" /> رمان تدریس عاشقانه پارت ۵۶ - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان هاسایت های دیگر

رمان تدریس عاشقانه پارت ۵۶

رمان تدریس عاشقانه

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان تدریس عاشقانه وارد شوید

دَر جلو رو باز کردم وعصبی نشستم تو ماشین که ارمانم ماشینو دور زد و پشت فرمون نشست …
دست به سینه شدم و گفتم
-خب ارمان خان میگفتی !!
-سوگل تو به من شک داری؟!

-اهان ،الان ماجرای دست پیش میگیری پس نیوفتیه دیگه اره؟!
محض اطلاعت نه اقا ارمان من بهت شک ندارم فقط کنجکاوم بدونم تو از صبح پیش اون زنیکه چیکار داری !! گوشیتم خاموشه …نمیگی نگران میشم ؟
اصلا مگه قرار نبود بریم خرید چرا یادت رفت ؟!

نفس عمیقی کشید و گفت
-نه یادم بود اتفاقا داشتم میومدم پیشت که خودت با پای خودت اومدی !!!
اومده بودم راجب طلاق باهاش حرف بزنم …

با شنیدن اسم طلاق لبخند محوی زدم که سریع متوجه شد وگفت
-چیه تا اسم طلاق به گوشت خورد میبینم نیشت باز شد !!
فکر کردی واسه چی اومدم پس؟! اومدم تا خیال هر جفتمونو راحت کنم …قضیه رو یه جوری تمومش کنم بره …
لبخندم عمیق تر شد که با دستش محکم رو پام کوبید وگفت
-حالا به ارمان جونت شک میکنی اره ؟! وای وای سوگل ..از دست تو …اخه دختره خنگ مگه ما دیشب یه شب خوب نداشتیم ؟!…
اخه من یه تار از اون موهای خوشگلتو با امثال سارا عوض میکنم دختر؟!
خودمو لوس کردم و گفتم
-خب اخه …اخه …یعنی وقتی میبینم پیش اون میری عصبی میشم …
سربالا خندید وگفت
-یه جوری میگی میری پیش اون انگار من دو شیفت کار میکنم …اخه من جز تو مگه میتونم به کسی نگاه کنم سوگلی؟چه برسه به اینکه بخوام بهش دستم بزنم …
عشق خوشگل من داره مامان میشه ولی خودش هنوز بچست …
چشمامو ریز کردم که ادامه داد
-نه خب تقصیر خودتم نیست بهت حق میدم تو الان بارداری هورمون مورمونات بهم ریخته حالیت نیست ….
-ارمااااان !!
-لامصب حقیقته دیگه چی میشه کرد …
یه لحظه متفکر بهم زل زد وجدی جدی گفت
-سوگل ؟بچمون دختر میشه حالا ببین !!

ابرو بالا انداختم و گفتم
-تشخیص جنسیت بعد سه ماهه الان تو از کجا فهمیدی باهوش !!!
-اخه یکم دماغت باد کرده یکمم داری زشت میشی …میگن اونیکه بچش دختره مادرش زشت میشه …
نوچ نوچی کرد وادامه داد
-حیف شد توعروسی میگن چه عروسه زشتی ….
نیشگونی از بازوش گرفتم و گفتم
– ارمان یه بار دیگه بگو …! من زشت شدم ؟! هان ؟
تو فقط تکرار کن ببینم!!!

فشار دستمو بیشتر کردم که با صدای بلندی گفت
– نه بابا شوخی کردم سوگل بیخیال شو گوشتمو کندی !!!
-نه شوخی نبود ارمان چی بود؟
-باشههه بابا باشههه غلط کردم ولم کن ….

بازوشو ول کردم که با دست دیگش مشغول مالش شد …
-خدا رحم کنه بچه ای رو که مادرش تو باشی..
-ارمان چی گفتی ؟!
سریع دستاشو بالا گرفت و گفت
-شوخی بود شوخی فقط دست مست منو کبود نکن تو رو خدا …

با لبخند دندون نمایی سرمو بالا گرفتم و به بیرون زل زدم که ماشین روشن کرد وراه افتاد …

به نیم رخش زل زدم و گفتم
– خب حالا بریم سر بحثمون ،ماجرای طلاق چیشد ؟!
-هیچی دیگه موکول شد واسه چهار ماه بعد …

هینی بلند کشیدم و گفتم
– چهاااااار ماه بعد ارمان؟!
-پ نه پ همین امروز .‌..خب رفت چهارماه بعد طلاقش بدم دیگه …
کفری ادامه دادم
-ارمان منو مسخره کردی تو ؟! تو اصلا آزار داری پسر کلا دلت میخواد با مخ من بازی کنی !!!
-سوگل اروم باش تو یه لحظه بزار حرفمو کامل کنم …
اون نمیخواد طلاق بگیره پس نمیتونم توافقی ازش جدا بشم بزار بچش بیاد اونوقت خودم طلاقش میدم …

-تو این چند هفته کم حرص خوردم حالا بیام چهارماهم روش تحمل کنم ارمان ؟!
اون زنیکه اصلا درست نیست …تازه خانم ادعاشم میشه که عاشقته …فردا پس فردا بخواد کاری کنه چی ارمان ؟من اصلا بهش اعتماد ندارم ….

الانم اون ساکتی و به موش مردگی زدن خودشو نگاه نکنااا حتما دنبال نقشست ….
-سوگل یه نفس بگیر بعد ادامه بده بابا فکت پایین افتاد …
-داری منو مسخره میکنی ارمان ؟!
-نه خب اخه تو تاتهش گوش نکرده داری جلو جلو واسه خودت پیش داوری میکنی !!!
به صندلی تکیه دادم و گفتم
– بیا من دیگه دهنمو بستم تا تهش برو ببینیم تهش کجاست دکی !!
یکم شیشه رو پایین کشید که هوای تازه و خنک تو ماشین پیچید و ادامه داد
-منم موافق نیستم اینجا بمونه وهمش با کارش بخواد تورو اذیت کنه …میدونم چقدر روش حساسی وفکرش تو روبهم میریزه …
امروز صبح خودش بهم زنگ زد و گفت که کارتش دچار مشکل شده نمیتونه پول برداره
پوزخندی زدم و تو دلم گفتم
کم کم داره فیلم جدید راه میندازه خانم …فکر میکنه ما هم اُسگلیم نمیفهمیم ..

-رفتم پیشش و یکم کمکش کردم ،پیش خودم گفتم حالا که تا اینجا اومدم بزار در مورد طلاق اینا هم باهاش حرف بزنم ….
بهش گفتم موندش اینجا خوب نیست تنهاست، بارداره !!!
اونم قبول کرد …واسه همین قبل از اینکه وارد ماه شیشم بارداریش بشه براش بلیط گرفتم برگرده امریکا …
دستامو بهم کوبیدم و یهو خیلی بلند گفتم
-جون من ارمان؟!
لبخند ملیحی زد و گفت
-جونتو از راه پیدا نکردم عزیزم …جون خودم …

اول راضی نمیشد ولی قانعش کردم …بهش گفتم که سوگل رو دنیا دنیا میخوام هیچ امیدی نداشته باشه …

بایدم راضی نشه پیش خودش میگه کی بهتر از ارمان
ولی این ارزو رو به گور میبرده عوضی …

با صداش به خودم اومدم
-گوشِت با منه سوگل؟!
-من همه چیم با توعه ارمان جونم….
لپمو محکم کشید و گفت
-من ذهنم منحرفه ها خانوم خانوما …

-نه بابا ،میگما ارمان دقت کردی از وقتی با منی داری شبیه خودم میشی؟!
بلند خندید وادامه داد
-همنشینی با خوبان در من اثر کرده دیگه !!

بازار که رسیدیم ماشینو تو پارکینگ گذاشت و پیاده شدیم …
تا شب کلی چرخیدیم و تک تکِ وسایل هایی که دوست داشتیم رو با سلیقه ی جفتمون انتخاب کردیم ..
گرچه بیشتر سلیقه ی من بود تا ارمان چون هر چی که من برمیداشتم ارمان رد نمیکرد …

اخر شب بعد شام ارمان منو جلوی در پیاده کرد و رفت ،قرار بود فردا صبح وسایل هایی که سفارش دادیم برامون بیارن خونه ….
تنها شبی بود که بدون فکرای مزاحم و دور از سارا و گرفتاری هاش راحت گرفتم خوابیدم …

صبح که از خواب بیدار شدم سرپایی یه صبحونه خوردم و سریع از خونه بیرون زدم‌‌‌..
قرار بود وسایل های جدید بیاد منم باید میرفتم تاوسایل ها سرجاشون قرار بگیره …

جلوی در که رسیدم هنو وسایل ها نیومده بود در خونه رو کوبیدم که ارمان سرشو بیرون انداخت و با چشمکی گفت
-به به سوگل خانم سحرخیر شدی !! چه عالیه ..داری خانم میشی دیگه بهت امیدوار شدم..
-ادا درنیار ارمان داره ظهر میشه خوابیااا…صدای گریه از خونه میومد …
سریع ارمانو کنار زدمو وارد خونه شدم..
-ارمان صدای کیه ؟چه خبره ؟! ..

-سوگل دوستت اومده …
وارد پذیرایی که شدم چشمم به پری افتاد که با گریه و زاری خودشو روی مبل انداخته بود

وقتی تو اون حال دیدمش بیشتر حالت ترحم و دلسوزی بهم دست داد تا عصبی بودن …

انگار اون کینه و دشمنی یه لحظه تو وجودم غیبش زد ….هرچی باشه قبلا دوستای خیلی نزدیکی بودیم …
نفهمیدم چی شد که سریع کنارش رفتم و محکم تو بغلم گرفتمش …

انتظار این رفتارو ازم نداشت گریه ش بیشتر شد وبا صدای بلند تر هق هقشو سر داد …
وقتی که یه دل سیر ابغوره گرفت و اروم شد از خودم جداش کردم و گفتم
-پرییی؟! چی شده دختر …

ارمان که به ستون گوشه ی خونه تکیه داده بود گفت
-هیچی چی میخواد بشه !!!همه ی گریه ها یه سرش به شکست عشقی وصله دیگه؟!

دماغشو پاک کرد وفین فین کنان گفت
-نه اقا ارمان اینطوریام نیست …دیدم با چشمش همش اشاره میاد فهمیدم که جلوی ارمان خجالت میکشه….
به ارمان اشاره کردم که به اتاق بره ….
شونه هاشو گرفتم و تکون دادم لب زدم
– پری چت شده تو ؟ این حال و روز چیه ؟! پری بخدا اگه پشت سر من کاری کردی یا گندی بالا اوردی که اینطوری داری اشک میریزی همین جا چالت میکنم گفته باشم بهت
سریع گفت
-نه نه به جون خودم ،سوگل کمکم کن دارم بدبخت میشم …تو بد مخمصه ای افتادم سوگل نمیتونم به کسی بگم …

هیچ کسو ندارم که ازش کمک بگیرم سوگل تورو خدا نجاتم بده دارم نابود میشم …

فکر کردم اینجایی واسه همین اومدم اینجا ولی شوهرت وقتی حالو روزمو دید گفت بیام تو خونه تو هم پیدات میشه که اومدی …

-خب بنال ببینم چیکار کردی تا چاره پیدا کنیم …
سفت بغلم کرد و گفت
– تو خیلی خوبی سوگل من بهت بدی کردم ولی تو داری بهم کمک میکنی …

من میگم بنال ببینم چه غلطی کردی ، حالا این فاز محبت گرفته …

-پری سریع جون بکن و بنال الان که وسایل های خونمونو بیارن ناخوداگاه بابام ومامانمم میان شاید مامان ارمانم پیداش بشه ….پس اون زبون لعنتیتو بچرخون تا کفری نشدم …..
صورتشو پاک کرد وبا سکسکه گفت
-با…باشههه سوووگل باشه میگم …سوگل بدبخت شدم …بدبخت …
اون پست فطرت عوضی منم گول زد …خاک توسرم کنن که از تو درس عبرت نگرفتم سوگل …

گیج و گنگ بهش خیره شده بودم که دوباره اشکش دراومد ..
پوفی کشیدم و ادامه داد
-اههههه پری یه دقیقه اشک تمساحتو بزار کنار‌ ببینم …کی رو میگی کدوم پست فطرت ؟! درست بنال نه نصفه نیمه …

-شایان کثافت فریبم داد سوگل ..
از لباسم گرفت واویزون شد
-سوگل فقط تو به فکرم اومدی….کسی رو ندارم بهش بگم ..سوگل چیکار کنم تورو خدا تنهام نزار سوگل ..
من بیچاره میشم …

دلم براش سوخت به همین سادگی

http://dl.neginmusic.com/98/12/20/Yousef%20Zamani%20-%20Cafe%20-%20128%20-%20Neginmusic.Com.mp3

دانلود آهنگ جدید یوسف زمانی کافه دانلود کنید

حمایت از سایت موزیک ما یادتون نره هرروز آهنگ جدید به روز و عالی نگین موزیک

نوشته رمان تدریس عاشقانه پارت ۵۶ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا