" /> رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۲۸ - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان هاسایت های دیگر

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۲۸

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید

با یاداوری ارمان که اون هم باید با ما برگرده خونه قبل از اینکه در ماشین روی صورتم ببنده گفتم: ارمان…؟!
لبخندی حرص در بیاری زد و گفت: شنلت بکش جلو…. با ماشین مامانم اینام می یاد، بعدم با همونا میره خونه شون.
بدون توجه به حرفش ثابت نشستم که خودش دست میندازه و شنلم رو جلو میکشه.
از این عروسی که هیچ رقصی نداشته خنده ام گرفته بیشتر به عزا شباهت داره تا عروسی گرچه من خودمم هیچ رغبتی واسه رقص نداشتم و چقدر خوب شد که کسی اینکار رو ازم نخواست.
با نشستنش کنارم اهنگ رو روشن میکنه و تو بالاترین حد ممکن صدای اهنگ رو بالا میبره و با سرعت ماشین رو میرونه.
با شنیدن چندتا بوق پشت هم برای دومین بار پام رو توی خونه پدریش میزارم.
کمکم میکنه از ماشین پیاده بشم و به خونشون که نه زیاد قدیمی نه جدید و بروز هست وارد شم.
ارمان با دیدنم سریع به سمتم می یاد که دستش رو توی دستم میگیرم و اونجاست که میفهمم مراسم رقصشون در اصل از الان به بعد هست.
با نشستنم ارمان هم کنارم وایمیسته که ازش میپرسم طوری شده؟!
ارمان با بغض جواب داد: ابجی من نمیخوام با عمو اینا برم… میخوام ، میخوام با تو عمو سهیل بیام خونمون.
با چشم غره به سمت سهیل میچرخم که با سنگینی نگاهم توجهش بهم جلب میشه.
_چرا همچین حرفی زدی؟!
دستی برای فامیلشون تکون داد که اون رفت و سهیل با اخم در جوابم گفت: چی شده؟!
_میگم چرا همچین حرفی رو به بچه زدی؟! اونجا خونه منه و ارمان تو حق نداری بهش بگی کجا میتونه بره؟!!!
سهیل که انگار همین قدر سکوتم واسش سخت بوده در جوابم گفت: خونه من من نکناااا.. یه دو سه روز دیگه میبرمتون خونه خودم تا هی این حرفا رو واسم نزنی، الان به جای بحث الکی با من راضیش کن که امشب باید اونجا باشه.

چقدر پرو بود… من باید بهش چی میگفتم؟! ارمان که تمام مدت زل زده بود بهم تا ببینه من چی قراره بهش بگم با چرخیدن سرم به روبه‌رو گفت: ابجی… بیام نه؟!
شاید باور کردنی نباشه ولی من خجالت کشیدم برای اولین بار از روی برادر کم سن و ساله ام خجالت کشیدم … از اینکه اگه یه روزی بفهمه خواهرش چقدر ضعیف بوده چه حالی میشه… چی به سرش می یاد؟!
با یه تصمیم اشتباه تمام زندگیم رو پوچ کردم و حالا زندگی این بچه که قراره این بی شرف براش تعیین و تکلیف کنه.
_با ما می یاد….
با صدای تقریبا بلندم جز سهیل و ارمان که کنارم وایستاده بودن چند نفری که کنارم بودن هم بهم نگاهی با تعجب انداختن.
دستم توی دستش فشار داد و گفت: صداتو واسی چی بلند میکنی؟!!!
بی توجه به دستم گفت:من هر جایی که باشم ارمانم همونجاست.
دستم به سمت خودم پرتاب کرد و گفت: باشه اگه دوست داری واسه من مشکلی نداره ولی امیدوارم خوابش زیاد سبک نباشه.
تیکه ای که بهم انداخت رو نشنیده گرفتم… چون تو حال حاضر فقط ارمان مهم بود که باشه … باشه تا من منی که اب از سرم گدشته بود برم… برم جایی که دست هیچ بنی بشری بهم نرسه.
شب و رقص و شادی که هیچ کجاش سهم من نبود تموم شد و با وجود اصرار همه که میخواستن ارمان رو با خودشون ببرن من قبول نکردم و با وجود چشمای عاصی و کلافگی سهیل با خودم همراهش کردم.
با نشستن تو ماشین زیر لب گفت: حالیت میکنم ….
نفهمیدم قراره چی رو حالیم کنه ولی همین که الان ارمان توی ماشین پیشم بود برام بس بود.
خیلی نمیگذره که به خونه میرسیم و من با ارمانی که دستم رو گرفته جلوتر میرم…ولی با گرفتن بازوم توسط دستای کریهش و شنیدن صداش تنم یخ میزنه.
_مثلا داری فرار میکنی؟!
در اتاق رو باز کردم و خواستم لباسم سبک کنم که سهیل توی اتاق اومد و من از بوی عطرش این رو فهمیدم.

http://novelland.ir/neginmusic.com/Neginmusic.comaronafshar.mp3

برای دانلود کامل آهنگ جدید آرون افشار کلیک کنید

زمان انتشار پارت رمان های آنلاین هر ۴ روز یکبار تغییر یافت

نوشته رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۲۸ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا