" /> رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۲۳ - بی بی نار
دسته‌بندی نشدهرمان ازدواج اجباریرمان بادصبارمان بی گناهیرمان خان زادهرمان خان زاده هوس بازرمان سکانس عاشقانهرمان عروس ارباب زادهرمان عقابرمان کیش و ماترمان ملکه کوچکرمان هاسایت های دیگر

رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۲۳

جهت دسترسی آسان به پارت های منتشر شده از این رمان وارد شوید

نفسم با حرص بیرون دادم و گفتم: سهیل….
_فقط بهم بگو، قول میدی؟!
نگاه از چشمای منتظرش گرفتم و گفتم: اره قول میدم ، فقط تو….
_شاید تو هیچی از من ندونی ولی من جز به جز تو رو از بر هستم…. همیشه هر وقت که میخواستی دست به سرم کنی اینجوری نگاهت رو میدزدی که راحت تر دروغ بگی.
عصبی شدم که گفت: فکر میکنی ، نفهمیدم تو این چند روز واسه چی داری باهام خوب رفتار میکنی؟!
واقعا سها؟!!! میخوای سر من رو شیره بمالی؟! نقشه میکشی که چه جوری از دست من خلاص بشی؟
حقیقت داشت …. این جهنم حقیقت داشت، زندگی من بیخود داشت پیش میرفت.
خسته و درمونده شدم و روی زمین جلوی در سقوط کردم و گفتم: تو رو جون عزیزت بی خیالم شوووو…. من تو رو نمیخوام سهیل هیچ وقت نخواستمت، الانم دلم نمیخوادت.
دندوناش بهم چفت کرد و من این رو از صدای بدی که ایجاد کرد فهمیدم.
_حالا تو گوش کن تک دختر بابت عزیز من تویی… حق من تویی…. تمام زندگی من توییی، این رو بدون حاضرم بکشمت ولی سهم کس دیگه ای نشی… حالا که به اینجا رسوندی سها بزار این بهت بگم اگه فکر کردی میتونی من رو خسته کنی سخت تو اشتباهی، چون من رو نشناختی ده سال کا هیچ صد سالم بگذره تو این چاردیواری حبست میکنم ولی اجازه نمیدم…. میفهمی سهاااا اجازه نمیدم بهت از دست در بری، یه بار این حماقت رو کردم ولی دیگه نه.
تمام مدت منتظر میمونم که خودت بگی بریم محضر ولی تا زمانی که بخوای اینجوری بازی در بیاری من هم همین زندانبانی میشم واست که ازش حالت بهم میخوره.

با این حرفش خواستم که با ناخونام بهش حمله کنم که دستم رو خوند و با سرعت من رو قفل کرد و گفت: چندبار دیگه میخوای امتحانش کنی؟!
کنایه میزد ، زخم میزد ….. اون یه روانی عوضی بود که با تک تک کاراش شخصیتم رو زیر سوال میبرد.
_یعنی برات مهم نیست ، من ازت متنفرم؟!
_شما دختر ها که رمان بیشتر میخونی باید بفهمی بعد از هر نفرتی یه عشق نیمه پنهون هست میدونی چرا چون نفرتم مثل عشق یه حس که با یه جرقه رنگ عوض میکنه.
نفسش رو کنار گوشم فوت کرد و گفت: نترس اون جرقه تو دستای منه.
تقلا کردم تا از بغلش بیرون بیام ولی نشد که نشد.
او میدانست چه طوری من رو اسیر و دست و پا بسته بکند.
_به نفعه خودته که زودتر باهام کنار بیای چون صبر منم یه اندازه ای داره… کافی از کوره در برم سها دیگه اونوقت خودم بزور ازت امضا میگیرم.
سرم به پشت با شتاب پرتاب میکردم ولی همش با بدن زیادی سفت و سختش برخورد میکرد و هیچ اتفاقی براش نمیافتاد.
_تمومش کن.
_نمیخوام….. چرا نمفهمی من تو رو نمیخوام ، بزار برو … خودت برو از پیشم…
دیگه نمیدونستم چی داشتم میگفتم فقط دلم میخواست هر چه زودتر ازش خلاص شم.
ولی اون در عوضش من رو کشون کشون داخل اتاق برد و بعد از انداختنم اونجا در رو بست.
هر چقدر داد و فریاد کردم افاقه نکرد و با بسته شدن در فهمیدم نامرد تنهام گذاشته تا اینجا ضعیف تر از اینکه هستم کنه.
بارها خودم سرزنش کردم که چرا بیشتر تلاش نکردم… یا اینکه چرا در خونه روی این دیو دو سر باز کردم که حالا خودم رو توی خونه خودم زندانی کنه؟!
دستشوییم گرفته بود و از طرف دیگه گرسنگی به معده خالیم فشار می اورد که نمیدونم چه ساعتی صدای در خبر از اومدنش میداد.

لینک دانلود کامل آهنگ سامان جلیلی/طرفداری : https://xip.li/u9yKwZ

http://novelland.ir/neginmusic.com/Neginmusic.com.samanjalilinewtrfdar.mp3

دانلود تمام آهنگ ها از سایت نگین موزیک نیم بها میباشد دوستان

نوشته رمان استاد و دانشجوی شیطون پارت ۲۳ اولین بار در مستر رمان. پدیدار شد.

مشاهده کامل از اینجا کلیک کنید

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا