" /> رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت 43 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت ۴۳

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

_ میخوام بفهمی مامان بابای من از واقعیت خبر دارند یا نه ، میدونم دیر یا زود خود تینا وقتی خیلی عاشقت بشه و احساس کنه تو دیوانه وار عاشقش هستی واقعیت رو بهت میگه .
امیر متفکر به من خیره شد ، بعد گذشت چند ثانیه سری به نشونه ی مثبت تکون داد و گفت :
_ تینا دختر سر سختیه اما من به زودی همه چیز رو میفهمم نگران نباش تو فقط آروم باش زیاد به حرفایی که تینا میگه هم اهمیت نده اون قصد داره ذهن تو رو خراب کنه شنیدی !؟
با شنیدن این حرفش نفس عمیقی کشیدم چشمهام رو محکم روی هم فشار دادم و گفتم :
_ باشه
اینبار اردلان خطاب به من گفت :
_ دیگه دوست ندارم ببینم با تینا صحبت میکنی فهمیدی یا نه ؟!
_ اما اردلان من باید بفهمم که …
_ طهورا
درمونده بهش خیره شدم و پرسیدم :
_ چرا ؟
_ چون هر وقت باهاش صحبت میکنی آخرش حال و روزت میشه این دیگه دوست ندارم باهاش صحبت کنی تو هم باید بگی چشم شنیدی ؟!
غمگین بهش خیره شدم سری به نشونه ی مثبت واسش تکون دادم :
_ چشم
لبخندی روی لبهاش نشست اما من اصلا احساس خوبی نداشتم خیلی زیاد میترسیدم بابت اتفاق هایی که افتاده بود بابت حرفایی که از تینا شنیده بودم همشون باعث شده بودند تو قلبم آشوپ به پا بشه ، صدای عمه بلند شد :
_ طهورا
خیره بهش شدم و گفتم :
_ جان
_ پاشو همراه من بیا باهات کار دارم
_ باشه
بلند شدم همراهش به سمت بیرون رفتیم ، هوا خیلی خوب بود چند تا نفس عمیق کشیدم و چشمهام رو محکم روی هم فشار دادم که صداش بلند شد :
_ خوبی
_ آره

_ میدونم شنیدن حرفی که تینا بهت گفته خیلی سخته اما تو باید صبور باشی ، اگه مامان بابات واقعا فهمیده باشند مقصر تینا هست و باعث کشته شدن اردوان شده اما انداختند گردن تو و تموم این مدت باعث شدند انقدر تحقیر بشی مطمئن باش به هیچ عنوان از هیچکدومشون نمیگذرم با شنیدن حرفای عمه احساس بهتری بهم دست داد اینکه یکی هست من و دوست داره
_ عمه
_ جان
_ شما من و دوست دارید ؟!
با شنیدن این حرف من چند ثانیه ساکت بهم خیره شد بعدش جواب داد :
_ اولش از تو متنفر بودم چون فکر میکردم باعث مرگ پسر من شدی اما بعدش که فهمیدم تو مقصر نیستی تموم کینه ای که نسبت بهت داشتم از قلبم بیرون رفت حالا دوستت داشتم و از یه طرف خوشحال شدم که تو باعث مرگ پسر من نشدی چون زن اردلان بودی میدیدم اردلان دوستت داره واسه همین عذاب سختی رو داشتم تحمل میکردم ، اما وقتی واقعیت رو فهمیدم بهتر شدم دیگه اون احساس بد با من همراه نبود
_ دوست دارم همه چیز مشخص بشه
_ میشه مطمئن باش ماه هیچوقت پشت ابر باقی نمیمونه بلاخره یه روز واقعیت برملا میشه .
نفس عمیقی کشید و گفت :
_ درسته
همراه عمه از آشپزخونه خارج شدیم ، امیر بلند شده بود رفته بود اتاقش استراحت کنه چون شب شده بود مشخص بود از صبح زود بیدار بوده ، اردلان بلند شد و گفت :
_ منم برم بخوابم تو نمیای ؟!
_ نه
_ باشه
بعد رفتن اردلان عمه امیر همشون رفته بودند استراحت کنند ، بلند شدم برم تو حیاط که صدای زنگ گوشیم بلند شد با دیدن شماره تینا دو دل بودم جواب بدم یا نه اما بلاخره جوابش رو دادم و خیلی سرد گفتم :
_ بله
_ چقدر عصبی هستی تو از دست من دلخوری ؟!
_ تینا حوصله ندارم به مزخرفاتت گوش بدم پس زود باش حرفات و بزن میخوام قطعش کنم
با شنیدن این حرفش من صدای عصبیش اومد
_ درست صحبت کن

http://novelland.ir/neginmusic.com/%D9%86%DA%AF%D9%8A%D9%86%20%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%8A%DA%A9.mp3

برای دانلود کامل آین اهنگ از طریق لینک زیر اقدام کنید

دانلود آهنگ مرداد به نام من این نبودم

نوشته رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت ۴۳ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا