" /> رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت 38 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت ۳۸

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

_ هیچ جوره نمیتونید حسابش رو برسید عمه
با شنیدن این حرف من چشمهاش گرد شد با بهت پرسید :
_ چرا همچین چیزی میگی؟!
با شنیدن این حرفش نفس عمیقی کشیدم و جوابش رو دادم :
_ چون من خانواده آزاده رو خیلی خوب میشناسم آدمای کینه ای هستند و به همین آسونی دست برنمیدارن ، بعدش اونا چون آزاده تنها دخترشون بود خیلی دوستش داشتند به خواسته هاش احترام میذاشتند ، مثلا وقتی خواست با اردلان ازدواج کنه خانواده اش میدونستند با منم ازدواج کرده اما چون آزاده دوست داشت راضی به این ازدواج شدند بدون هیچ مخالفتی
عمه ناراحت گفت :
_ یعنی قراره همش باعث ناراحتی پسرم بشند ؟!
نیشخندی زدم :
_ خیلی بیشتر باعث ناراحتیش میشن شما این خانواده رو نمیشناسید اما من خیلی خوب میشناسم و میدونم دور اطرافشون چخبر هست
_ حالا باید چیکار کنیم ؟
_ یه کلیپ هست از آزاده که دستش رو شده تهدیدشون میکنیم یا دست برمیدارن یا پخش میکنیم بخاطرش بیخیال میشن .
عمه چشمهاش برق زد
_ مطمئنی ؟
_ آره مطمئن هستم چون من خیلی خوب میشناسمشون میدونم چخبره اطرافشون پس نگران نباش
_ باشه
همراه عمه از اتاق خارج شدیم رفتیم تو نشیمن نشستیم داشتیم صحبت میکردیم که امیر اومد با دیدن سر و وضع داغونش وحشت زده بهش خیره شدم ، عمه بلند شد با نگرانی به سمتش رفت و گفت :
_ چیشده چرا به این حال و روز افتادی ؟
نفس عمیقی کشید
_ چیزی نشده مامان نیاز نیست نگران باشی
چشمهاش رو محکم روی هم فشار داد
_ مگه میشه نگران نباشم
منم بلند شدم و اسمش رو صدا زدم :
_ امیر
نگاهش رو بهم دوخت و گفت :
_ جان
_ چرا به این حال و روز افتادی ؟
با شنیدن این حرف من نفس عمیقی کشید
_ خانواده آزاده رو دیدم داداش وحشیش افتاد به جون من ، منم نتونستم ساکت باشم جوابش رو دادم که نتیجه اش شد این

_ خانواده آزاده خیلی دردسرساز شدند ، بنظرم باید هر چه زودتر بفهمیم قتلش عمدی بوده یا غیر عمد …
_ عمدی بوده
با بهت به امیر خیره شده بودم یعنی فهمیده بود عمدی بوده یعنی این قتل هم بخاطر تینا بود ، با صدایی که بشدت داشت میلرزید پرسیدم :
_ یعنی کار تینا بود ؟
_ متاسفانه آره
با شنیدن این حرفش اشکام روی صورتم جاری شدند باورم نمیشد تینا تو قتل هم دست داشته باشه اصلا چرا همچین کار هایی انجام میداد چرا دست برنمیداشت آزاده چه خطری میتونست واسش داشته باشه .
_ طهورا
سرم و بلند کردم با چشمهای گریون بهش خیره شدم که ادامه داد :
_ با گریه کردن چیزی درست نمیشه پس آروم باش تینا از اولش میدونستی قاتل هست ببین سر خودت چه بلایی آورد نباید واسه همچین سنگدلی دلسوزی کنی .
_ نمیدونم چرا تینا اینقدر جانی شده
خواستیم بریم بشینیم که صدای اردلان اومد
_ امیر
امیر به سمتش برگشت و گفت :
_ جان
_ حالت خوبه نگرانت شدم تو شرکت تازه شنیدم چیشده !.
امیر خندید
_ نگران نباش فعلا زنده هستم .
اردلان با خشم غرید :
_ ازشون شکایت کردم به جرم مزاحمت تا یاد بگیرن نمیتونند اعصاب بقیه رو خورد کنند بخاطر مردن یه ### ، زنده بودنش واسمون مشکل بود مردنش هم دردسرساز شده
_ بیخیال اردلان عصبی نباش درست میشه اونا الان داغ دیده هستند .
_ چون داغ دیده هستند نمیتونند هر غلطی دوست داشتند بکنند من …
با دیدن چشمهای من ساکت شد ، چند ثانیه بهم خیره شد بعدش حسابی اخماش رو تو هم کشید که باعث شد بترسم با صدایی خش دار شده گفت :
_ گریه کردی ؟
_ نه
به سمتم اومد و با جدیت پرسید :
_ چرا گریه کردی زود باش جواب من و بده ؟
درمونده بهش خیره شده بودم که امیر جوابش رو داد :
_ تو این قتل تینا دست داشته واسه همین ناراحت شد نشست گریه کرد

دانلود آهنگ دیس لاو جدید

نوشته رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت ۳۸ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا