" /> رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۲۹ - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان هاسایت های دیگر

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۲۹

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید

حرفی در جوابش نزدم که در رو بست و چراغ خاموش اتاق، روشن کرد.
بهم نزدیک شد، ولی من تکونی نخوردم که درست پشت سرم وایستاد .
حس انزجار داشتم از خودم بیشتر… اگه میشد دلم میخواست کل امروز رو بالا بیارم.
دست سردش که روی شونه یخ زدم نشست دیگه شدم مجسمه ، مجسمه ای که فقط دعا میکرد همه چی زود بگذره.
_به نظرت ارمان وروجک خوابه؟!
جوابی ندادم… چیزی هم میتونستم بگم مگه؟!
پوزخند صدا دار زد و همونجوری زیپ لباسم باز کرد.
وقتی به گودی کمر رسید دستش روی سر شونه های لختم گذاشت تا به جلو اورد….
مثل گنجیشک تو قفس حبس شده قلبم میکوبید، و اون این رو خوب حس میکرد.
لبش کنار گوشم اورد و گفت: میدونی از کی دارم امشب و این لحظه رو با خودم تجسم میکنم و هر بار یه جوری پیش میبرمش؟!
اشک بالاخره چکید… بغض بالاخره شکست ، تن بالاخره نجس شده از مردی که ذره ای بهش علاقه نداشتم، ذره ای به وجودش فکر نمیکردم و حالا به قول خودش توی این شب شوم شده بود مالکش.
با نفس های ارومش تن پر دردم رو جمع جور میکنم، اروم و بی صدا لباسی برای پوشیدن ررمیدارم … شناسنامه ای که از قبل جاش پیش اون لباسای مچاله اماده رفتن بوده رو برمیدارم.
نگاهی به عقب میندازم… نگاهی به کسی که نابودم کرد میندازم، وقتی پیشش برمیگردم که بتونم انتقامم ازش بگیرم.
در اتاق رو میبندم با احتیاط و دولا شده از درد به سمت اشپزخونه میرم به خاطر تاریکی هر چی قرص هست توی کیفم خالی میکنم و به سمت اتاق ارمان میرم کوله اش رو که اماده زیر تخت گذاشتم… برمیدارم و به سمت ارمان میرم با لبی که زیر دندون مدام گاز میگیرم دستم روی بازوش میزارم.
_ارمان ….
ارمان چشماش باز میکنه و با دبدنم میخواد حرفی بزنه که اروم انگشتم روی بینیم میزارم و میگم: هیس پاشو…

گنگ به دورش بعد بهم نگاه کرد و همونجور اروم گفت: چرا ابجی؟!
_بلند شو باید بریم.
خواست سوالی بپرسه که اخم کرده گفتم: زودباش….
با تشرم زود از جاش بلند شد و گفتم: فقط اروم … باشه؟!
_اخه….؟؟؟
تیز به سمتش چرخیدم و گفتم: هیسسسس.
ساکت شد و همراهم اومد ، من هم همونجور که دستش سفت چسبیده بودم با یه دست کوله و کیف خودم نگه داشته بودم.
پاورچین پاورچین تا در رفتم و همین کار باعث میشد هر لحظه تیر کشیدنای زیر دلم بیشتر وبیشتر بشه.
در با کمترین صدای ممکن باز کردم و توی دلم کلی صلوات نذر کردم که بیدار نشه….فقط بیدار نشه.
با فرستادن ارمان به بیرون خودم بیرون رفتم که ارمان گفت: ابجی.
_هیسسسس.
سوار اسانسور شدیم و با بیشترین سرعت خودم و ارمان رو به بیرون از خونه اوردم.
از استرس چندباری پشت سرم رو نگاه کردم، ولی کسی نبود نفسم به بیرون فرستادم و نگاهی به تاریک و خلوتی کوچه انداختم.
_ابجی چرا عمو سهیل نیومد؟! چرااا ما الان اینجاییم؟! چرا باید ساکت می…
_ارمان میگم بهت فقط الان قول بده از کنارم جم نخوری غر هم نزنی باشه ابجی؟!
یکم نگاهم کرد بعد با سر حرفم رو تایید کرد.
با هم چند کوچه رو گذردندیم و من اونوقت که احساس بهتری کردم، یکی از قرص ها رو از جلد بیرون کشیدم و بدون اب توی دهنم گذاشتم.
گوشی همراهم نبود تا از توش ماشین از اژانس بخوام پس خودم به سمتش رفتم.
تا رسیدن به اونجا چندین و چندبار حس های عجیب اینکه کسی در حال تعقیبمون هست به سراغم اومد ولی دلم نمیخواستم بهش پر وبال بدم، پس بدون هیچ برگشت به عقبی تا خود اونجا رو بو وجود پاهای کوچیک ارمان رفتیم و با روشن بودن چراغشون نفسم با خیال راحت به بیرون دادم.

http://novelland.ir/neginmusic.com/Neginmusic.commasih.mp3

دانلود کامل آهنگ جدید مسیح و آرش ای پی لینک دانلود:https://xip.li/AFLUzy

نوشته رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۲۹ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا