" /> رمان رویاهای سرکش پارت 15 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان رویاهای سرکش پارت ۱۵

رمان رویا های سرکش

دسترسی راحت به تمامی پارت های این رمان وارد شوید

دِرکار چشم‌های نیلن را تماشا کرد که وقتی مشغول خواندن رد عروسش شد، بسته شدند و بعد ارتباط بین‌شان قطع شد و وقتی دستش را پایین انداخت و چشمانش باز شدند، اثر دست او به روی سینه‌اش محو شد.

سپس لبخند زد.

مرد زمزمه کرد: «اون واقعاً عروس یخیه.» الف‌های توی چمنزار ناگهان به هیجان آمدند و هوا پر از انتظار شد.

دِرَکار مختصر و مفید دستور داد: «توضیح بده.»

نیلن اعلام کرد: «اون اهل این دنیا نیست.» تیِر جابه‌جا شد و با آرواره‌اش به شانه اربابش زد. به عنوان اسبی که مدتی طولانی با او در ارتباط بود، این کارش عجیب نبود ولی این‌ عجیب بود که عروسش در شب عروسی‌شان ناشیانه (البته اوایل سواری) سورتمه‌اش را در کنار او رانده بود.

الف‌ها توی چمن‌زار ایستادند و به پچ‌پچ کردن ادامه دادند ولی درکار هیچ حرفی نزد.

نیلن ادامه داد: «الف‌ها می‌دونستن که یه دنیای دیگه وجود داره، دنیایی که با دنیای ما متفاوته و از بعضی جهات هم پیشرفته‌تره و از جهاتی هزاران سال بیشتر از ما عمر داره و جادوی خیلی کمی توی خودش داره.»

دِرکار ساکت باقی ماند.

نیلن به توضیح دادن ادامه داد: «دوقلوی هر انسانی توی اون یکی دنیا زندگی می‌کنن. در حقیقت هر انسانی یه دوقلو توی هر دو جهان داره، بعضی‌ها همراه خودشون شیطان دارن. بعضی‌ها هم خباثت زیادی توی قلب‌هاشون دارن، اون قدر زیاد که فقط توی یه دنیا وجود دارن. افراد دیگه‌ای هم هستن که دوقلو ندارن، کسایی که توی شرایط خاصی به دنیا اومدن. کسایی که خباثت ندارن و دلشون سیاه نیست. کسایی که مادرهاشون شرایط سختی رو توی هر دوتا دنیا تجربه کردن. همچنین دوقلوها کاملاً به هم شباهت دارن، صداهاشون شبیه هم دیگه‌ست، ولی یک نفر نیستن، بلکه دو نفر کاملاً جداگانه هستن.» نیلن مکث کرد. دِرکار سر تکان داد و او دوباره به حرف زدن ادامه داد: «شما هم یه دوقلو توی اون دنیا دارید و سوفن از خاندان وایلد هم یکی داشت. تبانی کرد و جای خودش رو با اون توی شب عروسی با شما عوض کرد.»

عضله آرواره دِرَکار منقبض شد ولی هیچ چیزی نگفت.

نیلن ادامه داد: «سوفنِ این دنیا آرزو داشت از شما فرار کنه. ولی سوفین دنیای موازی ما به دلایل متفاوتی به این‌جا اومد.»

دِرَکار پرسید: «و اون‌ها چی هستن؟»

نیلن جواب داد: «عمدتاً… اندوه.» درَکار پلک زد و دلش فشرده شد.

«اندوه؟»

نیلن سر تکان داد. «سال‌ها پیش پدر و مادرش رو از دست داده. عاشق اون‌ها بوده. از درد فقدانشون هیچ وقت بهبود پیدا نکرد، این باریه که همیشه روی روحش سنگینی می‌کنه. از دنیای ما با خبر شد و فهمید در این‌جا دوقلوهای دنیای خودش زندگی می‌کنن.» مکث کرد و نگاهش روی سرورش ثابت ماند. «آرزو داشت دوباره پدر و مادرش رو ببینه، خطر بزرگی رو تقبل کرد و گنج بزرگی رو برای این کار صرف کرد.»

دِرکار بیشتر فشرده شدن دلش را حس کرد و زیر لب گفت: «لعنتی.»

نیلن چانه‌اش را بالا گرفت. «متأسفانه عروس یخی شما صادقانه دلایل سفرش به این دنیا رو گفت، ولی سوفن این دنیا با تازه عروس شما صادق نبود و اطلاعات خیلی محدودی بهش داد و بعدش هم اطلاعات انتخاب شده و خیلی کمی رو برای اون به جا گذاشت. جابه‌جایی تنها ده دقیقه پیش از این‌که به زور سوار سورتمه بشه و به خانه خدایان برده بشه، انجام شده بود. با وجود همه این‌ها اون اصلاً نمی‌دونه که پدر و مادرش توی این دنیا صبرشون رو از دست دادن و از دستش عصبانی هستن، اصلاً در مورد ازدواج غریب‌الوقوعش با شما چیزی نمی‌دونست. در واقع حتی حالا هم بعد از خوندن دست نوشته‌های سوفن از خاندان وایلد، اطلاعات ناقصی در مورد شما داره.»
هنگامی‌‌که احساس کرد عضله گردنش در حال منقبض شدن و گرفتن بود، با خشم به نیلن نگاه کرد و با صدای گرفته‌ای گفت: «ادامه بده.»

سر نیلن پیش از این‌که دوباره صاف شود، کمی به یک سمت کج شد. «عروس شما…» مکث دیگری کرد. «با زن‌های این دنیا و حتی تا جایی که می‌دونیم با زن‌های دنیای خودش فرق داره. هرچند با این‌که به محض ورودش با شرایط و رفتاری نامناسب روبه‌رو شد، ولی باهاش کنار اومد. خودش رو با شرایط وفق داد و با این‌که آرزو داره با پدر و مادرش وقت بگذرونه ولی از ماجراجوییش توی این دنیا هم خیلی لذت می‌بره.»

این موضوع درکار را غافلگیر نکرد. نه بعد از دیدن احوال پرسی هر روزه‌اش با مردم شهر و تنها به میخانه رفتنش و آن طور که شب گذشته دیده بود دستانش را در هوا بلند کرده و از خوشی جیغ کشیده بود. و با آن لبخند درخشان چهره زیبایش که مشخص بود در قمار شرکت کرده و حسابی هم برده بود.

نیلن با صدایی که حالا ملایم‌تر شده بود به حرف زدن ادامه داد: «به یاد میارید سرورم که وقتی دلایلتون برای پذیرفتن پیشنهاد پادشاه رو فهمیدیم، اِلف‌ها شدیداً به شما در مورد پیوند دادن خودتون با سوفن از خاندان وایلد هشدار دادن.»

دِرَکار نگاهش را همان‌طور مستقیم روی الف نگه داشت ولی حس کرد کل وجودش منقبض شد.

به یاد می‌آورد. کار الف‌ها از هشدار دادن گذشته بود. نگرانی‌شان برای این اتحاد با شاهزاده‌خانم سوفن را با لحنی اعلام کرده بودند که به ناامیدی شبیه بود. شدیداً هشدار داده بودند که چنین ازدواجی خدای کایر را خشمگین می‌کرد، یعنی خدای سرنوشتی که پیشگویی کرده بود لُرد الف‌ها با عروس یخی‌اش ازدواج می‌کند. با زنی که مثل فری از خاندان دِرَکار جادو و خون اِلف‌ها در رگ‌هایش جریان داشت. زنی که خدای کایر و همه خدایا، وهدن، آدِلا، هرمیا، میر و آلاباستا به دنبالش گشته بودند و برای اتحاد الف‌ها با اژدها و به وجود آوردن بچه‌ای که وارث حقیقی تخت لانوین بود، چیزی که خدایان شدیداً ضروری دانسته بودند ولی علتش را به روحانیان والی یا الف‌ها توضیح نداده بودند.

ولی برای دِرکار زنی پیشگویی شده و قسمتش قرار گرفته بود که پاداشی باشکوه به ازای تمام تلاش‌هایی که کرده بود و مسئولیت سنگینی برای داشتن آن زن و علاقه بیش از حدش برای سفرها و عطش بی‌اندازه‌اش برای ماجراجویی‌های پایان ناپذیر بود.

اگر دنیای عروس زمستانی منتظر بود که کلبه‌اش با جادوی کم فینی رونق بگیرد که مشخص بود نمی‌گرفت، همه این‌ها برای فینی غیر ممکن می‌شد.

دِرکار بعد از این‌که اطلاعات توی مغزش را زیر و رو کرد، در نهایت چانه‌اش را بالا گرفت.

نیلن پیش از این‌که شروع به حرف زدن کند، لبخندی درخشان زد. «کایر بزرگ و سرنوشت موفق شدن.»

فرمان داد: «توضیح بده.»

«چرا؟ سرورم شما با عروس یخی حقیقی خودتون ازدواج کردین.»

چشم‌های دِرَکار ریز شدند. «فکر کردم گفتی دنیای اون جادوی خیلی کمی توی خودش داره.»

«داره ولی به این معنی نیست که اصلاً نداره. اون از نسل اِلف‌هاست، البته از نسل الف‌های دنیای خودش، و با این وجود باز هم از الفت‌هاست، گونه ما زمان خیلی زیادیه که توی اون دنیا به زیر زمین رفتن و دیگه هیچ‌وقت برنگشتن. شاهزاده خانم سوفن رنگ و روی چهره‌شون رو از پدر و مادرشون به ارث بردن، هرچند این‌ها توی پدر و مادرشون ناپیدا هستن و در وجود ایشون به شکل اتفاقی نمایان شدن. سوفین شما این رنگ و رو رو دارن چون خون الف‌‌ها توی رگ‌هاشونه.»

دِرکار چهره شاد نیلن را در نظر گرفت و گفت: «می‌بینم که این تو رو خوشحال می‌کنه.»

نیلن چانه‌اش را بالا گرفت و جواب داد: «در واقع همین‌طوره سرورم.»

دِرکار به فینی فکر کرد ولی نیازی به این کار نداشت. خودش از قبل می‌دانست که آن دختر به او رضایت خاطر می‌دهد، پس به خاطر همین بود، علاوه بر این او همیشه با زن‌هایی که نمی‌شناختشان محتاطانه برخورد می‌کرد، ولی در مورد او بدون هیچ احتیاطی پیش رفته بود. تا حالا، نمی‌دانست که سوفن از خاندان وایلد جادو شده بود (احتمالاً به خاطر مادر سوفن این‌طور فکر می‌کرد.) تا او را دوست داشته باشد، یا خدایان به دلایلی بیش از حد همیشه‌شان کار کرده بودند تا این اتفاق بیفتد. چیزی که حالا می‌دانست این بود که حالا داشت از امتحان کردن تمام این نظریات لذت می‌برد، بنابراین می‌خواست محتاطانه همه‌شان را امتحان کند.

حالا، می‌دانست زیبایی سوفن را با افسون‌گری، شوخ‌طبعی و آتش وجود سوفین توی رختخوابش داشت.

بله این خیلی برایش لذت‌بخش بود.

چیزی که خوشحالش نمی‌کرد این بود که خبرهای امشب با این‌که خبرهای خوبی بودند ولی آن‌قدری که الفی که به کلبه‌اش آمده بود، ضروری نبودند.

این خبرها می‌توانستند کمی منتظر بمانند.

دست کم می‌توانستند حداقل نیم ساعت کوفتی منتظر بمانند.

درکار غرید. «نیلن مطمئن نیستم که چرا از رختخواب و آغوش همسرم بیرون کشیده شدم تا این خبرها ها رو بشنوم. نمی‌دونم خوبه یا بده؟ و این خبرها تغییری هم ایجاد نمی‌کنه.»

لبخند نیلن رنگ باخت و او سرش را تکان داد و گفت: «بله سرورم، خوبه. ولی متأسفانه باید بگم در حال حاضر نه ولی در آینده تغییراتی ایجاد می‌کنه.»

دِرکار دستانش را روی سینه چلیپا کرد. «چطور؟»

«عروس یخی شما تا ابد توی دنیای ما نمی‌مونه فری دِرکار، ده ماه و دو هفته دیگه به دنیای خودش برمی‌گرده و با سوفن جابه‌جا می‌شه.»

بدن درکار دوباره منقبض شد، خیلی منقبض، آن‌قدر که حس می‌کرد مثل یک مجسمه شده بود و فضای دور قلبش فشرده شد. آن هم خیلی محکم.

با صدای آرامی و ملایمی پرسید: «برمی‌گرده؟»

«بله، یه قراری گذاشته شده. قراره یک سال بعد جا‌به‌جا بشن و به دنیاهاشون برگردن. سوفن در مورد شما بهش هشدار داده و دلایل ازدواجتون رو براش توضیح داده همین‌طور بهش هشدار داده که خودش وقتی برگرده این وظیفه رو انجام می‌ده»

وظیفه.

درکار از سوفنِ خاندان وایلد خوشش نمی‌آمد و هر چه بیشتر در مورد او و وضعیتی که فینی او را در آن انداخته و وحشت‌زده اش کرده بود، آن هم وقتی که او فقط می‌خواست به این سفر بیاید تا با پدر و مادرش وقت بگذراند، بیشتر از او بدش می‌آمد.

مخصوصاً که این وضعیت خیلی پرمخاطره‌ای بود که او حتی دلش نمی‌خواست به این نوع سفرها فکر کند و مدرکش هم همین وضعیتی بود که فینی به محض رسیدنش در آن گرفتار شده بود.

به عنوان یک مرد معمولاً از چنین ماجراجویی‌هایی خوشش می‌آمد. به عنوان یک مرد قدرتمند، با تجربه و با مهارت، توانسته بود از وضعیت‌های پرمخاطره زیادی سربلند بیرون بیاید.

فینی او یک مرد قدرتمند، با تجربه و با مهارت نبود.

خدا لعنت کند، همسر ریزه میزه و ظریفش ممکن بود آسیب ببیند.

و حتی فکر کردن به آن هم قابل تحمل نبود. نه فکر کردن به این قابل تحمل بود و نه فکر کردن به رفتارش بعد از ازدواج با او. بعداً در این مورد فکر می‌کرد.

و خیلی بعد از آن، باید در مورد رفتار فینی با او صحبت می‌کرد و همین‌طور در مورد رفتارش و این‌ حقیقت که خیلی سریع باید آن را تغییر می‌داد.

دِرَکار این فکرها را از سرش بیرون کرد و روی نیلن تمرکز کرد.

تصمیم گرفت: «پس اجازه نمی‌دم بره.» و نیلن سرش را تکان داد.

«جادوگری که توی دنیای اون این جابه‌جایی رو ترتیب داده بیش‌ازحد قدرتمنده. بیشتر از تمام جادوگرهای توی این دنیا قدرت داره، جادوگرها می‌تونن آزاده تمرین کنن و تجربیاتشون رو با هم به اشتراک بذارن و همدیگه رو راهنمایی کنن. جادوی حقیقی به دلیلی که درکش نمی‌کنم توی اون دنیا پنهان شده. ولی این جادوگر، جادوگر عروس یخی شما، پنجاه برابر قدرتمندترین جادوگرهای دنیای ما قدرت داره…
این جابه‌جایی بین دوتا دنیا اغلب اتفاق نمی‌افته، به شدت نادره و دلیل این‌که به ندرت اتفاق می‌افته اینه که جادوی خیلی زیادی برای اجراش نیاز هست و جادوگر وقتی انجامش می‌ده تمام جادوش رو برای این جابه‌جایی تخلیه می‌کنه، مطمئنم که منظورم رو متوجه می‌شین فری درکار که این خطر خیلی بزرگی برای جادوگره. اگه یه جادوگر از اون دنیا یا حتی از این دنیا جادویی به اندازه اجرای این جابه‌جایی جمع کنه، تمام جادوی وجودش با این کار خشک می‌شه و دهه‌ها زمان می‌بره تا دوباره چنین قدرتی رو جمع کنن. این جادوگر که عروس یخی شما رو با سوفن از خاندان وایلد جابه‌جا کرده با چنین ضعفی روبه‌رو نخواهد شد. به اندازه کافی قدرت داشته که اون‌ها رو جابه‌جا کنه و بعد دوباره به دنیای خودشون برگردونه. اون هم با بخش کوچکی از ذخیره جادوش و تا یک سال بعد که نوبت برگردوندن اون‌هاست جادوش دوباره جایگزین می‌شه. می‌تونین یه جادوگر استخدام کنین سرورم، ولی احتمالاً هیچ جادوگری توی دنیای ما نمی‌تونه همسرتون رو با قدرت کافی به این دنیا پیوند بده تا اثر جادویی که جادوگر عروستون برای برگشتش انجام می‌ده رو از بین ببره.»

دِرَکار موافقت کرد: «خیلی‌خب. می‌تونم این رو ببینم ولی هیچ جادوگری هر چقدر هم که قدرتمند باشه به اندازه کافی قدرت نداره که حریف جادوی اِلف‌ها بشه.»

و این حقیقت داشت. یک اِلف تنها جادویی خیلی بیشتر از مینروای شیطانی از هاوک‌وال و لاوینیای خیرخواه از لانوین، جادوگران خادم آلاباستا، الهه دانایی و پیشگویی زمین روی همدیگر داشت. جادوی تمام اِلف‌ها روی همدیگر را فقط می‌شد با قدرت خدایان و… اژدهایان مقایسه کرد.

لبخندی آرام‌آرام روی لب‌های نیلن نقش بست

سپس زمزمه کرد: «می‌خواید ما عروس شما رو به این دنیا پیوند بدیم؟»

دِرَکار بدون هیچ تردیدی جواب داد: «بلافاصله.»

لبخند نیلن پهن‌تر شد.

سپس محو شد.

«باید بدونین که در این لحظه ممکنه عروستون نخوان توی این دنیا بمونن. اگر اون رو به این‌جا پیوند بدیم، هرگز نمی‌تونه برگرده و می‌دونین که افسونی که توسط اِلف‌ها انجام بشه رو نمی‌شه بدون قربانی ملغی کرد. به اون‌جا وابستگی‌هایی داره، آشنایانی داره که عمیقاً دوستشون داره، رویاهایی که آرزو داره تحقق پیدا کنن، اون‌جا دارایی‌هایی داره. ممکنه نخواد به این دنیا بسته بشه به دنیایی که هیچ وابستگی‌ای بهش نداره و خیلی با دنیای خودش متفاوته.»

دِرَکار گفت: «این رو به من بسپار.»

نیلن فری دِرَکار را از نظر گذراند.

سپس به او هشدار داد: «این سرنوشت شماست و می‌دونین که ما وظیفه داریم که فرمانتون رو انجام بدیم ولی باید این رو هم بدونین که اگر عروستون رو به این دنیا پیوند بدین یعنی به صورت دائمی این جایگاه رو می‌گیره، همین‌طور با این کار سوفن از خاندان وایلد رو هم مجبور می‌کنید تا آخر عمرش توی اون دنیا زندگی کنه.»

دِرَکار پرسید: «چرا باید به این موضوع اهمیت بدم؟»

«سرورم این حق شماست که به ما فرمان بدین و این وظیفه ما و تمام اِلف‌هایی که خدای کایر برای سرنوشت فری دِرَکار مقدر کرده هست تا در انجام شدن این تصمیم شما در مورد سرنوشتتون کمک کنیم. تا لُرد الف‌ها و عروس یخی رو همراه با تک‌تک شهروندان لانوین و تک‌تک الف‌های مقیم در اعماق زمین کشور یخ‌زده‌مون به هم برسونیم. که یعنی این موضوع خیلی بزرگتر و سنگین‌تر از اون هستش که بتونین توی یه لحظه در موردش تصمیم بگیرین.»
«تنها شاهزاده‌خانم این سرزمین، به دلایل خودخواهانه‌ای از کشورش فرار کرده، با بی‌فکری تمام یه بی‌گناه رو توی شرایط غیرمنتظره‌ و خطرناکی انداخته. طبق چیزهایی که من شاهدش بودم عروس من نسبت به دوقلوش نور متفاوتی به مردمش می‌تابه. مردم هم زیر انوار محبتش شاد و خوشحالن. من این تصمیم خطیر رو آنی و بدون فکر نگرفتم نیلن و خودت هم می‌دونی که هیچ‌وقت این کار رو نمی‌کنم.»

نیلن با صدای آرامی جواب داد: «نه، می‌دونم هیچ‌وقت این کار رو نمی‌کنین. فقط دارم بهتون هشدار می‌دم و شما هم ممکنه ردش کنین، مدت خیلی کوتاهی از ازدواج شما با عروس یخی‌تون می‌گذره و این کارتون ممکنه عواقبی داشته باشه.»

دِرَکار جواب داد: «این‌ها رو به من بسپار.»

نیلن سرورش را از نظر گذراند. سپس سرش را خم و به او تعظیم کرد و لبخند زد.

بعد زیر لب گفت: «امرتون مطاع.»

دِرکار خیلی مختصر سرش را برای او خم کرد و گفت: «انتظار دارم فرمانم تا زمانی که تور رختخوابمون پیش عروسم می‌رم اجرا شده باشه.»

نیلن زیر لب گفت: «البته.»

دِرکار زمزمه‌کنان جواب داد و بعد پرسید «ممنونم، چیز دیگه‌ای هم هست که بخوای بگی؟»

«نه سرورم، فری دِرَکار.»

درکار بدون معطلی به سمت تیِر برگشت. «خوبه. برای سفر بازگشت به قلمروتون برای شما آرزوی سلامتی و امنیت می‌کنم.»

نیلن بعد از این‌که سرورش سوار اسبش شد

، چانه‌اش را برای سرورش پایین آورد. سپس همه الف‌ها او را تماشا کردند که با اسبش دور زد، با پاشنه پا به شکمش کوبید و نچ‌نچی کرد. هیولای قدرتمند به سرعت در بین درختان دوید و الف‌ها برای حلقه زدن به دور درخت آدلا تعلل نکردند.

توجه: اگر طرفدار این رمان هستید و مایل به ارتباط با نویسنده اصلی این رمان هستید از طریق لینک زیر اقدام کنید

با توجه به حفظ حقوق نویسنده این رمان

کانال اصلی تلگرام نویسنده این رمان زیبا برای دوستانی که مایل هستند پارت های این رمان را سریعتر از سایت ها بخوانند قرار داده شد.

جهت اتصال به کانال اصلی رمان رویاهای سرکش با توجه به اطمینان از اتصال شما به تلگرام اتصال به کانال اصلی تلگرام رمان رویاهای سرکش

دانلود آهنگ دیس لاو جدید

نوشته رمان رویاهای سرکش پارت ۱۵ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا