" /> رمان رئیس کارمند پارت25 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان رئیس کارمند پارت۲۵

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

من و نگار نشسته بودیم داخل اتاق و امیر همراه اردلان بیرون بودند ، خیلی سخت بود بعد این همه مدت دیدن یه آشنا و توضیح دادن بهش درمورد همچین چیزی اما باید میگفتم
_ میدونی که من قاتل اردوان نیستم درسته ؟
سرش رو تکون داد :
_ آره
_ میدونی بخاطر کی افتادم زندان ؟
_ نه
_ تینا
چشمهاش گرد شد ، چند دقیقه شکه به من خیره شده بود بعدش با خنده گفت :
_ داری شوخی میکنی ؟
_ نه کاملا جدی هستم !
دستش رو روی دهنش گذاشت و گفت :
_ باورم نمیشه همچین چیزی اما چطور امکان داره اون که هیچ …
وسط حرفش پریدم :
_ به زودی مشخص میشه اما یه چیزی هست این وسط که مربوط به تو میشه
_ چی ؟
_ امیر
با شنیدن این حرف من جدی شد :
_ امیر چیشده ؟
_ امیر چیزی نشده اما …
وسط حرفم پرید و گفت :
_ اما چی ؟
_ ما خیلی وقت دنبال این هستیم بفهمیم اردوان چرا کشته شده اما همش به بن بست میخوریم بازیمون میدن واسه همین اینبار یه نقشه بهتر داریم اونم اینه که امیر کاری کنه تینا عاشقش بشه و همه چیز رو از زبونش بفهمه همین !.
چشمهاش گرد شد
_ تینا که یه زن متاهل هست .
_ نیست خیلی وقته طلاق گرفته بدون اینکه هیچکس خبردار بشه
با تاسف سرش رو تکون داد چند دقیقه ساکت شد بعدش خیره به چشمهای من شد :
_ از من چی میخوای ؟
_ امیر عاشق توئه
_ خوب
_ برای همین میگه دوست ندارم قلب نگار شکسته بشه یا فکر کنه دارم بهش خیانت میکنم منم گفتم خودم باهات صحبت میکنم ببینم رضایت میدی ‌
_ امیر بعد مرگ اردوان داغون شد به سختی خودش رو درست کرد همش افتاد دنبال پیدا کردن قاتل اصلی اما پیداش نکرد ، میدونم تا آخر عمرش هم باشه پیگیر میشه و این برای من خیلی ارزش داشت که رضایت من واسش مهمه و من رو تا این حد دوست داره من بهش اعتماد کامل دارم پس هر کاری خودش میدونه به صلاح هست انجام بده

_ یعنی از دستش ناراحت نمیشی ؟
_ نه
با شادی بهش خیره شدم و گفتم :
_ واقعا ممنون هستم نگار تو باعث میشی خیلی از اتفاق هایی که افتاده و پنهان هست رو بشه نمیدونم چطوری ازت تشکر کنم یه جورایی من …
بین حرفم پرید :
_ نیاز به تشکر نیست طهورا منم دوست دارم قاتل اردوان که کشته شد پیدا بشه ، تا وقتی قاتل پیدا نشه ما هیچ آرامشی نداریم ، هیچکدوممون نمیتونیم یه زندگی خوب داشته باشیم .
_ نمیدونستم تا این حد امیر رو دوست داری و بهش اعتماد داری
با شنیدن این حرف من لبخندی زد :
_ من همیشه بهش اعتماد داشتم و دوستش داشتم بعدش واسم خیلی ارزش داشت که بهم گفتید اینکه من رو با خبر کردید چون بهم اعتماد داشتید
ناخوداگاه لبخندی بهش زدم :
_ اعتمادی که امیر بهت داشت باعث شد من و اردلان هم اعتماد کنیم و دوستت داشته باشیم .
در اتاق بی هوا باز شد امیر اومد داخل پشت سرش اردلان هم اومد در اتاق رو بست که متعجب بهشون خیره شدم و گفتم :
_ این چه وضعش هست ؟
اردلان شونه ای بالا انداخت و گفت :
_ مگه تقصیر منه ایشون در رو باز کردند و داخل شدند
به سمتش برگشتم با چشمهای ریز شده بهش خیره شدم که دستی داخل موهاش کشید به سمت نگار اومد کنارش نشست و پرسید :
_ نگار از دستم ناراحت شدی ؟
نگار سرش رو تکون داد :
_ نه
امیر نفسش رو آسوده بیرون فرستاد
_ دوست نداشتم از دستم ناراحت بشی ، طهورا میگه این شکلی همه چیز مشخص میشه چیزی که باعث شده این همه مدت دنبالش باشیم
_ نگران نباش امیر من همیشه منتظرت هستم فقط مواظب خودت باش دوست ندارم هیچ اتفاق بدی واست بیفته میفهمی ؟
_ آره

نوشته رمان رئیس کارمند پارت۲۵ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا