
خسته بهم خیره شد
_ نگران نباش من خوبم .
اشکام روی صورتم جاری شدند
_ چرا گوشیت خاموش بود ، تموم دیشب نگرانت شده بودم میترسیدم اتفاق خیلی بدی واست افتاده باشه .
با شنیدن این حرف من چشمهاش رو محکم روی هم فشار داد
_ نه اتفاق بدی واسم نیفتاده بود فقط …
وسط حرفش پریدم :
_ فقط چی ؟
_ دیشب تو اداره پلیس بودم واسه همین گوشیم خاموش بود .
چشمهام گرد شد
_ چرا ؟
_ چون از من شکایت کرده بودند خانواده اش فکر میکردند من قاتل هستم اما کسی که باهاش تصادف کرده بود پیدا شد و مقصر خود آزاده بوده انگار اصلا تعادل نداشته رفته زیر ماشین .
وحشت زده بهش خیره شدم یعنی آزاده خودکشی کرده بود خدایا چقدر وحشتناک بود چرا اتفاق های بد داشت واسه ما میفتاد چرا تموم نمیشد هیچکدوم از اینا چرا همش داشت پشت سر هم اتفاق بد میفتاد

نوشته رمان رییس کارمند پارت ۳۳ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا