" /> رمان رییس کارمند پارت 32 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان رییس کارمند پارت ۳۲

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

چند ساعت از رفتن اردلان گذشته بود اما هنوز هیچ خبری نشده بود هر چی باهاش تماس گرفتم گوشیش رو جواب نداد ، دیگه اشکام روی صورتم جاری شده بودند که عمه نگران پرسید :
_ چیشده چرا گریه میکنی ؟
با گریه نالیدم :
_ میترسم اتفاقی واسش افتاده باشه عمه خودت که میدونی چقدر خطرناک هستند .
عمه با تاسف سرش رو تکون داد :
_ نیاز نیست نگران باشی حالشون کاملا خوب هست و هیچ چیزی نمیشه اونا کاملا سلامت هستند
_ اما عمه آزاده کشته شده ممکن بلایی سر اردلان بیارن من نمیتونم طاقت بیارم منم میرم …
خواستم برم سمت اتاق که عمه صدام زد
_ طهورا
به سمتش برگشتم و سئوالی بهش خیره شدم که ادامه داد :
_ نمیتونم بهت اجازه بدم بری .
_ ولی عمه من نگران اردلان هستم !.
_ اردلان میتونه مراقب خودش باشه هر جایی باشه پیداش میشه پس صبور باش !.
با شنیدن این حرفش چشمهام رو محکم روی هم فشار دادم اصلا مگه میشد آروم شد
_ عمه
_ جان
_ بنظرتون تینا تو این قتل دست داشته ؟
عمه ناراحت سرش رو تکون داد :
_ امیدوار هستم که اینطور نباشه پس آروم باش طهورا
_ عمه با اینکه کلی بلا سر من آورد اما دعا میکنم تو قتل آزاده هیچ دستی نداشته باشه وگرنه خیلی واسش گرون تموم میشه .
_ درسته
بیش از حد کلافه شده بودم و نمیدونستم باید چیکار کنم که صدای عمه بلند شد :
_ طهورا
_ جان
_ برو استراحت کن
_ نه
اخماش رو تو هم کشید و گفت :
_ تا صبح قصد داری تو اتاق رژه بری ؟
با شنیدن این حرفش نفسم رو پر حرص بیرون فرستادم و گفتم :
_ نمیدونم قراره چی بشه اما بهم فرصت بدید ببینم قراره چی بشه شاید درست شد .
_ طهورا اگه دوست نداری اردلان از دستت عصبانی بشه برو استراحت کن زود باش .
ناچار سرم رو تکون دادم و به سمت اتاق راه افتادم اما میدونستم تا صبح خواب به چشمهای من حروم هست !.

تقریبا نزدیک صبح بود که از شدت خستگی چشمهام بسته شد و خوابم برد با شنیدن صدا هایی که داشت میومد هوشیا شدم ، چشمهام رو باز کردم صدا از پایین داشت میومد سر و صورتم رو شستم و به سمت پایین رفتم مامان بود همراه عمه داشتند حرف میزدند
_ سلام
با شنیدن صدای من مامان به سمتم برگشت اخماش رو تو هم کشید و گفت :
_ این اینجا چیکار میکنه ؟
عمه با آرامش جوابش رو داد :
_ زن پسر من هست پس کجا باید باشه ؟
با شنیدن این حرف عمه لبخندی روی لبهام نشست ، اما مامان عصبی شد
_ اون قاتل پسرت هست
عمه چشمهاش برق بدی زد میدونستم بیش از حد عصبانی شده اما سعی داشت خودش رو کنترل کنه وقتی آرومتر شد گفت :
_ اون قاتل پسر من نیست
مامان نیشخندی زد
_ پس کی قاتلش هست ؟
_ بسه تمومش کنید !.
با شنیدن صدای من جفتشون ساکت شدند ، به سمت مامان برگشتم و گفتم :
_ من قاتل اردوان هستم اما غیر عمد عمه من و بخشیده به عنوان عروسش من رو قبول کرده شما این وسط چی میگید ؟
مامان بلند شد
_ تف به همچین دختری اما من هیچوقت نمیبخشمت باعث شدی تو روز عروسی خواهرت همچین اتفاقی بیفته و باعث خراب شدن عروسی …
زدم زیر خنده با صدای بلندی داشتم میخندیدم وقتی خنده ام تموم شد خیره به چشمهاش شدم و با تاسف سری واسش تکون دادم :
_ تو بخاطر من بلکه بخاطر خراب شدن عروسی تینا ناراحت هستی واقعا متاسف هستم واسه خودم که همچین مادری داشتم امیدوارم هیچوقت چشمم بهت نیفته .
با شنیدن این حرف من ساکت شد چشمهاش رو محکم روی هم فشار داد
_ خیلی بد داری صحبت میکنی !.
_ درست مثل شما
_ ببین تو …
_ نمیخوام باهاتون حرف بزنم شما درست میگید ما هیچ نسبتی با هم نداریم ، منم خیلی وقته مامانم واسم مرده .

🌸🌸🌸🌸🌸

نوشته رمان رییس کارمند پارت ۳۲ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا