" /> رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت 42 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت ۴۲

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

_ اردلان خیلی زیاد میترسم کاش حرفای تینا فقط حرف دروغ باشند اصلا واقعیت نداشته باشند من نمیتونم طاقت بیارم میمیرم میفهمی ؟!

با تاسف سرش رو تکون داد و گفت :
_ کاملا درک میکنم چی داری میگی طهورا اما مطمئن باش اگه حتی شده یه ذره چیزی بفهمند من هیچکدومشون رو زنده نمیزارم .

با شنیدن این حرفش نفس عمیقی کشیدم و خیره به چشمهاش شدم میدونستم اردلان هیچوقت من و تنها نمیزاره و همیشه تو هر شرایط سختی که باشه هوای من و داره

_ اردلان
خش دار پچ زد :
_ بله

لبخندی بهش زدم و با تشکر گفتم :
_ بابت همه چی خیلی ممنونم اینکه همیشه تو هر شرایط سختی که داشته باشم من و حمایت میکنی واسم خیلی ارزش داره

با شنیدن این حرف من دستش رو روی موهام کشید و گفت :
_ تو زن من هستی من همیشه دوستت خواهم داشت مطمئن باش

با شنیدن حرفاش احساس خیلی خوبی بهم دست خواهد داد
اینکه اردلان من و دوست داشت واسم خیلی باارزش بود خیلی زیاد واسم ارزش داشت که اصلا نمیتونستم بفهمم چرا اینطوری احساس خوبی داشتم

_ طهورا
_ جان

_ بریم خونه فکر نمیکنم حال مساعدی داشته باشی !.

با شنیدن این حرفش خیره به چشمهاش شدم و جواب دادم :
_ اما من خوب هستم اصلا نیاز نیست نگران من باشی میتونم امروز اینجا باشم و به کار ها رسیدگی کنم من مثل همیشه عادت دارم به شنیدن حرفای تینا

با شنیدن این حرف من اخماش رو تو هم کشید و گفت :
_ زود باش پاشو طهورا باید بریم نمیشه اینجا باشی شنیدی ؟!

_ اما …
وسط حرف من پرید :
_ زود باش طهورا وقت واسه شرکت زیاد هست نمیتونم بهت اجازه بدم با این حال بدی که داری اینجا باشی .

همراه اردلان برگشتیم خونه اما سریع رفتم داخل اتاق در رو پشت سرم قفل کردم بعد خوردن قرص گرفتم تا شب خوابیدم ، شب با سردرد بدی بیدار شدم از اتاق خارج شدم عمه و اردلان همراه امیر مثل همیشه نشسته بودند داشتند صحبت میکردند
_ سلام
با شنیدن صدام به سمتم برگشتند و به گرمی جوابم رو دادند ، اردلان با اخم بهم خیره شد و گفت :
_ مگه بهت نگفته بودم باید استراحت کنی هان ؟!
با شنیدن این حرفش چشمهام رو محکم روی هم فشار دادم و گفتم :
_ استراحت کردم اردلان گیر نده
بعدش رفتم کنارش نشستم که امیر پرسید :
_ خوبی
پوزخندی بهش زدم :
_ عالی !.
اینبار عمه من و مخاطب قرار داد :
_ من شک دارم مامان بابات خبر داشته باشند چون اگه داشتند به من ….
وسط حرفش پریدم :
_ اون وقت میومدند پیش شما واقعیت رو میگفتند ؟!
عمه ساکت به من خیره شد نمیدونست چی باید بگه چون نمیدونست مامان بابا چیکار میکردند من با شنیدن حرفای تینا احساس بدی بهم دست داده بود اینکه مامان بابای من ، من و فروخته باشند
اسمم رو صدا زد :
_ طهورا
_ جان
_ درست میشه بهش فکر نکن بلاخره میفهمیم چیشده
با شنیدن این حرفش سری به نشونه ی مثبت واسش تکون دادم درست بود بلاخره مشخص میشد هیچوقت ماه پشت ابر باقی نمیموند
_ امیر
با شنیدن صدای من به سمتم برگشت و گفت :
_ جان
_ میخوام یه سری واقعیت ها رو بفهمم
با شنیدن این حرف من خیره به چشمهام شد
_ چه واقعیتی رو میخوای بشنوی میشه بهم بگی ؟!

http://novelland.ir/neginmusic.com/neginmusic.c0m.mp3

برای دانلود کامل آهنگ از طریق لینک زیر اقدام کنید

دانلود آهنگ دیس لاو سینا لاونت و آیلین استار به نام قصه و غصه

نوشته رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت ۴۲ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا