" /> رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت 37 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت ۳۷

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

صبح بیدار شده بودم داشتیم صبحانه میخوردیم ، حتی به اردلان نگاه هم نکردم خیلی زود بلند شدم رفتم سمت اتاق کنار پنجره ایستاده بودم چقدر امروز دلم گرفته بود زیاد طول نکشید که در اتاق باز شد و صدای اردلان پیچید ؛
_ از دست من ناراحت شدی ؟
پوزخندی روی لبهام شکل گرفت بدون اینکه به سمتش برگردم جوابش رو دادم :
_ نه چه دلیلی داره من از دستت ناراحت بشم !.
اما داشتم دروغ میگفتم من واقعا از دستش ناراحت شده بودم اون نمیتونست بفهمه چرا ناراحت شدم اما من خیلی خوب دلیلش رو میدونستم پس سکوت کرده بودم به سمتم اومد دستش رو روی شونم گذاشت مجبورم کرد به سمتش برگردم خیره به چشمهاش شدم که لبخندی زد
_ میدونم بابت دیروز ناراحت هستی !.
لب گزیدم :
_ نیستم .
_ داری دروغ میگی
نفسم رو پر حرص بیرون فرستادم و گفتم :
_ چه دلیلی داره من دروغ بگم ؟
_ چون از دستم ناراحت هستی ، بهت حق میدم ناراحت باشی اما من دیشب اصلا حال خوبی نداشتم طهورا تو شرکت حسابی مشکل درست شده .
_ نگران نباش وقتی طلاق بگیریم همه چیز درست میشه اون وقت مشکلاتت حل میشه .
دندون قروچه ای کرد و با حرص گفت :
_ چی ؟
_ دارم واقعیت رو بهت میگم چیه ناراحت شدی ؟
_ درست حرف بزن داری عصبانیم میکنی !.
_ تو همیشه خدا عصبانی هستی واسه همین من باهات کل کل نمیکنم .
بعدش خواستم از کنارش رد بشم که بازوم رو داخل دستش گرفت
_ وایستا ببینم
ایستادم خیره به چشمهاش شدم و گفتم :
_ چی میخوای اردلان ؟
_ دفعه آخرت باشه اسم طلاق رو به زبونت میاری شنیدی !؟
با شنیدن این حرفش مثل خودش عصبانی شدم
_ نه
_ ببین طهورا من طلاقت نمیدم تو زن من هستی پس بیشتر از این اعصابم رو خورد نکن .
_ چیشد تو که دیروز خیلی مشتاق بودی من رو طلاق بدی حالا نظرت عوض شد ؟
نفسش رو پر حرص بیرون فرستاد
_ من تو عصبانیت یه چیزی گفتم اما این دلیل نمیشه که واقعا زن شرعیم رو طلاقش بدم .

_ یعنی هر وقت عصبانی بودی میای سر من خالی میکنی ؟!
با شنیدن این حرف من کلافه دستی داخل موهاش کشید و گفت :
_ دیگه تکرار نمیشه طهورا مطمئن باش .
بعدش از اتاق خارج شد با رفتنش رفتم روی تخت نشستم لبخندی روی لبهام نشست خوشحال شده بودم یه جورایی چون قرار نبود هیچ طلاقی صورت بگیره و این بهترین خبر میتونست واسه من باشه چون من عاشقانه اردلان رو دوست داشتم و به هیچ عنوان نمیتونستم ازش طلاق بگیرم ، با شنیدن صدای در اتاق از افکارم خارج شدم و گفتم :
_ بفرمائید
در باز شد عمه اومد داخل نگران گفت :
_ حالت خوبه ؟
لبخندی بهش زدم :
_ عمه من حالم خوبه چرا انقدر نگران شدید
نفسش رو آسوده بیرون فرستاد به سمتم اومد
_ داشتید دعوا میکردید نگران شدم چیشد چی گفت ؟!
_ گفت حرفایی که گفته همش تو عصبانیت بوده به هیچ عنوان حاضر نیست من و طلاق بده .
عمه خونسرد گفت :
_ خوب منم میدونستم اردلان هیچوقت حاضر نیست تو رو طلاق بده
چشمهام گرد شد
_ از کجا میدونستید ؟
_ چون اردلان رو میشناسم پسر منه اون عاشقانه دوستت داره
_ اینطوری نیست چون زنش هستم غیرت داره !..
_ حالا یه روز به حرفم میرسی .
ساکت شدم یعنی واقعا من و دوست داشت ؟ حتی با فکر کردن بهش هم قلبم یه جوری میشد
_ طهورا
_ جان
_ چرا عصبی بود ؟!
_ تو شرکت واسش دردسر درست کردند
_ خانواده آزاده ؟
_ آره
عمه با حرص گفت :
_ مثل اینکه قصد ندارند دست از سر پسر من بردارند باید یه جوری حسابشون رو برسم .

دانلود تمامی آهنگ های میثم ابراهیمی یکجا

نوشته رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت ۳۷ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا