" /> رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت 45 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت ۴۵

رمان رئیس‌کارمند

جهت دسترسی آسان به پارت اول تا اخر رمان فوق از اینجا وارد شوید

با دیدن مامان بابا همراه تینا که اومده بودند دیدن عمه بشدت اخمام تو هم کشیده شد مخصوصا که حالا یه چیزایی شنیده بودم خواستم برم داخل اتاق اما منصرف شدم نشستم میخواستم یکم هم شده تینا طعم ترس رو بچشه پس نشستم کنار اردلان که بابا با اخم بهم خیره شد و گفت :
_ تو خجالت نمیکشی ؟!
با شنیدن این حرفش پوزخندی بهش زدم :
_ من چرا باید خجالت بکشم کسایی که باعث شدند خجالت بکشند مگه نه تینا ؟!
بعدش خیره به تینا شدم که رنگ از صورتش پرید و با صدای که سعی داشت بدون لرزش باشه گفت :
_ چی ؟!
_ دارم میگم کسایی که باعث همچین چیزی شدند خجالت بکشند درسته ؟!
_ آره
خونسرد داشتم بهش نگاه میکردم میترنستم ترس داخل چشمهاش رو ببینم که چقدر ترسیده اما خوب واسه من مهم نبود
_ طهورا
با شنیدن صدای اردلان خیره به چشمهاش شدم و جوابش رو دادم :
_ بله
_ پاشو بیا باهات کار دارم !.
_ باشه
بلند شدم که صدای مامان بلند شد :
_ شرمم میاد تو دختر منی
به چشمهاش خیره شدم و جوابش رو دادم :
_ منم شرمم میاد شما مامان بابای من هستید
صدای تینا بلند شد
_ طهورا داری شورش رو درمیاری
_ به اندازه شما شورش رو درنیاوردم
با شنیدن این حرف من ساکت شد که راه افتادم داخل اتاق شدم ، اردلان با اخم به من خیره شد و گفت :
_ داری چیکار میکنی ؟!
خونسرد جوابش رو دادم :
_ کار خاصی انجام نمیدم فقط عصبی میشم با دیدنشون !.

_ پس همینجا داخل اتاق باش نیازی نیست بیای کنارشون میفهمی داری تموم نقشه هایی که این مدت کشیدیم رو خراب میکنی طهورا حق نداری از اتاقت خارج بشی !.
بعدش خودش بدون منتظر موندن جواب از جانب من گذاشت رفت همونجا بهت زده روی تخت نشستم انقدر قلبم پر بود که حد نداشت اشکام بی وقفه روی صورتم جاری شده بود نمیدونستم چقدر گذشته بود که در اتاق باز شد صدای اردلان بلند شد :
_ طهورا
سرم و بلند کردم خیره به چشمهاش شدم و جوابش رو دادم :
_ بله
_ چرا داری گریه میکنی ؟!
با شنیدن این حرفش نفس عمیقی کشیدم و جوابش رو دادم :
_ من اصلا گریه نمیکنم
_ فکر کردی من احمق هستم داری همچین چیزی میگی ؟!
_ نه
اومد کنارم نشست دستش رو دورم حلقه کرد و گفت :
_ تو از دست من ناراحت هستی ؟!
با بغض جوابش رو دادم :
_ نه
چشمهام رو محکم روی هم فشار دادم واقعا نمیشد خودم و تحمل کنم من داشتم دیوونه میشدم قلبم شکسته بود تینا نباید با روح و روان من بازی میکرد
_ به من نگاه کن ببینم طهورا
زل زدم تو چشمهاش که پرسید :
_ تو به من اعتماد داری ؟!
سری به نشونه ی مثبت واسش تکون دادم ؛
_ آره بهت اعتماد دارم
با شنیدن این حرف من لبخندی زد
_ پس دیگه گریه نکن باشه من بهت قول میدم دست تینا رو بشه واسه ی همه
_ مامان بابا من و دوست نداشتند تینا فقط واسشون مهم بوده چجوری تونستند همچین بلایی سر من بیارن
_ مهم نیست طهورا تو خودت خانواده داری ، تینا به زودی همه رو از دست میده تقاص پس میده و اگه پدر و مادرت نقشی داشته باشند شک نداشته باش اونا هم تقاص پس میدن

http://novelland.ir/neginmusic.com/Neginmusic.comraminbibak.mp3

دانلود کامل آهنگ جدید رامین بی یاک هوادار توام لینک دانلود: https://b2n.ir/319272

نوشته رمان رئیس‌کارمند رمان رییس کارمند پارت ۴۵ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا