" /> رمان تدریس عاشقانه پارت۳۶ - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان هاسایت های دیگر

رمان تدریس عاشقانه پارت۳۶

رمان تدریس عاشقانه

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان تدریس عاشقانه وارد شوید

میخواستم برگردم که مامان درو بست وجلوم وایساد
نفسم به زور بالا میومد ..اب دهنمو قورت دادم که بابا با صدای بلندی غرید

-سوگل این مرتیکه چی میگه ؟ درست میگه ؟
سریع پریدم وگفتم
-نه بابا همه ی حرفاش دروغه ،من … من ..
نزدیکم شد و با سیلی که تو گوشم زد صورتم برگشت
وکنار گوشم گفت
-اگه دروغ میگه تو از کجا فهمیدی که چی گفته ؟ هاااان؟؟
دستمو روی گونم گذاشته بودم ، سرم پایین افتاد واشک هام پایین ریختن ..
عمه هم دنبال بهونه بود سریع گفت
-چشمم روشن داداش ،چشمم روشن !!
دخترت قبل پسرم با چند نفر بوده داداش ، بیچاره پسر من …

بابا به سمتم یورش اورد که شایان پرید بینمون ودستشو رو هوا گرفت
-اروم باشین حاج اقا…
بابام تموم حرصشو با مشتی که تو صورت شایان زد خالی کرد و فریاد زد
– من توعه بی ناموسو زنده نمیزارم ، تویکی خفه شو !
-من دخترتو دوست دارم ، اون مرتیکه دامادتون با اینکه دخترتون زنشه اما با دخترای دیگه تو دانشگاه میپره !!
اون لیاقت سوگل رو نداره …

معرکه ای شده بودا یعنی
دستمو به پهلوم زدم وبلند گفتم
-نه بابا لابد تو لیاقتمو داری،هان؟

-اره که من لیاقتتو دارم ، من خیلی مردتراز اونم سوگل میتونم خوشبختت کنم
سیلی دومو من زیر گوشش خوابوندم
این دفعه عمه خودشو وسط انداخت

-تو یه لات بی سروپا به پسره من توهین کردی؟هان؟
فکر کردی کی هستی که به خودت اجازه میدی اینطوری حرف بزنی هان؟!
عمه گوشیشو تو دستش گرفت وادامه داد
-داداش این لات بیشور رو نگه دار زنگ زدم پلیس بیاد جمعش کنه …

شایان که اوضاع رو خیط میدید سریع با یه تنه زدن به مامان درو باز کرد وفلنگ رو بست …
همسایه ی های فوضولمون جلوی در وایساده بودن تا در باز شد سراشون تو تو حیاط افتاد …

بابا خیلی جدی و عصبی به سمتم اومد وغرید
-تو یکی رو خودم میکشم سوگل !! تو چه غلطا کردی هان؟؟؟
اگه میموندم مردنم حتمی بود منم پشت سر شایان دوپا داشتم دوپا هم قرض کردم ودِ فرار ….

بابا و بقیه از ترس ابروشون جلوی همسایه ها دنبالم نیومدن اما من با تموم سرعتم دوییدم …
جوری که وقتی سر خیابون رسیدم نفس نفس میزدم ، یه گوشه وایسادم …
چشمم به شایان پست فطرت افتاد اونم خسته شده بود ونفس نفس میزد …

نفس عمیقی کشیدم وکفری به سمتش رفتم از استینش گرفتم که نگاش تو چشمام قفل شد

عصبی عصبی گفتم
-تو دیگه چه حروم زاده ای بودی شایان !!! واس چی اومدی اینجا هان؟
کتک هایی که از ارمان خوردی بستت نبود؟

-من اگه شایان باشم نمیزارم توی دستای اون پسره حروم بشی و بری ! اخه حیف نیست سوگل ؟تو با اون پسره خوشبخت نمیشی !!

-نه بابا ،با تو خوشبخت میشم ؟!
-صد درصد، منم که دوستت دارم ،این منم که عاشقتم
پوزخندی زدم وگفتم
-معلومه ،توعه کثافت اگه دوستم داشتی که پشتمو خالی نمیکردی ! فکر کردی کارات یادم رفته ؟!
– سوگل من اشتباه کردم بیا از دوباره شروع کنیم !!!

با انگشتم به شقیقش کوبیدم وگفتم
-دوباره ای درکار نیست شایان هر چی بود تموم شد من شوهرمو دوست دارم اونم منو دوست داره بمیرمم ازش طلاق نمیگیرم اینو تو کلت فرو کن ،
بابا چی از جونم میخوای پاتو واز زندگیم بکش بیرون اههه!!!

تک خنده ای کرد وگفت
-دیگی که مال من نجوشه میخوام سر سگ توش بجوشه …تو اگه مال من نشی مال هیچ کس دیگه هم نباید باشی …

نوشته رمان تدریس عاشقانه پارت۳۶ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا