" /> رمان رویاهای سرکش پارت 24 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان رویاهای سرکش پارت ۲۴

رمان رویا های سرکش

دسترسی راحت به تمامی پارت های این رمان وارد شوید

جاسلین زمزمه کرد: «می‌دونم، همه این رو می‌دونن. داستان‌های ویولا در مورد استعدادهای رنگارنگ و قدرتمند درکار توی این زمینه خیلی از شب‌های من رو گرم کردن.»

همه می‌دانند؟

آلیسا نیشش را با شیطنت باز و اضافه کرد: «بنیه‌ش رو فراموش نکنین.»

بنیه؟

هر سه هرهر خندیدند.

سعی کردم از مشتی که انگار به شکمم خورده بود، نفسم بالا بیاید.

فری با یک خدمتکار خوابیده بود؟

آن هم سه روز تمام؟

از آن بدتر، خدمتکاری که توی خانه خودم کار می‌کرد؟

یعنی، این دیگر چه کوفتی بود؟

جاسلین یک دفعه جیغ زد: «وای خدا!» و من از جا پریدم. «آب! روغن‌ها!» نیشش را برای من باز کرد و فشاری به بازویم داد. «حتی با این‌که…» به سمتم خم شد و نیش بازتر شد. «شاهزاده‌خانم ما رو دوست داره… امشب، باز هم نهایت زیبایی ایشون رو می‌بینه.»

استر گفت: «من آب رو میارم.» و به سرعت رفت.

جاسلین زیر لب گفت: «می‌رم ببینم بث با چمدان‌ها کجاست.» و او هم به سرعت رفت.

آلیسا گفت: «من هنوز هم روی آبی یخی اصرار دارم.» با عجله به سمت کمدها رفت.

جاسلین از جلوی در صدا زد: «لم بده و استراحت کن فینی. ما کارهات رو انجام می‌دیم.» لبخند بزرگی زد. «این کار ماست.»

با حواس‌پرتی برای او سر تکان دادم و بعد به سمت صندلی راحتی رفتم، ناگهان خیلی احساس خستگی می‌کردم و حال درستی نداشتم.

اولش به خاطر این‌که ظاهراض فری خانه‌های شگفت‌انگیز و کلبه‌هایی با زیبایی بی‌نظیری داشت و می‌توانیت م را به آن‌جا ببرد و به جایش من را در آن کلبه شکارش رها کرده بود ناراحت شده بودم. دیگر نیاز نیست به آن کلبه ماهیگیری منحصر به فردش در کنار دریا اشاره کنم.

دوم، می‌توانستم این را درک کنم (کمی) که او از سوفن متنفر بوده ولی از من که متنفر نبود با این حال باز هم من را در کلبه شکارش نگه می‌داشت، جایی که من برایش غذا می‌پختم و خانه را تمیز می‌کردم، یک روز هم لباس‌های کثیف کوفتی‌اش را شسته بودم، که این یکی از کارهایی بود که اصلاً به آن علاقه نداشتم.

سوم، تمام تلاشم را کرده بودم که برای پدر و مادرم درست لباس بپوشم ولی آن‌ها حتی نگاهی هم به من نینداخته بودند. پیش از این‌که فری دستور داده بود تا با هم صحبت کنند (او به یک پادشاه و یک ملکه دستور داده بود و آن‌ها هم از او اطاعت کرده بودند، این دیگر چه بود؟) و درحالی‌که آن‌ها به سرعت به دنبالش می‌رفتند، با قدم‌های بلند دور زده بود وقت نداشتم که تأثیر خوبی روی آن‌ها بگذارم یا اصلاً تأثیری روی آن‌ها بگذارم.

و حالا، به قصر من برگشته بودیم و فری بدون این‌که نگاه محبت‌آمیزی به من بیندازد یا حرفی بزند، با پدر و مادرم رفته بود و خدمتکارهایم شیرین و دوست داشتنی بودند ولی داشتند من را برای صرف شام با مادر، پدر و شوهرم در پشت میزی آماده می‌کردند که احتمالاً سِروش به عهده کسی بود که شوهرم به روش‌های مختلف و با قدرت زیادش ترتیبش را داده بود، بیا بنیه زیادش برای سه روز تمام رابطه را فراموش کنیم.

حس می‌کردم سردردی در راه بود، نه یک سردرد واقعی، بلکه از آن سردردهای عصبی از روی خشم و بی‌معنی، از آن سردردهای شدیدی که سه هفته تمام من را در تخت نگه می‌داشت

شاید هم چهار هفته.

متأسفانه احتمالاً چنین چیزی مادرم که همین‌حالا هم مشخص بود دوستم نداشت و پدرم که فکر نمی‌کردم خیلی از او بیشتر دوستم داشته باشد را خشمگین می‌کرد. چون به سختی می‌شد گفت که پدرم یک کلمه با من حرف زده باشد. آن چند کلمه‌ای که کلاً تا به حال صحبت کرده بود، خوب بودند و تا حالا به سختی می‌شد گفت که نگاهی به من انداخته بود.

خودم را روی صندلی ولو کردم. حینی که همه چیز داشت در مغزم در کنار هم قرار می‌گرفت خودم را جمع کردم.

گندش بزنند.

آرنج‌هایم را روی دسته‌های صندلی و دست‌هایم را روی گونه‌هایم گذاشتم و آلیسا را تماشا کردم که از اتاق بیرون رفت و برقی از ساتن آبی یخی را با خودش بیرون برد، چنان برق می‌زد که نمی‌شد آن را ندید.

ولی این از آن ساتن‌های آبی‌ یخی خارق‌العاده‌ای بود که با آن پیراهن شب خارق‌العاده ای دوخته بودند و من قاعدتاً باید با دیدنش هیجان‌زده می‌شدم.

در آن لحظه ابداً هیجان‌زده نبودم.

چشم‌هایم را بستم و تصمیم گرفتم که به پنلوپه نیاز دارم.

همین‌طور باید می‌فهمیدم جادوگری که نامش اگنس بود، اصرار داشت چه به من بگوید.

و همین‌طور باید سر در می‌آوردم که آیا اصلاً فکر این‌که فری با یکی از خدمتکارهای من خوابیده بود برایم دردناک بود یا نه.

گندش بزنند.

سپس تصمیم گرفتم که اصلاً به این‌که فعالیت‌های جنسی فری ناراحتم می‌کرد یا نه فکر نکنم. در واقع تصمیم گرفتم که اصلاً به فری فکر نکنم.

در عوض تصمیم گرفتم به حمام گرم خوب و احتمالاً پوشیدن یک لباس خارق‌العاده فکر کنم و قدم به قدم با این سردرد تقلبی پیش بروم تا بتوانم با شوهرم تنها باشم و بعد قرار بود آن سردرد آن‌قدر شدید ‌شود که شوهرم مجبور می‌شد من را توی تختم ترک و گورش را گم کند تا من وقت داشته باشم خودم را جمع و جور کنم.

پایان فصل

دیگر اثر نویسنده و مترجم این رمان رمان تبار زرین میبشاد بخوانید

اثرجدید نویسنده رمان تبار زین و رویاهای سرکش با نام دایره دوستی از اینجا بخوانید

توجه:

با توجه به حفظ حقوق نویسنده این رمان

کانال اصلی تلگرام نویسنده این رمان زیبا برای دوستانی که مایل هستند پارت های این رمان را سریعتر از سایت ها بخوانند قرار داده شد.

جهت اتصال به کانال اصلی رمان رویاهای سرکش با توجه به اطمینان از اتصال شما به تلگرام اتصال به کانال اصلی تلگرام رمان رویاهای سرکش کلیک کنید

http://novelland.ir/neginmusic.com/Neginmusic.comraminbibak.mp3

دانلود کامل آهنگ جدید رامین بی یاک هوادار توام لینک دانلود: https://b2n.ir/319272

نوشته رمان رویاهای سرکش پارت ۲۴ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا