" /> رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت 46 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت ۴۶

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

تموم شب داشتم کابوس میدیم از وقتی تینا با روح و روان من بازی کرده بود این شکلی شده بودم کاش همه ی اینا زود تموم بشه ، صبح بلند شدم استرس خاصی داشتم نمیدونستم چیشده
رفتم پایین که با دیدن عمه اردلان و امیر که عصبی بودند با تعجب پرسیدم :
_ چیشده ؟!
اردلان با شنیدن صدای من به سمتم اومد با خشم موهام رو داخل دستش گرفت و سیلی محکمی خوابوند تو گوشم که باعث شد شکه بشم چرا همچین کاری انجام داده فریاد زد :
_ ### تمام این مدت داشتی باهامون بازی میکردی آره ؟!
با شنیدن این حرفش بهت زده گفتم :
_ چیشده
عصبی خندید
_ واقعا نمیدونی چیشده ؟!
_ آره
_ باشه پس من بهت میگم تو باعث شدی اردوان کشته بشه بعدش خودت رو زدی به اون راه حالا واسه من نشستی از خودت ادا درمیاری
_ اردلان چی داری میگی ؟!
_ تینا با مدرک بهمون ثابت کرد این مدت چجوری باعث شدی ما دنبال قاتل فرضی باشیم عجب ### ای هستی .
بعدش من رو دنبال خودش کشید از خونه پرت کرد بیرون زیاد طول نکشید چمدونم رو هم پرت کرد و گفت :
_ گمشو هر جایی دوست داری برو فقط از زندگیم گمشو حیف من که عاشق پتیاره ای مثل تو بودم
اشکام روی صورتم جاری شدند باز مثل همیشه تینا موفق شده بود بازیش بده
_ اردلان من دوستت داشتم من همیشه باهات صادق بودم تینا بهت دروغ گفته
عصبی خندید
_ خفه شو
صدای عمه اومد :
_ خیلی باهامون بازی کردی طهورا هیچوقت نمیبخشمت !.
_ عمه همش دروغ
با تاسف سرش رو تکون داد ، عمه و اردلان رفتند داخل ، امیر داشت بهم نگاه میکرد
_ تو هم حرفای تینا رو باور کردی ؟!
_ نه
بعدش به سمتم اومد دستم رو گرفت کمکم کرد بلند بشم با صدایی آروم گفت :
_ برو سر خیابون منتظرم باش میام پیشت باشه ؟!
_ باشه

کنار خیابون منتظر ایستاده بودم زیاد طول نکشید که امیر اومد چمدون من رو داخل ماشین گذاشت و خودش سوار شد که به سمتش برگشتم و گفتم :
_ کجا میخوای من و ببری امیر ؟!
_ صبر کن باید از اینجا دور بشیم جایی که میخوایم بریم چند ساعت طول میکشه
ساکت شدم غرق افکارم شدم ، اصلا نمیدونستم چیشده چرا حرفای تینا رو باور کرده بودند ، چرا فکر میکردند من قاتل هستم بعد اون همه مدرک که دیده بودند داشتم دیوونه میشدم ، وقتی ماشین ایستاد پیاده شدم داخل خونه قدیمی شدم مشخص بود صاحبش کسی هست که خیلی وقته اینجا رو داشته صدای امیر بلند شد :
_ طهورا
خیره به چشمهاش شدم و گفتم :
_ جان
_ حالا با دقت به من گوش بده ببین چی دارم بهت میگم باشه ؟!
_ باشه
_ نمیدونم چجوری اما تینا ثابت کرده تموم فیلم هایی که اردلان ازش دیده همش دستکاری شده بوده حتی یه مدرک نشون داده که مشخص میکنه تو گناهکار هستی بعدش خواسته به من نشون ندن چون من رفتم و کاری کردم عاشقش بشه و از این مزخرفات
_ تو چرا باورش نکردی شاید واقعا من قاتل باشم .!
با تاسف سرش رو تکون داد :
_ من تینا رو خیلی خوب میشناسم و میدونم تا چ حد کثیف هست این مدت که باهاش بودم از اخلاقش خیلی خوب با خبر شدم پس نمیتونم به یه مشت حرفای مزخرفش گوش بدم همین .
اشکام روی صورتم جاری شدند
_ اما اردلان و عمه باور کردند
_ چون همه چیز واقعی بنظر میرسید
_ حالا من باید چیکار کنم امیر
_ از این به بعد اینجا زندگی میکنی و واسه خودت زندگی جدید میسازی
_ پس واقعیت ؟!
_ واقعیت هیچوقت فاش نمیشه وقتش که برسه همه چیز مشخص میشه
_ چرا همچین چیزی میگی ؟!
_ چون اردلان الان خیلی عصبانیه آسیب دیده فکر میکنه بازیش دادی اصلا حرفای من و باور نمیکنه تنهایی دنبال پیدا کردن حقیقت میرم از تو هم یه خواهش دارم که میخوام بهش عمل کنی باشه ؟!
_ باشه

_ تو این خونه زندگی میکنی هر چیزی که لازم داشتی بهم میگی واست فراهم میکنم فقط به هیچ عنوان نباید جایی بری شنیدی ؟!
با صدایی گرفته شده گفتم :
_ آره
لبخندی روی لبهاش نشست و گفت :
_ خوبه
_ امیر
_ جان
_ کنار اردلان باش تنهاش نزار هر چیزی که بشه اردلان داداشت هست تینا بیش از حد کثیف هست نمیدونستم اینجوری قراره باهام بازی کنه
گوشیم رو از کیفم در آوردم که گفت :
_ میخوای چیکار کنی ؟!
دستم رو جلوی دهنم گرفتم شماره تینا رو گرفتم و روی بلندگو گذاشتم با صدایی گرفته شده گفتم :
_ الان ببین روی واقعی خواهر من و
گوشیش رو برداشت صداش بلند شد :
_ به به خواهری چیشده باهام تماس گرفتی ؟!
با صدایی که داشت میلرزید داد زدم :
_ خیلی عوضی هستی بعد اون همه کاری که واست کردم جواب من این بود آره ؟! باعث شدی شوهرم ازم جدا بشه تو چقدر کثیف هستی آخه
خندید با صدای بلند وقتی خنده اش قطع شد گفت :
_ نباید دنبال رو کردن دست من میرفتی مگه نمیدونستی من مثل تو احمق نیستم
_ به زودی دستت رو میشه هیچوقت ماه پشت ابر باقی نمیمونه
_ میمونه حالا که تو گورت گم شده امیدوارم دیگه هیچوقت سر و کله ات پیدا نشه
_ پستی خیلی زیاد
_ راستی مامان بابا فردا جشن گرفتند چون تو واسه همیشه رفتی
شکه پرسیدم ؛
_ چی ؟
_ واضح گفتم عشقم مواظب خودت باش .
بعدش گوشی رو قطع کردم من خشک شده به یه گوشه خیره شده بودم مامان بابای من از شدت خوشحالی جشن گرفته بودند واقعا داشتم دیوونه میشدم !.

http://novelland.ir/neginmusic.com/neginmusicmehradjambadet.mp3

دانلود آهنگ جدید مهراد جم بعدت منتشر شد لینک دانلود کامل آهنگ: https://b2n.ir/610421

نوشته رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت ۴۶ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا