" /> رمان اسپاکو یا دیازپام پارت 79 - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان ها

رمان اسپاکو یا دیازپام پارت ۷۹

رمان اسپاکو یا دیازپام پارت ۷۹

جهت مشاهده پارت های منتشر شده از رمان دیازپام وارد شوید

-موردی نداره. نمیخوام در نبود دائی اتفاقی بیوفته … کشش دردسر جدید ندارم.

دوباره انجام وظیفه! حرفی نزدم و با شب بخیر آرومی از ماشین پیاده شدم.

با بستن در حیاط صدای موتور ماشین به گوشام رسید.

ساعت ۷ و نیم صبح رو نشون می داد. بیشتر از اینکه استرس شرکت رو داشته باشماین قلب لعنتی بی تاب دیدن ویهان بود.

اس ام اسی رو گوشی ای که دائی برام خریده بود اومد. “من پایین منتظرم. ویهان” این شماره ی منو از کجا داشت؟!

کیفم و برداشتم و با زندائی خداحافظی کردم. ماشین دقیقاً جلوی در خونه بود.

با یکی از دستهاش رو فرمون ضرب گرفته بود و اون یکی رو به در تکیه داده بود.

در و باز کردم. نیم نگاهی بهم انداخت.

-سلام.

سری تکون داد. از شیشه نگاهمو به مردمی که در حال رفت و آمد بودن دوختم.

من نمیدونم این که دو کلمه نمیخواد حرف بزنه چرا خواست من و بیاره؟!

ماشین و جلوی در شرکت پارک کرد و پیاده شد. با هم سمت شرکت راه افتادیم.

مرد جوونی از ماشین مشکی مدل بالایی پیاده شد. دربان اومد و سریع سوئیچ رو ازش گرفت.

پشتش به ما بود. وارد شرکت شد. ویهان سمت اتاق آقای زرین رفت.

منشی اطلاع داد و وارد اتاق شدیم. آقای زرین با دیدنمون بلند شد.

مرد جوانی که روی مبل جلوی میز نشسته بود هم بلند شد.

انگار همون مردی بود که بیرون دیدیم. هم قد ویهان بود.

زرین: شما باید برادرزاده ی رامبد باشی

ویهان جلو رفت و دست آقای زرین رو به گرمی فشرد.

-پسرم علی رام، ایشونم برادرزاده ی دوست عزیزم رامبد جان.

ویهان: فقط باب آشنایی خدمت رسیدیم.

زرین: خیلی خوشحال شدم، رامبد خیلی ازت تعریف می کنه. بابت نامزدت هم خیالت راحت، اینجا جاش امنه.

نگاه سؤالی به ویهان انداختم. میخواستم بگم سوء تفاهم شده اما سکوت کردم.

-علی رام، پسرم، میتونی اتاق کار رو به دخترم نشون بدی؟

زرین کوچک مشخص بود اصلاً از این درخواست خوشش نیومده.

-بله پدر. همراه من بیاین.

زرین: شما بشین پسرم یه قهوه بخوریم.

سنگینی نگاه ویهان رو حس می کردم. از اتاق بیرون اومدیم.

-پس پارتیتون کلفت بوده که استخدام شدین!

-فکر می کنم بخاطر استعدادم باشه!

پوزخندی زد.

-تو تهران به این بزرگی خیلی ها هستن که نابغه ان اما بیکار گوشه ی خونه نشستن پس سنگ استعدادتون رو تو سینه ی من نکوبید. پارتی بازی باعث شده که شما اینجا باشی! هرچند تمایلی به این همکاری ندارم اما خواست پدر اینه!

پسره ی عوضی … این دیگه کیه؟

-اینم اتاقتون.

-آقای زرین، پارتی یا هر چیزی که شما اسمش رو میذارین، اما من اسمش رو زحمات خودم میذارم و به کار خودم اعتماد دارم.

-امیدوارم نظرمو عوض کنید خانوم.

از اتاق بیرون رفت. اووف، اووف ….

دموی آهنگ زیبا و شاد و جدید راغب در صورت پسندیدن برای دانلود از طریق لینک زیر اقدام کنید

http://novelland.ir/neginmusic.com/123.mp3

دانلود کامل آهنگ جدید و زیبای راغب به نام شالت

نوشته رمان اسپاکو یا دیازپام پارت ۷۹ اولین بار در شصت تیپ مرجع کامل رمان آنلاین. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا