" /> رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت 40 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت ۴۰

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

_ مطئنی ؟
_ آره مطمئن هستم بعضی از رفتارش نشون میده روی من حساس شده هر شب باهام تماس میگیره دارم کم کم بعضی حرفاش رو لو میده شک ندارم داره نسبت بهم احساسی پیدا میکنه .
_ پس چرا ناراحت هستی ؟
_ بهت میگم اما نباید چیزی به اردلان بگی چون خیلی از دستم عصبانی میشه ؟
متعجب سری به نشونه ی تائید تکون دادم که گفت :
_ عشقم خودت میدونی دیگه …
_ آره
_ بهش گفتم قضیه چیه رفته گذاشته کف دست تینا بعدش گفته خواهرت واست نقشه ریخته همه باهات دشمن بشن .
چشمهام گرد شد با شک پرسیدم :
_ باورم نمیشه یعنی واقعا همچین کاری کرده ؟
_ منم باورم نمیشد اما واقعا همچین کاری کرده پس نمیتونم بیشتر از این ریسک کنم باهاش تموم کردم بعدش به تینا گفتم حالم خوب نیست با کسی که دوستش داشتم تموم کردم اونم پرسید کیه بهش گفتم و همین باعث شد شکی که نسبت به من داشته تموم بشه .
_ جدی باهاش تموم کردی ؟
_ نمیتونستم با کسی ادامه بدم که من و دوست نداره ، فقط به فکر خودش هست شاید واست یه شکلی بنظر بیاد که متعجب بشی اما واقعیت همینه پس باید باهاش کنار بیایم همین .
_ امیر
_ جان
_ مگه عاشقش نبودی ؟
تلخ خندید
_ چرا خیلی دوستش داشتم اما متوجه شدم بعضی عشقا فقط یکطرفه هستند من بهش اعتماد کردم اما اون چیکار کرد من نمیتونم با همچین کسی زندگی کنم میتونی من و درک کنی ؟
سرم رو به نشونه ی مثبت تکون دادم میفهمیدم چی گفت درکش میکردم عشق یکطرفه باعث میشد نابود بشی پس باید کاری میکردی که زودتر تموم بشه ، یهو با فکری که به ذهنم خطور کرد وحشت زده بهش خیره شدم و گفتم :
_ امیر
_ چیشد ؟
_ نکنه عاشق تینا بشی ؟
_ نه
_ اما …
وسط حرف من پرید و با جدیت گفت :
_ دیوونه نیستم عاشق کسی بشم که عقل درست حسابی نداره .

با شنیدن این حرفش نفس راحتی کشیدم ، واقعیتش این بود میترسیدم عاشق تینا بشه و همه ی نقشه هامون خراب بشه هم اینکه اگه امیر عاشق تینا میشد بدبخت میشد ما هنوز نمیدونستم قاتل اصلی اردوان کیه شاید تینا بود شاید نبود راز هایی وجود داشت که ما بی خبر بودیم از همشون پس باید احتیاط میکردیم .
_ طهورا
با شنیدن صداش از افکارم خارج شدم نگاهم رو بهش دوختم و گفتم :
_ جان
_ چرا انقدر نگران هستی ؟
نفسم رو لرزون بیرون فرستادم
_ میترسم امیر
_ از چی ؟
_ از اینکه عاشقش بشی خودت میدونی اون چجوری هست .
سرش رو با تاسف تکون داد
_ انقدر احمق نیستم عاشق کسی بشم که این همه بلا سر خانواده من آورده
با اومدن اردلان ساکت شدیم کنار من نشست و پرسید :
_عاشق کی ؟
امیر جواب داد :
_ تینا
اردلان سری تکون داد و ساکت شد ، مشخص بود با مامان صحبت مهمی داشتند که حالا زیاد پا پیچ امیر نشد و تو فکر فرو رفته بود ، نتونستم جلوی خودم رو بگیرم با کنجکاوی پرسیدم :
_ چیشده ؟
به چشمهام زل زد
_ چی چیشده ؟
نفس عمیقی کشیدم و گفتم :
_ با عمه درمورد چی صحبت کردید الان ساکت هستی ؟
با شنیدن این حرف من خندید
_ مسئله مهمی نبود
چشم غره ای به سمتش رفتم و با حرص بهش توپیدم :
_ درست جواب من و بده
دستش رو روی گونم نوازش وار کشید و خش دار گفت :
_ تو که انقدر فضول نبودی
_ نمیگی ؟
ساکت داشت بهم نگاه میکرد ، با حرص از کنارش بلند شدم به سمت اتاق رفتم ، این احساس فضولی دست از سر من برنمیداشت میخواستم بفهمم چیشده چی بهش گفته بود

دموی آهنگ زیبا و شاد و جدید راغب در صورت پسندیدن برای دانلود از طریق لینک زیر اقدام کنید

http://novelland.ir/neginmusic.com/123.mp3

دانلود کامل آهنگ جدید و زیبای راغب به نام شالت

نوشته رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت ۴۰ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا